فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 549

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 549

در حالی که بای زه‌مین مانند یک شیطان کوچک مخفیانه با خود می‌خندید و امیدوار بود از خوش‌گذرانی شیطنت‌آمیز آن دو زن تفریح بیشتری نصیبش شود، بدنش به‌طور ناگهانی و به عنوان واکنشی به افت ناگهانی دما لرزید.

ذهن بای زه‌مین به سرعت برق کار کرد و فوراً متوجه‌ی اشتباهش شد... خیالات هوس‌آلودش به او خیانت کرده بودند! بای زه‌مین می‌خواست گریه کند اما اشکی نداشت.

با عجله چشمانش را باز کرد و خواست تا از جهنم یخی‌ای که به او نزدیک می‌شد خارج شود؛ اما ناگهان متوجه شد که پاهایش هنوز آن‌قدر ضعیف‌اند که به سختی می‌تواند آن‌ها را حرکت دهد. همان‌طور که به سمت راستش نگاه می‌کرد، چشمان سیاهش با چشمانی تلاقی کرد که به آبی آسمان بودند و درعین‌حال آتش در آن‌ها زبانه می‌کشید.

واضح بود که شوانگوان بینگ شو نه تنها خشمگین بود، بلکه در حالتی عجیب‌وغریب به سر می‌برد که کاملاً با زنی که بای زه‌مین می‌شناخت، متفاوت به‌نظر می‌رسید. او حتی اهمیتی نمی‌داد که برای رهایی از درماندگی‌اش به چه کسی حمله می‌کند.

«بینگ شو؟ یک لحظه صبر-» بای زه‌مین ناگهان احساس سرما کرد؛ به طوری که شوانگوان بینگ شو شمشیرش را به سمتش گرفت و قبل از این‌که بتواند حرف‌هایش را تمام کند، یک انفجار جادویی، مهی غلیظ از یخ‌بندان را به سمتش فرستاد.

زنان موجوداتی بودند که می‌توانستند در یک لحظه از صفر به صد برسند!

درست موقعی که بای زه‌مین از چیزی که واقعاً تقصیر او نبود احساس آزردگی می‌کرد، دلفین کوچولوی صورتی که روی سینه‌اش آرمیده بود، کمی پرید و وقتی صورتش به مهِ یخ‌بندان نزدیک شد، دهان کوچکش را کاملاً باز کرد.

سوووووش!

گردبادی از باد قوی از دهان شیائو شیائوی کوچک بیرون آمد که در مسیری مستقیم به سمت مه‌ِ یخ‌بندان پرواز کرد. باد به قدری نیرومند بود که بتواند مهِ یخ‌بندان را متوقف کند، اما برای درهم‌شکستن مهارت جادویی‌ای که به واسطه‌ی موجود قدرتمندی مانند شوانگوان بینگ شو به وجود آمده بود، قدرت کافی نداشت.

با این‌حال، گردباد برای ایجاد کردن دیواری از تندباد کافی بود که به تدریج یخ زد و جلوی پیش‌روی یخ‌بندان به سوی بای زه‌مین را گرفت.

هنگامی که گردباد و مه یخ‌بندان یکدیگر را خنثی کردند، شانگوان بینگ شو به دلفین کوچولوی صورتی که روی بدن بای زه‌مین آرمیده بود طوری نگاه کرد که درست یک مادر به کودکی که رفتار اشتباهی انجام داده است، می‌نگرد.

«حرومزاده‌ی کوچولو، خودت رو پشت یک حیوون قایم می‌کنی؟» شوانگوان بینگ شو دندان‌هایش را به هم فشرد و با چهره‌ای که به سرخی سیبی رسیده بود، به بای زه‌مین نگاه کرد.

او به وضوح شرمی را که به خاطر رفتار پرخاشگرانه‌اش احساس می‌کرد، پنهان نگه می‌داشت... اما دیگر چه کاری می‌توانست انجام دهد؟ این‌طور نبود که شوانگوان بینگ شو فقط بچرخد و فرار کند یا از آن بدتر، با دلفین کوچولوی صورتی که فوق‌العاده بامزه بود، درگیر یک مبارزه شود!

بای زه‌مین بدون هیچ حرفی به شوانگوان بینگ شو نگاه کرد. به سستی و با قدم‌هایی متزلزل از جایش بلند شد و در عین حال، بدن نرم دلفین کوچولوی صورتی را در آغوشش به نشانه‌ی تشکر نوازش می‌کرد. موجود کوچک با آسودگی به خود پیچ‌وتابی داد و با بستن دوباره‌ی چشمانش به او پاسخ داد.

«سلام، بینگ شو؟ چرا این‌قدر عصبانی هستی؟» بای زه‌مین این را در حالی گفت که با خشم به لیلیث نگاه می‌کرد، طوری که به طور واضحی او را برای همه‌‌ی این اتفاقات مقصر می‌دانست.

وقتی لیلیث با نیشخندی به نگاه خیره‌ی بای زه‌مین پاسخ داد، شوانگوان بینگ شو فرصت نداشت که چیزی بگوید.

«اون عصبانیه چون بهش گفتم که تو شوهر آینده‌می.»

شوانگوان بینگ شو با خشم به لیلیث خیره شد و از میان دندان‌هایش زمزمه کرد: «این زنیکه‌ی پتیاره واقعاً می‌خواد بمیره...»

«همم؟ چیزی گفتی، هرزه کوچولو؟» لیلیث به شوانگوان بینگ شو نگاه کرد و با دست راستش به او سیلی زد. «تنت می‌خاره؟ می‌خوای این خواهر بزرگه پوست زیبای شیری رنگت رو مثل گوجه‌فرنگی قرمز کنه؟ می‌تونی بقیه رو گول بزنی اما نمی‌تونی من رو گول بزنی. می‌دونم که دوستش داری!»

«تو...!»

«خیلی خب، خیلی خب، هر دوتاتون تمومش کنید!»

بای زه‌مین عجولانه جلوتر رفت تا بین‌شان میانجی‌گری کند.

اگر چه بدش نمی‌آمد ببیند که چطور حرف‌های لیلیث به حقیقت می‌پیوستند و حتی حاضر بود برای خرید ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی