جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 582
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 582 - ناحیه چانگ پینگ و اولین رشد جرم زمین (قسمت 1)
«همونطور که قبلاً گفتم، جنگ اجتناب ناپذیره. اگه به خاطر غذا دادن به مردمت به پادشاهی دریایی دیگهای حمله کنی، نه تنها ماشه مرگ بیشتر مردم خودت خواهی بود، بلکه پدر و خانوادت مطمئناً اجازه نمیدن به راحتی از اونجا بری. از طرف دیگه، وقتی روی خشکی قدم میذاری، قدرت زندگیهای دریایی شما به شدت کاهش پیدا میکنه، برای همین هر چقدر هم که قدرتمند باشید، قطعاً تلفات زیادی متحمل میشین.»
سخنانی که بای زهمین گفت یک بار دیگر به نقاط حساسی برخورد کرد که قلب پرنسس پری دریایی را محکم به هم فشار داد. او، با وجود اینکه او را احمق میدانستند، طبیعتاً به نکاتی فکر میکرد که بای زهمین به تازگی بیان کرده بود و بنابراین میدانست که هر چقدر هم که واقعیت بیرحمانه باشد، این حقیقتی است که باید در آن زندگی کند و بنابراین باید آن را بپذیرد.
به دیگر پادشاهیهای دریایی حمله کند؟ مطمئناً، شیان میر اجساد بسیاری از موجودات دیگر را برای تغذیه مردم خود به دست میآورد. اما در عوض، او جنگی را آغاز میکرد که میلیونها نفر را میکشت.
به زامبیها یا انسانها در خشکی حمله کند؟ مطمئناً، شیان میر جسدهایی را برای تغذیه مردم خود خواهد داشت. اما با کاهش شدید قدرت موجودات دریایی به هنگام خروج از آب، تلفاتی که مردم او متحمل خواهند شد فاجعه بار خواهد بود. آیا او آن را یک هفته پیش در جنگ چهار نژاد روی پل تجربه نکرده بود؟
در واقع حتی بسیاری از موجودات دریایی بودند که توانایی ترک دریاها را نداشتند.
بنابراین دستان او در این شرایط بسته بود. به هر حال، درست مانند بای زهمین، هفتمین پرنسس دریای شرقی اصلاً موجودی عالی نبود که هر کاری که دلش میخواست انجام دهد.
شیان میر با چشمانی ریز شده به بای زهمین نگاه کرد: «... چیزی تو ذهنته؟»
او باور نمیکرد که شخصی مانند بای زهمین به طور تصادفی تا این حد قوی شده باشد. برای قوی بودن، یک موجود به هوش یا غریزه فوقالعاده قدرتمندی نیاز داشت تا او را به اوج برساند!
بای زهمین لبخند کمرنگی زد و چشمانش با کنجکاوی برق زد و به آرامی گفت: «البته که دارم. تو به عنوان هفتمین پزنسس دریای شرق، نمیتونی برای جلوگیری از جنگ به سایر قلمروهای دریایی حمله کنی... اما من متفاوتم. بالاخره من یه انسانم!»
شیان میر میخواست چیزی بگوید اما بای زهمین دستش را بلند کرد و به او اشاره کرد که یک لحظه سکوت کند، سپس ادامه داد: «علاوه بر این، مثل دریاها، تو خشکی هم نژادهای زیادی غیر از نژاد انسانی من وجود داره. اما بر خلاف زندگی دریایی شما، موجودات خشکی مثل ما هنوز پادشاهی محکمی تشکیل ندادن، برای همین همه ما دائماً در حال جنگهای شدید هستیم.» چشمان بای زهمین از سردی برق زد و گفت: «پس اگه به من کمک کنی، میتونی صدها هزار و حتی میلیونها جسد از انواع گونهها رو برای تغذیه مردمت به دست بیاری.»
چشمان شیان میر چنان میدرخشید که گویی میلیونها ستارهای که در درون آنها خوابیده بودند همزمان با شنیدن سخنان بای زهمین در مغز او بیدار شدند.
همانطور که بای زهمین گفته بود، هر چیزی که برای شیان میر دردسر میکرد برای او چیزی نبود! آنچه از نظر او به معنای جنگ بود، برای او فقط یک عمل طبیعی بود که باید انجام میداد!
با این حال، با وجود اینکه همه چیز عالی به نظر میرسید، پرنسس پری دریایی ساده لوح نبود. او متوجه چند نقطه ضعف در اظهارات بای زهمین شد و در ادامه از اشاره به آنها ابایی نداشت.
شیان میر اخم کرد و با دیدن سر تکان دادن بای زهمین با گیجی پرسید: «پس... تو به من میگی که اگه با هم متحد بشیم، هر دو به چیزی که میخوایم بدون آسیب رسوندن به اون یکی میرسیم؟ اما من نمیفهمم چرا منو انتخاب میکنی؟»
در دریاها، هوش بسیاری از موجودات با هوش یک انسان تفاوتی نداشت؛ به ویژه اعضای خانواده سلطنتی مانند شیان میر. بنابراین، اگر بای زهمین میخواست اتحاد تشکیل دهد، با قدرت خود میتوانست به راحتی راههای خود را برای تماس با شاهزاده یا پرنسس دیگری که در موقعیت بهتری از او قرار داشت، جستجو کند و مطمئناً هیچ یک از آنها امتناع نمیکردند.
از این گذشته، زمانی که نبرد برای تاج و تخت شهر گمشده خطر...
کتابهای تصادفی

