جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 572
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 572 - معبد بیحد و مرز: قدرت طبقه نخست
«دنبالم بیا.» بای زهمین در حالی که با چشمانی پر از هیجان به سمت معبد ده طبقهای میرفت که اکنون درش کاملاً باز شده بود، گفت: «بهت نشون میدم که معبدم توی مرحله اول چه توانایی داره.»
لیلیث او را تعقیب کرد، اما حتی قبل از اینکه به داخل معبد برسند، نظریهای کمی دیوانهوار به ذهنش زد. بنابراین، پس از یکی دو ثانیه تامل، بالاخره دیگر طاقت نیاورد و پرسید: «بدجنس کوچولو، نگو که قدرت معبدت تبدیل زامبیها به انسانه؟»
دلیل اینکه لیلیث قبلاً ایدهی این را که معبد بای زهمین در ازای مصرف سنگهای روح، توانایی کنترل زامبیها را برای مدت کوتاهی به او میداد، مطرح کرد و نه ایده دیوانه کنندهای مانند تبدیل زامبیها به انسان، این بود که نوعی قدرت یک معبد در مرحله اولیهاش ناشناخته بود.
در حالی که لیلیث فقط ۱۰ سال یا بیشتر در ارتش شیطانی حضور داشت، قبل از پیوستن به حزب، تحقیقات زیادی انجام داده بود. بنابراین، نه تنها تصور تقریبی از قدرتهای معبد لوسیفر داشت، بلکه اطلاعاتی در مورد هفت معبد دیگر از هفت رهبر قدرتمند در میان موجودات برتر را نیز داشت.
پس از چندین سال مخفی نگه داشتن خود و بررسی تصویرهای بزرگ، بر اساس آنچه لیلیث شنیده بود، به سختی متوجه شد که در ابتدا معبد ارباب شیطانی لوسیفر دارای توانایی تشکیل یک منطقه امن بین ۵۰۰۰ و ۱۵۰۰۰ متر مربع بود که فقط کسانی که اجازه داشتند میتوانستند وارد شوند. البته این نوع منطقه تا ابد امن نبود و لوسیفر برای حفظ آن، با توجه به دشمنی که میخواست وارد شود و قتل عام را شروع کند، نیاز به مصرف سنگهای روح در مقادیر زیادی داشت.
داشتن چنین نوع امنیت در آخرالزمان بدون شک آنقدر ارزشمند بود که هیچ راهی برای توصیف دقیق آن وجود نداشت. با توجه به اینکه هر یک از معبدها گنجینههای بسیار گرانبهایی بودند، تعداد موجوداتی که در تاریخ تا به حال یکی از آنها را در اختیار داشتهاند به طرز تاسف باری کم بود. به هر حال، هر معبد عملاً قدرتی را بروز میداد که پتانسیل تبدیل شدن به یک موجود برتر را داشت.
همچنین معبدهایی وجود داشتند که توانایی اولیه آنها انجام یک حمله قدرتی بیحد و مرز بود که محدودیتشان صرفاً با قدرت و کیفیت سنگ روحی که صاحب معبد استفاده میکرد تعیین میشد، معبدهایی که میتوانستند زمینی حاصلخیز ایجاد کنند که در آن محصولات با سرعتی بیش از ۱۰۰ برابر حالن طبیعی رشد میکردند و غیره.
با این حال، اگر این تواناییها با توانایی تبدیل زامبیها به انسان مقایسه شود، در واقع بسیار ناچیز بودند.
در دنیای دیگری که زامبیها وجود نداشتند، معبد بای زهمین ممکن بود بیفایده باشد. با این حال، زمین عملا سرزمین زامبیها بود! کل جهان توسط میلیاردها زامبی اداره میشد! داشتن قدرت تبدیل آنها به انسان دیوانه کننده بود و دقیقا به همین دلیل، لیلیث جرات نداشت به چنین امکانی فکر کند.
اما در واقع. او اشتباه میکرد.
«نه، قدرت معبدم تبدیل زامبیها به انسان نیست.» بای زهمین سری بالا انداخت و همراه با لیلیث که اکنون پس از شنیدن سخنانش سرگردان شده بود، وارد بتکده شدند.
اما موجودی که در حال حاضر با چشمان بسته روی زمین افتاده بود با آنچه بای زهمین گفته بود تناقض داشت.
لیلیث ترکیبی از احساسات پیچیده، شوک، سردرگمی و ناباوری تا شادی، آسودگی و...
کتابهای تصادفی


