فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 574

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 574 - لیلیث و وو یی‌جون

صدای خنده‌ها و صدای چهار فرشته کوچک که با هم سرگرم می‌شدند در برابر یکدیگر طنین انداز می‌شد تا سمفونی زیبایی شبیه به آواز سرافیم در حیاط ویلایی که بای زه‌مین و نزدیک‌ترین افرادش در آن حضور داشتند را پر کند.

ون یان، ون یون، لو نینگ و شیانگ فنگ، همه با لباس‌های شنا از انواع مدل‌ها از استخر لذت می‌بردند. در حالی که خواهران ون، دو لباس شنای صورتی زیبا پوشیده بودند که تشخیص آن‌ها را از هم دشوارتر می‌کرد، لو نینگ مایوی یک تکه آبی آسمانی پوشیده بود و شیانگ فنگ یک لباس شنای بسیار زیبا به رنگ زرد آفتابی انتخاب کرده بود.

شیانگ فنگ با صدایی هراسان و در عین حال شیطنت آمیز فریاد زد: «ون یان، فرار کن! کوسه درست پشت سرته!»

بر خلاف ون یون که موهایش را به شکل دم اسبی بسته بود، ون یان موهایش را خرگوشی بسته بود. او فقط از روی شانه‌اش به عقب نگاه کرد و دید که لو نینگ با تمام سرعت، با چشمانی درنده به سمت او شنا می‌کرد.

«آه!» دخترک فریاد زد و در میان قهقهه‌های مملو از اضطراب، اما سرگرمی‌اش با تمام توان شروع به لگد زدن کرد تا از لو نینگ کوسه دور شود.

با این حال، هرچند لو نینگ تمام تلاش خود را می‌کرد تا از آمار خود به عنوان یک تکامل روح استفاده نکند، کنترل کاملی بر بدن خود نداشت، بنابراین مهم نبود که چقدر ون یان شنا کند، فاصله بین او و کوسه لو نینگ فقط بیشتر شد.

چهره ون یان پر از وحشت بود و دیگر جرات نداشت به عقب نگاه کند. در حالی که دست‌هایش را به شدت می‌چرخاند و سعی می‌کرد فرار کند، دانه‌های عرق با قطره‌های آبی که مدام روی صورتش می‌پاشیدند، مخلوط می‌شد.

«یون، شیانگ فنگ! کمک!» دخترک در حالی که احساس می‌کرد یکی از دستان کوسه لو نینگ به آرامی یکی از پاهایش را لمس کرده بود، فریاد زد و درخواست کمک کرد، که بلافاصله باعث شد سرعت شنای ون یان وحشت زده با اختلاف کمی بالا رود.

شیانگ فنگ حتی برنگشت تا به ون یان نگاه کند و در حالی که برای نجات زندگی خود در جهت مخالف شنا می‌کرد و با صدای بلند می‌خندید، به طور اتفاقی امواج کوچک آب را به بیرون پرتاب کرد که به کسی برخورد نکرد زیرا قبل از رسیدن به هدف خود از بین می‌رفتند.

با این حال، ون یون دست از فرار برداشت تا به درخواست کمک قلویش پاسخ دهد.

«کوسه شیطانی! خواهرمو ول کن!» او اردک بادی را که در لبه استخر شناور بود گرفت و بدون تردید آن را به سمت کوسه شیطان صفت لو نینگ پرتاب کرد.

اردک زرد بیش از پنج فوتی با موفقیت به سر لو نینگ برخورد کرد اما او کار کوسه مانند خود را نادیده نگرفت و با نگاهی هشدار آمیز رو به ون یون بی‌صدا گفت که نفر بعدی اوست، سپس به شکار خود ادامه داد.

ون یان وقتی احساس کرد که یکی از دستان کوسه در پشت سرش یکی از پاهایش را گرفته، در میان اشک و خنده فریاد زد: «نه!»

با این حال، درست زمانی که زندگی‌اش در خطر بود، آخرین عضوی که در انتهای استخر بزرگ پنهان شده بود ظاهر شد.

یک دلفین صورتی کوچک مانند یک زیردریایی کوچک به سرعت از زیر بدن کوسه لو و از زیر قربانی که ون یان بود عبور کرد و در یک چشم به هم زدن از هر دو موجود سبقت گرفت و سپس کمی از سطح آب بالا آمد، به گونه‌ای که باله پشتی آن ظاهر شد.

وقتی ون یان دید که باله صورتی ریز جلوی چشمانش ظاهر شد، از خوشحالی فریاد زد: «شیائو شیائو!» گویی این آخرین امیدش برای زنده ماندن بود، هر دو دستش را به جلو دراز کرد و محکم به باله کوچکی که به سختی اندازه هر دو دست کوچکش می‌شد، چسبید.

شیائو شیائو با احساس دستان دخترک، صدای بلند عجیبی را منتشر کرد و سرعتش بلافاصله یک درجه افزایش یافت و بین آن‌ها و کوسه لو که یک طعمه‌اش را از دست داده بود فاصله انداخت.

اما کوسه لو تسلیم نشد و با قدرتی ت...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی