فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 607

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 607

وقتی بای زه‌مین متوجه سرازیر شدن اشک از چشمان گشادشده‌ی پدرش شد، که طوری ایستاده بود که گویی صاعقه‌ای به او زده و توانایی حرکتش را ساقط کرده بود، سرش را برگرداند و به او نگاه کرد.

اگر بای زه‌مین مانند یک بچه‌ی پنج ساله رفتار می‌کرد و خودش را به آغو*ش پدرش می‌انداخت، تمام اعتماد به‌ نفسش را از دست می‌داد. شاید اگر پدرش فقط یک فرد عادی بود، در آن صورت مشکلی وجود نداشت... اگر بای زه‌مین رهبری نبود که نیاز داشت وضعیتش را جلوی زیردستانش حفظ کند، آن موقع همه‌چیز می‌توانست خوب باشد.

با این حال، بای دلان به وضوح یک جنگجو با موقعیت بالا بود... و بای زه‌مین دیگر آن مرد جوانی نبود که بتواند با بی‌احتیاطی عمل کند.

در نهایت، خیلی چیزها برای پدر و پسر تغییر کرده بود.

«برای آزمون آماده شو، شماره‌ی دوازده.» صدای فن کیو سردتر از حد معمول به نظر می‌رسید.

بای زه‌مین کمی به سمت او چرخید و با دو چشم ترسناک و بعد با صدای شمشیرِ تیزی که از غلاف بیرون کشیده می‌شد، روبرو شد.

«افراد زیادی هستن که بعد از تو منتظرن.» فن کیو کمی لبخند زد، اما ناراحتی‌اش برای همه واضح به نظر می‌رسید.

ژونگ ده سرش را تکان داد و زمزمه کرد: «این مرد واقعاً نمی‌دونه که چه چیزی واسش خوبه.»

همه فکر می‌کردند که ژونگ ده این جمله را در مورد داوطلب شماره‌ی دوازده می‌گوید. نان‌گونگ لینگ‌شین که کنار ژونگ ده بود، سری تکان داد و با حالت سردی گفت: «این‌طوری بهتره. می‌خوام ببینم بعد از این‌که بای زه‌مین زمین رو با هیکلِ فن کیو جارو کرد، بازم جرئت داره بعد از این‌که هوش و حواسش سرجاش اومد، یه بار دیگه اون لبخند زشت رو بزنه یا نه.»

کسانی که اطراف آن دو بودند، طوری نگاه‌شان می‌کردند که انگار دیوانه بودند. در واقع، بدون این‌که صدایی از کسی در بیاید، کمی از آن دو دور شدند چون می‌ترسیدند که بابت شنیدن این حرف‌ها مشکلی برای‌شان پیش بیاید.

با فن کیو زمین را جارو کند؟ مگر آن دو نفر ندیده بودند که فن کیو چقدر قوی است یا این‌که در تمام این مدت داشت چه کار می‌کرد؟ به هر حال، آن‌ها پاسخ‌شان را به زودی می‌گرفتند.

بای زه‌مین در حالی که به فن کیو نگاه می‌کرد، چشمانش با سردی برق زدند. اگر زمان دیگری بود، یا یک موقعیت دیگر، با شرایطی متفاوت... او می‌توانست ناراحتی خفیفش را نسبت به فن کیو، آن هم بعد از این‌که تکامل‌دهندگان روح تازه‌وارد را مورد ضرب‌وشتم قرار داده بود، نادیده بگیرد؛ ضرب‌وشتمی که حتی می‌توانست منجر به توقف کامل تکامل‌شان شود.

و متأسفانه، بای زه‌مین حالا برای نزدیک شدن به پدرش نیاز به یک «بهانه» داشت... و فن کیو همین حالا داشت مانعش می‌شد.

بنابراین.

«امیدوارم فردا که از خواب بیدار شدید، پشیمون نباشید.»

فن کیو برای کسری از ثانیه مبهوت شد و سپس حالت چهره‌اش غضبناک شد.

«تو-»

فن کیو انگار می‌خواست چیز دیگری بگوید، اما ناگهان صدا در گلویش گیر کرد. چشمانش گشاد شد و مردمک‌هایش از شدت شوکه شدن می‌لرزیدند، چرا که بدنش داشت در جای خود منجمد می‌شد.

چطور... چطور ممکن بود!

فن کیو در حالی که دستی به بزرگی صورتش تمام صورتش را پوشانده بود، چشمانش را با شدت به طرفین حرکت داد تا این‌که نیم‌رخِ تکامل‌دهنده‌ی روح شماره‌ی دوازده دقیقاً کنارش ظاهر شد.

متأسفانه، فن کیو نه زمان زیادی برای فکر کردن داشت و نه بدنش فرصت داشت تا به آن‌چه که در حال رخ دادن بود، واکنش نشان دهد. بای زه‌مین قبل از این‌‌که حتی یک اینچ شمشیرش را تکان دهد، پای چپش را به سمت جلو حرکت داد طوری که عملاً پایش مایل به زمین بود.

درحالی که بازوی چپ بای زه‌مین در پشت بدنش قرار داشت، دستش را که به سر فن کیو چنگ زده بود، به شدت به جلو تکان داد و با استفاده از موقعیت او، بدن آزمونگرش را مستقیماً به زمین کوبید.

بووووم!!

به دنبال یک انفجار قابل ‌توجه، زمین اطراف به شدت لرزید و چندین شکاف در زمین طوری گسترش یافتند که تا جای افرادی که از قبل در اطراف مید...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی