فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 596

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
فصل 596 - حتی زنان بالغ هم دور از دسترس این بابا نیستند بای زه‌مین و شانگوان بینگ‌شو با سرعت تمام در جهت شمال دویدند. اگرچه برخی از تکامل‌دهندگان روح سعی کردند آن‌ها را تعقیب کنند، اما زمانی که فکر کردند آن‌ها را به دام انداخته‌اند، آن دو خیلی وقت پیش ناپدید شده بودند و امکان نداشت گرفتار شوند. برخلاف قبل، زمانی که آن دو بدون اینکه یک مسیر ثابت در ذهن داشته باشند در حال جست و جوی سرزمین‌های چین بودند، این بار بای زه‌مین و شانگوان بینگ‌شو مستقیماً به سوی شهر در حال ساختی که حزب متعالیان در آن قرار داشت می‌دویدند. بنابراین، رسیدن به آنجا بسیار ساده‌تر و سریع‌تر بود. با این حال، در مجموع بیش از ۳ ساعت زمان برد. از این گذشته، شب بسیار خطرناک بود، زیرا در آن زمان، جانوران جهش یافته برای شکار بیرون می‌آمدند و به همین دلیل آن دو با موانع متعددی روبرو شدند که اگرچه جزئی بودند، باعث شدند سرعت حرکتشان کمی کاهش یابد. بلافاصله پس از رسیدن، اولین کاری که بای زه‌مین انجام داد این بود که به دنبال اوانجلین بگردد. اوانجلین فرمانده رهبری نیروها و حفاظت از منطقه جنوبی بود. بر خلاف شمال که از آن آمده بودند، جنوب قلمروی بود. بنابراین، جدا از شانگوان بینگ‌شو و خود بای زه‎مین، او معتقد بود که اوانجلین شرایط انجام چنین کاری را داشت. وقتی بای زه‌مین وارد چادرش شد، او پرسید: «مشکلی هست؟» برخلاف بقیه، اوانجلین و نیروهایش جدا از اردوگاه اصلی می‌خوابیدند، زیرا حداقل تا زمانی که ساخت دیوارها تمام می‌شد، باید همیشه نگهبانی می‌دادند. او در حال حاضر مشغول آماده شدن برای رختخواب بود و یک روبدوشامبر ابریشمی فیروزه‌ای ساده پوشیده بود. موهای کمی ژولیده‌اش جذابیت متفاوتی به زیبایی سردی‌ که بای زه‌مین و بقیه به دیدن آن عادت داشتند، می‌افزود. نگاه بای زه‌مین فقط یک لحظه روی پاهای بلند سفید او افتاد و بعد عمیقاً به چشمان او خیره شد. «اوانجلین، درمورد چیزی به کمکت نیاز دارم.» «... حدس می‌زنم ربطی به اون چیزی داشته باشه که همراه خودت آوردی؟» اوانجلین با سر، به فرد بیهوشی که بای زه‌مین به دنبال خود می‌کشید، اشاره کرد. «درسته.» بای زه‌مین سرش را تکان داد و چرخید تا بدن زن تکامل دهنده روح را روی زمین بگذارد. سپس دوباره به اوانجلین نگاه کرد و توضیح داد: «باید چند تا سوال ازش بپرسی. می‌خوام بدونم رهبر پایگاهی که این زن بهش تعلق داره کیه، تعداد بازماندگان و در صورت امکان تقسیم قدرت. اگه ممکن نبود، یکم تهدیدش کن، اما زیاده روی نکن.» اوانجلین ابرویی بالا انداخت و بازو‌هایش را در هم قلاب کرد و ناخواسته باعث شد سینه‌هایش بالا بیایند. او متوجه نشد که این حرکت کوچک نشان می‌داد که سو*تین نپوشیده بود. خوشبختانه بای زه‌مین با وجود زیبایی‌اش علاقه‌ای به او نداشت. بنابراین، حتی تکان نخورد و فقط به او گوش داد. «عجیبه.» او با کنجکاوی گفت: «بای زه‌مینی که من می‌شناسم، قطعاً اطلاعاتی رو که می‌خواد بدونه از این زن بیرون می‌کشه، حتی اگه مجبور شه اونو جلوی ولگردها بندازه.» بای زه‌مین با یادآوری وقایع گذشته، کمی سرخ شد و احساس شرمندگی کرد. در آن زمان، او به سردی اوانجلین را تهدید کرده و به او گفته بود که اگر پس از تلاش برای قتلش همکاری نکند، او را با دست و پاهای شکسته به ولگردهای کمپ شمال می‌سپارد تا تا حد مرگ با او بازی کنند. «شرایط متفاوته.» او گلوی خود ر...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی