فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 595

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 595 - پایگاه عظیم

از زمان وقوع آخرالزمان تا به امروز، اعضای حزب متعالیان اردوگاه‌های انسانی زیادی پیدا کردند. برخی از آن‌ها چیزی جز روستاهای کوچکی نبودند که توسط برخی راهزنان پست اشغال شده بود که پس از کسب قدرت و از دست دادن عقلشان در برابر فرارسیدن "پایان جهان" برای خواسته‌هایشان دست به انجام انواع فجایع و افراط زدند.

از سوی دیگر، اردوگاه‌های انسانی نیز وجود داشت که به درستی توسط فردی با صلاحیت هدایت می‌شد. در حالی که این افراد، مانند خود بای زه‌مین قدیس نبودند، حداقل سطحی از انسانیت خود را بدون آسیب حفظ کردند.

در میان این اردوگاه‌ها، اردوگاه‌های بزرگ با چند هزار بازمانده و همچنین اردوگاه‌های کوچکی وجود داشت که بیشتر از ده‌ها نفر بازمانده نداشت. بدترین‌ها به عنوان دفاع اولیه حتی حصارهای چوبی در اطراف خود نداشتند.

و بهترین‌ها مانند کمپ بای‌چوان و کمپ شمالی؛ این نوع کمپ‌ها بزرگترین کمپ‌هایی بودند که بای زه‌مین تاکنون دیده بود. مانند حزب او، رهبران این دو پایگاه موفق شده بودند از زمین و ساخت و سازهای گذشته استفاده کنند و دیوارهای چوبی را با ارتفاع حداقل حدود پنج متر برپا کنند تا در صورتی که زامبی‌ها سعی کردند دزدکی وارد شوند، آن‌ها را دور نگه دارند. آن‌ها همچنین می‌توانستند حداقل چند ثانیه زمان جانوران جهش یافته کوچک‌تر و ضعیف‌تر اما همچنان خطرناک برای بازماندگان عادی را تلف کنند.

بای زه‌مین صادقانه به آنچه که به عنوان یک رهبر تاکنون انجام داده بود افتخار می‌کرد. او از یک دانشجوی معمولی بدون هیچ گونه آموزش یا پشتوانه قبلی به رهبر یک پایگاه انسانی با بیش از ۳۰۰۰۰ بازمانده تحت فرمانش تبدیل شد، و هزاران نفر از زیردستان که منتظر یک فرمان از سوی او بودند تا جمع شوند و به سمتی که او اشاره می‌کرد حرکت کنند.

اما امروز، بای زه‌مین برای اولین بار متوجه شد که در مقایسه با کسی که شروع یا مرحله ابتدایی نرم‌تر و راحت‌تری نسبت به کسی مثل او داشت، بسیار عقب بود.

«محض رضای خدا...» شانگوان بینگ‌شو با چشمانی درشت به سازه عظیمی که چندین کیلومتر دور بود نگاه کرد.

در دوردست، دیوار بزرگی دیده می‌شد که با استفاده از درختان جهش یافته به ارتفاع بیش از ۳۰۰ متر ساخته شده بود. از موضعی که هر دو ایستاده بودند، یک صف طولانی به طول چندین کیلومتر قابل مشاهده بود و در چشمان بای زه‌مین و شانگوان بینگ‌شو، این خط بی‌شباهت به یک تقسیم کننده جهان نبود، زیرا هیچ یک از آن‌ها نمی‌توانستند آنچه را در طرف دیگر وجود داشت ببینند.

گویی این کافی نبود، می‌شد بیش از بیست برج را دید که حداقل تا ارتفاع ۱۰۰ متری دیگر از دیوارها بالا رفته بودند، که بیرون کردن دشمنان را برای نیروهای مستقر در آنجا بسیار آسان می‌کرد و همچنین در قالب بررسی و مشاهده‌ی زمین، امنیت کل پایگاه را به طور کلی فراهم می‌کرد.

اما دیوارها و برج‌های مراقبت عظیم همه چیز نبود.

بای زه‌مین و شانگوان بینگ‌شو متوجه شدند که در فاصله ۴ کیلومتری از پایگاه خطی حفر شده بود و در فاصله ۳ کیلومتر از پایگاه، انواع موانع درون زمین کاشته شده بود که هرچند بدون شک در برابر موجودات هوشمند بی‌فایده بود، اما مطمئناً عملکرد فوق‌العاده‌ای در برابر زامبی‌های آهسته بدون توانایی تفکر یا استدلال خواهد داشت.

آن دو حتی بدون اینکه برگردند، در دل می‌دانستند که خطی که می‌دیدند، احتمالاً یکی از چهار خط بزرگی بود که جعبه یا مستطیل بزرگی را برای محافظت از داخل در برابر بیرون تشکیل می‌دادند.

این بدون شک محکم‌ترین و استوارترین پایگاه انسانی بود که بای زه‌مین یا هر عضو دیگری از حزبش تا به حال دیده بودند!

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی