فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 560

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 560 – مرزهای تنش جن*سی و اشک‌های شادی

قدرت برگرداندن مردگان به زندگی، قدرتی بود که تنها باید به موجودی تعالی تعلق داشته باشد. موجودی مطلق، اربابی که می‌توانست بر زمان و مکان غلبه کند تا به میل خود واقعیت را بپیچاند و قوانین طبیعی را نه تنها در جهان، بلکه به طور کلی زندگی را تغییر دهد.

همین امر در مورد قدرت خلقت نیز صدق می‌کرد. ساختن زندگی به سادگی ساختن یک تلویزیون نبود، زیرا ایجاد زندگی قبل از هر چیز به یک ذات نیاز داشت؛ یک روح. اما خلق روح چگونه ممکن بود؟ به هر حال، نحوه رشد تک تک تکامل دهندگان روح بدون توجه به نژاد، با جذب بخشی از نیروی روح موجودی دیگر بود.

اگر کسی توانایی خلق روح را به میل خود داشته باشد، آیا آن شخص قادر به تکامل یافتن تا بی‌نهایت با سرعت برق و باد نخواهد بود؟

با این حال، چنین چیزهایی بسیار دور از تصورات شخصی مانند بای زه‌مین بودند. مهم نبود که او چقدر با استعداد بود یا پرده رمز و راز اطرافش چقدر عمیق به نظر می‌رسید، در پایان روز موجودی که با نام بای زه‌مین شناخته می‌شد فقط یک انسان مرتبه اول بود که حتی نمی‌دانست دقیقا کیست، چه برسد به اینکه در مورد خلق زندگی‌های دیگر چیزی بداند.

«... این دیوونه کنندست.» بای زه‌مین آهی کشید، سرش را تکان داد و دست آزادش را بالا برد تا با انگشت ناحیه مرکزی پیشانی‌اش را بمالد. «زنده کردن مردگان؟ خلق کردن زندگی؟ لیلیث، تنها کاری که الان می‌تونم انجام بدم اینه که روح خودم رو اصلاح کنم، اما حتی در اون حالت هم محدودیت‌هایی دارم، بدون در نظر گرفتن این واقعیت که عواقب استفاده بیش از حد از این مهارت ممکنه برای زندگیم هزینه داشته باشه.»

«...درست میگی...» لیلیث سرش را تکان داد و دست او را رها کرد و به این ترتیب پیوند بین روح‌هایشان قطع شد. «برای سریع نتیجه گرفتن هنوز زوده. همونطور که همیشه می‌گی، بهتره روی چیزی که درست روبرومون قرار داره تمرکز کنیم.»

به هر حال، نگاه کردن به فاصله‌ی خیلی دور، می‌توانست منجر به ناامیدی شود.

چیزهای زیادی وجود داشت که بهتر بود موقتاً آشکار نشوند.

لیلیث در چشمان او نگاه کرد و با صدایی تقریباً التماس آمیز گفت: «بای زه‌مین، بهم قول بده که اگه هر زمانی کسی در مورد این مهارت ازت سوال کرد، هرگز چیزی نمی‌گی، جز اینکه کسی باشه که با زندگیت بهش اعتماد داری.»

چگونه می‌توانست به چنین چهره کوچک زیبایی که مظلوم به نظر می‌رسید، نه بگوید؟ لیلیث با چشمانی شبیه به توله سگ کوچکی که منتظر جلب لطف صاحبش بود به او نگاه می‌کرد.

بای زه‌مین با جدیت به او اطمینان داد: «نگران نباش، چیزی نمی‌گم.»

برای شروع، او کسی نبود که علاقه‌ای به درمیان گذاشتن مهارت‌های خود با دیگران داشته باشد، زیرا این به معنای آشکار کردن نقاط قوت و ضعفش بود. اما حالا که می‌دانست احیاء چقدر خطرناک بود و قدرت آن بی‌نهایت به نظر می‌رسید، بای زه‌مین احساس کرد که بهتر بود در آینده بسیار مراقب باشد وگرنه ممکن بود دچار مشکل جدی شود.

با کنار گذاشتن این واقعیت که آیا او هرگز موفق می‌شد به سطح زنده کردن مردگان برسد یا نه، و با نادیده گرفتن اینکه آیا او می‌توانست صرفا با فکر کردن زندگی خلق کند یا نه، این حقیقت ساده که می‌توانست روح خود را اصلاح کند تا با سبک‌های مختلف مبارزه مقابله کند، به اندازه‌ی کافی دیوانه کننده بود که هر کسی را بترساند.

در نبرد روی پل معلوم شد که اگر محدودیت استفاده بیش از حد از احیاء مشترک روی بدن و روح نبود، بای زه‌مین می‌توانست قبل از اینکه یک روز بگذرد، به راحتی ۲۰۰۰۰۰۰۰ زامبی را از بین ببرد. حتی می‌توانست رهبر زامبی‌ها، رهبر جانوران و حتی شاهزاده خانم پری دریایی را بدون تخریب پل با دستان خالی نابود کند.

احیاء مشترک تا این حد قوی بود.

بای زه‌مین متوجه شد که لیلیث علیرغم گفتن آنچه گفته بود، در نتیجه شوکی که به تازگی دریافت کرده بود، همچنان ساکت بود. به همین دلیل شک داشت که به حرف زدن در مورد تمام اتفاقاتی که وقتی با او نبود برایش پیش آمد، ادامه دهد.

به هر حال، اگرچه احیاء مشترک شگفت‌انگیز بود، اما بای زه‌مین آمارهای باورنکردنی دی...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی