فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 571

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 571 - «خواهر کوچولو لیلیث، فکر می‌کنی بتونی با این برادر بزرگ توی تخت کنار بیای؟»

زامبی که به سمت او می‌دوید به سرعت به بای زه‌مین رسید. چهره‌اش مانند هیولایی که از خشم و گرسنگی کور شده بود، درهم رفته بود و در آن حال غرشی که به نظر می‌رسید از اعماق قلبش نشات می‌گرفت، از دهان گشادش بیرون آمد.

اگرچه سرعت زامبی به طور قابل توجهی زیاد بود و چرخش بازوی راستش به اندازه‌ای مرگبار بود که اگر یک تکامل‌دهنده روح سطح پایین حواسش را جمع نمی‌کرد به او برخورد کرد، اما از نظر بای زه‌مین، حرکات این زامبی هیچ تفاوتی با حرکات اولین زامبی‌هایی که در روز اول آخرالزمان با ورود ثبت روح با آن‌ها روبرو شد، نداشت.

زیرا در حالی که آمار چابکی زامبی به طور پیوسته در طول زمان افزایش میافت، همانطور که موجودات پس از کشتن و بلعیدن موجودات تکامل‌یافته قوی‌تر می‌شدند، آمار چابکی بای زه‌مین فعلی در مقایسه با چابکی اسفناکش در گذشته بی‌نظیر بود.

بنابراین می‌توان گفت که اگرچه زامبی‌ها سریع‌تر شده بودند، بای زه‌مین سریع‌تر از آن‌ها شده بود!

بای زه‌مین یک قدم به سمت راست برداشت که باعث شد پنجه‌های زامبی‌ها با فاصله چند سانتی متر از کنار بدنش بگذرند. او از این موضوع که زامبی به دلیل سرعت حرکتش و به هدف نخوردن حمله‌اش به سمت جلو تلو تلو می‌خورد، استفاده کرد و با قدرتی متوسط، با پای چپ خود، مستقیماً به زانوهای پایینی موجود لگد زد.

زامبی به پشت روی زمین افتاد، با این حال، طولی نکشید که با یک جهش سعی کرد روی پاهایش بلند شود. اما حتی قبل از اینکه بتواند کاری انجام دهد، بای زه‌مین دوباره به آن ضربه زد، این بار در سمت راست بدنش و باعث شد که زامبی به پرواز در آید و مستقیما به دیوار یکی از خانه‌های آن طرف خیابان برخورد کند.

زامبی به هیچ وجه آسیبی ندید زیرا بای زه‎مین، نسبت به سطح جانور، با قدرت بسیار کمی به آن لگد زده بود. با این حال، واضح بود که مغزش به شدت تکان خورده بود، چون حتی پس از چند ثانیه تقلا، نتوانست روی پاهایش بلند شود.

«ساکت وایستا، به زودی کارم تموم می‌شه.» بای زه‌مین از بالا به زامبی نگاه کرد و پای راست خود را روی پشت موجود قرار داد که خرخر می‌کرد و بی‌نتیجه سعی داشت خود را آزاد کند.

لیلیث به او نزدیک شد و با نگاهی به زامبی که روی زمین وول می‌خورد، با صدایی متعجب پرسید: «بدجنس کوچولو، نگو قدرت معبدت کنترل زامبی‌هاست؟»

«چی...؟ البته که اینطور نیست!» بای زه‌مین با چشمانی گشاد شده به لیلیث نگاه کرد و مات و مبهوت پرسید: «چطور به همچین نتیجه دیوونه کننده‌ای رسیدی؟»

«نه؟» این بار نوبت لیلیث بود که بیشتر غافلگیر شود. با چشمان گشاد شده به او نگاه کرد و پلک زد در حالی که بهت زده بود پرسید: «پس چرا بهم گفتی این زامبی رو می‌بینم یا نه؟ قدرت معبدت ربطی به زامبی‌ها نداره؟»

لیلیث مانند یک فرشته کوچک که از دل افسانه‌ها در آمده بود، بسیار زیبا و معصوم به نظر می‌رسید، بنابراین بای زه‌مین نتوانست جلوی خنده‌اش را بگیرد. دستش را دراز کرد تا موهای او را نوازش کند و با صدایی آرام گفت: «لیلیث زیبای من... مثل همیشه ساده لوح.»

او با ملایمت دست بای زه‌مین را کنار زد و با صدای بلند پاسخ داد: «ساده لوح؟ کی اینجا ساده لوحه، بچه‌ی باکره؟» سپس کمی سرخ شد و زمزمه کرد: «اصلاً لیلیثِ تو کیه؟ بدجنس کوچولو، تو واقعاً محدودیت‌هاتو نمی‌شناسی.»

بای زه‌مین دو سنگ روح طبقه بندی نشده را از حلقه ذخیره فضایی خود بیرون آورد و در حالی که هر دو سنگ کوچک را با یک دست گرفته بود، با دست دیگر معبد کوچک را گرف...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی