فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 570

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 570 - حاکم بزرگ

«یکی از دشمنای احتمالی آینده‌ات چند وقت پیش یک پایگاه بمب هسته‌ای رو تصرف کرد.»

سخنان لیلیث مانند صدای رعد و برقی وسط تابستون بود که درست بالای خانه بای زه‌مین، زمانی که او آماده می‌شد برای تعطیلات به ساحل برود، به صدا درآمد‌.

بای زه‌مین مو بر تنش سیخ شد و مثل آبی که در فریزر در انتظار یخ زدن است شروع به راکد شدن کرد. تمام بدنش برای لحظه شروع به لرزه کرد تا چندی بعد توانست به آرامش خود را پیدا کند.

پایگاه بمب هسته‌ای! بای زه‌مین کنونی را ول کن، حتی اگر او دو برابر قدرت فعلی‌اش بود، یک بمب اتمی برای اینکه به فنا بفرستدش از سرش هم زیادی بود.

حتی اگر بای زه‌مین یه جوری زنده بماند، که کاملا غیرممکن بود، تشعشعات صدماتی به او وارد می‌کردند که احتمالاً سال‌ها طول می‌کشید تا بهبود پیدا کنند و حتی می‌توانستند باعث تغییر شکل کامل و جهش‌های عجیب و غریب شوند!

«منظ- منظورت چیه؟» بای زه‌مین با صدایی خشک پرسید.

لیلیث با لرزش صدایش در ابتدای سوال متوجه تنشی که در بای زه‌مین بود شد، اما نمی‌توانست او را سرزنش کند. سلاح‌های هسته‌ای بشریت بدون شک سلاح‌های مرگباری بودند که تعداد کمی از موجودات مرتبه پایین‌تر قادر به مقابله با آن‌ها بودند. وقتی صحبت از فناوری به میان آمد، لیلیث نژادهای دیگری را می‌شناخت که خیلی از فناوری کنونی زمین پیشی داشتند... اما وقتی صحبت از قدرت ویرانگر می‌شد، نژادهای کمی وجود داشتند که سلاح‌های کشتار جمعی مانند انسان‌ها داشتند.

«این پایگاه بمب اتمی که بهت می‌گم زمانی که آخرالزمان شروع شد سقوط کرد. هشتاد درصد از نیروهای مستقر در اونجا به زامبی تبدیل شدند و بیش از نیمی از پرسنل آموزش دیده در کارهای رایانه‌ای هم به طور طبیعی نتونستن با مانا سازگار بشن و جهش پیدا کردن.» لیلیث شروع به توضیح اتفاقات گذشته کرد تا بای زه‌مین وضعیت اکنون را بهتر درک کند.

«متصدی‌ها موفق شدند تمام زامبی‌های داخل اتاق کنترل رو به لطف اینکه به عنوان انسان هنوز هوش خودشون رو حفظ کرده‌ بودند بکشند. بر خلاف زامبی‌های اولیه که فقط به طور غریزی به سمت نزدیک‌ترین هدف حرکت می‌کردند. این متصدی‌ها با خوردن غذای کمکی کیسه‌ای که مخصوص مواقع اضطراری تهیه شده بودن، مشابه چیزی که بسیاری از فضانوردان می‌خورن، تونستند جون سالم بدر ببرن... اما دو روز پیش، شخصی با ارتشی بزرگ به پایگاه بمب هسته‌ای رسید.»

«یک ارتش بزرگ؟» بای زه‌مین به نظر می‌رسید در فکر باشد با عجله پرسید: «لیلیث، این ارتش بزرگی که ازش صحبت می‌کنی از نیروهای نظامی تشکیل شده؟»

لیلیث سری تکان داد و با صدایی جدی گفت: «رهبر این ارتش هم فاقد تکامل‌دهنده‌گران روح نیست. در واقع، خود این شخص هم یک تکامل‌دهنده روحه و یه تکامل‌دهنده نسبتا قدرتمند هم است. اگرچه در سطح شانگوان بینگ‌شو نیست، احتمالاً فقط کسی در سطح اون دختر روسی‌ئه "اوانجلین" می‌تونه کاری در موردش انجام بده. شاید و فقط شاید، "چن هه" هم با قوی‌ترین حمله‌اش بتونه علیه این شخص یه کارهایی بکنه.»

«...» بای زه‌مین مدت زیادی ساکت ماند و با دقت به اطلاعاتی که لیلیث به او داده بود فکر کرد.

اگر طرف مقابل فقط یک ارتش مسلح داشت، پس نیازی نبود او از چیزی بترسد. بای زه‌مین مطمئن بود که هنگ نیزه خون او به تنهایی برای از بین بردن ارتشی چند ده هزار نفری بدون توجه به تلفات کافی است. با این حال، زمانی که تکامل‌دهنده‌های روح به تعداد زیادی به ترکیب اضافه می‌شدند، کل معادله بهم می‌خورد.»

مهارت‌هایی که یک موجود می‌توانست با شکست دادن دشمنان‌اش به دست آورد، قدرتمند و همچنین بسیاری از آن‌ها مهارت‌هایی با ویژگی‌های عجیب بودند. آنقدر که حتی خود بای زه‌مین هم باید مراقب می‌بود. بنابراین، نمی‌بایست دشمنی را که قادر به برپایی چنین جناح قدرتمندی در این مدت کوتاه بود را به عنوان یک موضوع سبک فرض کرد.

با این حال، بای زه‌مین به سرعت هویت احتمالی این فرد را حتی بدون اینکه او را دیده باشد شناسایی کرد.

«طرف باید یکی از اعضای مهم خانواده "وو" باشه... یا حتی ممکنه پدر بینگ‌شو باشه.» با...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی