جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 562
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 562 – مهارت مرتبه ششم و پادشاه بربر
تأثیر مهارت هاله گرگ تنها بدون شک قدرتمند بود، زیرا میتوانست بهطور کلی قدرت نبرد حریفانی که اطراف کاربر بودند را کاهش دهد و حتی از بین ببرد. درست بود که در مراحل اولیه تکامل، این اثر خیلی چشمگیر نخواهد بود، اما در مراحل بالاتر این مهارت مطمئناً وحشت واقعی خود را نشان خواهد داد.
موجودی برتر را تصور کنید که از ترس منجمد شده یا قدرت خود را به حدی از دست داده که موجودی پایینتر میتواند او را بکشد... هرچند لیلیث به او گفته بود که تفاوت بین مرتبه چهارم و مرتبه پنجم به اندازه تفاوت یک موجود طبقه بندی نشده و یک موجود مرتبه چهارم بود، بای زهمین به این فکر میکرد که شاید روزی بتواند بر آن گودال گسترده غلبه کند.
البته این که آیا این افکار در حد خیالات واهی باقی میماند یا خیر چیزی بود که فقط سرنوشت و زمان نشان میداد. با این وجود، آشکار بود که با مهارت هاله گرگ تنها، مسیر جدیدی در مقابل بای زهمین باز شده بود. مسیری که باید به دقت بررسی میشد، زیرا او تا کنون از میزان واقعی قدرت این مهارت جدید خود بیاطلاع بود.
بای زهمین پس از جستجوی بیشتر در پروندهها، آنهایی که به نظر او بیفایده یا آنقدر مهم نبودند که نگاهی دوباره به آنها بیندازد را کنار گذاشت و سرانجام موفق شد آمار مورد نظر خود را پیدا کند.
آخرین پیام ثبت روح که در طول جنگ روی پل دریافت کرده بود و تا آن لحظه آن را ندیده بود د و حقیقتاً، بای زهمین بیش از همه علاقهمند به دیدنش بود، اگرچه در قلبش کاملاً میدانست که این آمار، به عنوان چیزی توصیف میشد که خودش به تنهایی یاد گرفته بود.
---------------------------------------
[شما مهارت منحصر به فرد مرتبه ششم "شکست جادو" را باز کردید و یاد گرفتید که در گذشته به پادشاه بربر تعلق داشت.]
[شکست جادو (مهارت منحصر به فرد مرتبه ششم) سطح ۵: با چشمان الهی و حواس آسمانی، شما به طور منفعلانه جریان جادوی دشمن را حس میکنید، به گونهای که وقتی یک حمله جادویی که میتواند به شما آسیب برساند توسط کسانی که دشمن میدانید انجام شود، میتوانید ماهیت حمله جادویی مذکور را تا حدودی درک کنید و نقطه ضعف آن را رمزگشایی کنید. اثر: میتوانید هر حمله جادویی قابل مشاهده با چشم غیر مسلح را که یک مرحله بالاتر از سطح قدرت کاربر است، بشکنید.]
---------------------------------------
بای زهمین ناگهان چشمانش را باز کرد و در حالی که برقی از ناباوری در نگاه مبهوتش میدرخشید، نفس نفس زد.
لیلیث که دید چشمان بای زهمین به اندازه نعلبکی گشاد شده بود، با نگرانی و با عجله پرسید: «چی شد؟»
اما آنچه لیلیث را بیش از همه شگفت زده کرد، میزان تعجب و ناباوری در چشمان بای زهمین بود. از آنجایی که او بدون توجه به آنچه در مقابلش به نمایش در میآمد، خونسردیاش را حفظ میکرد، دیدن او تا این اندازه حیرت زده، باورنکردنی بود.
چیزی که او همین الان دیده بود، چقدر برایش شگفت انگیز بود که چنین حالتی را در چهرهاش برانگیخت؟ لیلیث احساس کرد که سورپرایز بزرگ دیگری در راه بود.
با این حال، به نظر میرسید که بای زهمین صدای لیلیث را نشنیده بود، زیرا آنقدر درگیر احساسات آشفته خود بود که نمیتوانست نگران چیز دیگری باشد.
مهارت مرتبه ششم؟ و یک مهارت منحصر به فرد؟ خدای عزیز!
بای زهمین که آماده همچین چیز شوکه کنندهای نبود، نفس کشیدن را فراموش کرد و تقریباً خفه شد، اما بالاخره به خود آمد و شروع به فرستادن هوا به ریههایش کرد.
یک مهارت مرتبه ششم! محض رضای خدا!
بای زهمین در حالی که به فضای خالی روبرویش...
کتابهای تصادفی

