فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 593

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 593 - منگ چی

شانگوان بینگ‌‌شو در حالی که بدنش به پهلو بود سرش را کمی به سمت پایین خم کرده بود. این به همراه تعجب او باعث شد که نتواند به نوع حالت بای زه‌مین در آن لحظه توجه کند و همچنین باعث شد متوجه شود که سخنان بی‌دقت او که در نتیجه شوک او بودند چه تأثیری بر بای زه‌مین گذاشته است.

«چی‌_ چیه؟» بای زه‌مین با صدایی لرزان پرسید.

او که از رویارویی با موجوداتی به بزرگی ساختمان‌ها نمی‌ترسید، از ترس چیزی که در آنجا پیدا می‌کرد، جرأت نداشت کاملاً بچرخد.

آن بای زه‌مین که شجاعانه می‌جنگید، حتی زمانی که دشمنانش از او قدرتمندتر بودند و در نهایت به لطف استراتژی‌های بی‌شماری که با دقت طراحی شده بودند، در جریان نبرد به پیروزی دست می‌یافت، اکنون مانند یک احمق بی‌فکر بود که نه می‌توانست چیزها را به وضوح ببیند و نه به وضوح فکر کند.

در غیر این صورت، او قطعاً متوجه می‌شد که اگر چیزی که شانگوان بینگ‌شو پیدا کرده بود، جسد کسی بود، قطعاً به احترام او و احتمال اینکه جسد مذکور متعلق به یکی از عزیزانش باشد، استفاده از این کلمات بی‌دقت را انتخاب نمی‌کرد.

به هر حال، صدای لرزان، و همچنین ترس موجود در سوال بای زه‌مین، شانگوان بینگ‌شو را از حالت شوک بیدار کرد. صورتش را بلند کرد و سرش را چرخاند تا به سمت بای زه‌مین نگاه کند، بای زه‌مین را دید که سفت و بی‌حرکت ایستاده است در حالی که به سختی دندان‌هایش را به هم می‌فشارد تا محکم بایستد.

چشمان آبی شانگوان بینگ‌شو با احساس گناه برق زد و او متوجه اشتباهش شد و از آنجا که نمی‌خواست بای زه‌مین بیشتر از این رنج بکشد، به سرعت برگشت و دست راستش را در هوا بلند کرد و با صدای بلند گفت: «ببین، من یک یادداشت تو این اتاق پیدا کردم.»

بای زه‌مین در جای خود یخ زد و لرزش خفیف غیرقابل کنترلی که به بدنش اصابت کرده بود با شنیدن سخنان شانگوان بینگ‌‌شو متوقف شد. او در حالی که متحیرانه به دلیل تجربه سفر به جهنم و بالا کشیده شدن به بهشت با دستی بزرگ قبل از اینکه در آتش ابدی بیافتد به جلو خیره می‌شد، پلک زد.

یک یادداشت؟ هنگامی که این کلمات در نهایت در مغز بای زه‌مین کلیک کرد، بدن او به خودی خود حرکت کرد و در عرض یک لحظه در برابر شانگوان بینگ‌شو همچون روحی ظاهر شد که کمی شانگوان را ترساند.

بای زه‌مین به دست چپ شانگوان نگاه کرد و دید که درست است، در دستان شانگوان کاغذ سفید کوچک پاره شد‌ه‌ای که با رنگ صورتی رنگ آمیزی شده بود، که احتمالاً نتیجه تراشه‌های رنگ خشک شده متعلق به دیوار فروریخته که در حین ریزش کنده شده بود، قرار داشت.

بای زه‌مین لرزان و آهسته به سمت کاغذ کثیف خیره شد، گویی که انگار گران‌بهاترین گنج دنیا بود. در واقع، بای زه‌مین از ترس اینکه مبادا بی‌احتیاطی آن کاغذ سفید کوچک را از بین ببرد، جرأت نداشت آن را از دست شانگوان بینگ‌شو بگیرد.

شانگوان بینگ‌‌شو که احساس او را درک می‌کرد، دستش را به جلو دراز کرد در حالی که نوک کاغذ را بین انگشتانش نگه داشت تا به بای زه‌مین اجازه دهد تا آن را به راحتی بگیرد، با دقت توضیح داد: «با توجه به رنگ صورتی کم رنگ دیوارها و همچنین کتاب‌های دبیرستانی این دور و اطراف، من این آزادی رو به خودم دادم که فرض کنم این اتاق قبلاً متعلق به خواهر کوچکترت بوده.»

زمانی که بای زه‌مین با دستان لرزان کاغذ را گرفت، آن را با دقت تکان داد تا خاک را از روی آن پاک کند.

«این تکه کاغذ توسط یک سنگ بزرگ کنار میز صاف شده بود.» شانگوان بینگ‌‌شو قبل از ساکت شدن همه چیز را توضیح داد تا به بای زه‌مین اجازه دهد هر چند مختصر یادداشت را بخواند.

قبل از خواندن مطالب نوشته شده روی کاغذ، بای زه‌مین با جزئیات به آن نگاه کرد و برای اولین بار متوجه شد که چرا شانگوان بینگ‌شو اغلب موفق به توجه به چیزهایی می‌شد که بیشتر نادیده گرفته می‌شدند.

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی