جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 546
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 546 - لیلیث در مقابل شانگوان بینگ شو (قسمت 3/3)
«این عوضی... اون دقیقا میدونه منظورم چیه اما مدام داره بهم طعنه میزنه.»
وقتی لیلیث صدای زمزمه ی آهسته ی شانگوان بینگ شو را میشنود، با تعجب، کمی ابروی خود را بالا میبرد.
هر چند که صدای زن زیبای مو نقره ای آنقدر کم است که مورد توجه قرار نمیگیرد اما غیر ممکن است که از حواس موجودی در سطح لیلیث، دور بماند. فقط موضوع این است که حتی خوده لیلیث هم در لحظه ی اول، به گوش هایش شک میکند چرا که به نوعی نمی تواند باور کند که شانگوان بینگ شو بتواند اینقدر راحت، فحش بدهد.
شاید شخصیتش با آنچه که در جمع نشان میدهد تفاوت داشته باشد؟ شاید شخصیت شانگوان بینگ شو با آنچه لیلیث فکر میکند متفاوت است؟ یا ممکن است این موضوع مطرح باشد که این شخصیت واقعی موجودی است که به اسم شانگوان بینگ شو شناخته میشود وقتی که او...؟ فکری در سر لیلیث جاری میشود و به سرعت ریشه میگیرد و باعث میشود تا نگاه پیچیده ای در درون چشمانش بدرخشد.
از همان ابتدا، هدف لیلیث از طعنه زدن به شانگوان بینگ شو و متوسل شدن به چنین روش هایی این بود که سعی کند سرنخ هایی در مورد رابطه ی بین شاهزاده خانوم یخی و بای زه مین، به دست آورد. از این گذشته، لیلیث به وضوح به یاد می آورد که چطور آن شب، وقتی که به بای زه مین در مورد وجود سنگ های آسمانی گفت، او همچنین درباره ی نگرشش نسبت به زنان هشدار داد. حتی به او گفت که نشان دادن حس محافظت و مهربانی خاصش ممکن است مورد سو تفاهم قرار بگیرد که در آینده ممکن است مشکلات زیادی را برایش ایجاد کند.
با این وجود، از آنجایی که در زمان خروجش، هم بای زه مین و هم شانگوان بینگ شو به طور قابل توجهی به یکدیگر نزدیک تر شده بودند، لیلیث باور نداشت که بیش از یک ماه بعد، رابطه ی بینشان صمیمی تر نشود. به هر صورت، شانگوان بینگ شو احتمالا تنها موجودی است که می تواند واقعا به بای زه مین کمک کند. حتی لیلیث هم نمی تواند در این زمینه مورد مقایسه قرار گیرد چرا که تنها کاری که او می تواند انجام دهد این است که به او اطلاعات بدهد، درست بر خلاف شانگوان بینگ شو که می تواند دوشادوش او بجنگد.
«انتظار نداشتم که تو این مدت کوتاه، وضعیت اینطوری پیش بره.» لیلیث نمی داند که چه احساسی داشته باشد، وقتی که شانگوان بینگ شو را در حالی که شمشیرش را کشیده و به سمتش میدود و درست مثل یک شیر خشمگین به او خیره شده است.
«اینا همه اش تقصیر اون مرد کوچولوی بی شرمه.» لیلیث در حالی که دست کوچک خود را بالا می آورد، مخفیانه دندان های خود را روی هم فشار میدهد.
در چشمان یاقوتی رنگ ساکیباس جذاب، درخشش نقره ای شمشیر شانگوان بینگ شوئی که توسط نوعی مهارت خاص پوشیده شده است، منعکس میشود. انگار دنیا در نظرش کند شده اما در واقعیت، فقط لیلیث است که در مقایسه با قوانین زمین، خیلی سریع حرکت میکند، حتی خیلی سریعتر از حرکت شانگوان بینگ شو.
شتاب!!!
وقتی که شمشیر شانگوان بینگ شو با دست لیلیث برخورد میکند، انفجار انجمادی، منطقه را در مه، غرق میکند. دمای منطقه، بلافاصله کاهش پیدا میکند و کل عرض پل به طول 500 متر، با لایه ی نازکی از یخ، پوشیده میشود.
تنها زمانی که ذرات هوای یخ زده در چشمان شانگوان بینگ شو، در زیر تابش خیره کننده ی خورشید، منعکس شد؛ او متوجه شد که چه کاری انجام داده و بلافاصله موجی از احساس گناه، در او ایجاد شد.
«چی... من چیکار کردم؟» شانگوان بینگ شو، با چشمانی گرد شده زمزمه کرد.
وقتی به دو قدم به عقب رفت، تمام بدنش از ترس، شروع به لرزیدن کرد. او تازه متوجه شد که برای لحظه ای عقلش را از دست داده و به موجود زنده ای حمله کرده که علارغم طعنه زدن به او، جرمی مرتکب نشده که لایق مجازات مرگ باشد؛ او از بابت این موضوع، فورا پشیمان شد.
طبیعتا او باور نمیکرد که زنی که به طور تصادفی در مقابلش ظاهر شده، قدرتی را داشته باشد که در موردش ادعا میکند. شانگوان بینگ شو،...
کتابهای تصادفی


