فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 608

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 608

بای دلان بدون این‌که بخواهد از کسی پنهان کند که بای زه‌مین را می‌شناسد، با صدای بلندی فریاد زد: «زه‌مین، سلاحت رو آماده کن!» هاله‌اش رشد کرد و در یک لحظه بدنش متورم شد و اندازه‌ی بدنش تقریباً به میزان پنجاه درصد اندازه‌ی قبلی‌اش افزایش یافت.

«سلاح؟» بای زه‌مین نیشخندی زد و دستانش را از هم باز کرد. سپس مشت‌هایش را به سمت جلو پرتاب کرد و بازیگوشانه گفت: «تنها سلاح‌های من مشت‌هام هستن!»

مشت‌؟

وقتی همه به دستان بای زه‌مین نگاه کردند و متوجه شدند که او حتی دست‌های بر*هنه‌اش را با یک جفت دستکش چرمی نیز نپوشانده است، از شدت خنده به زمین افتادند. آیا او واقعاً پیشنهاد می‌کرد که با دست‌های بر*هنه‌اش به جنگ یک شمشیر برندّه برود؟ همه فکر می‌کردند که این مرد جوان دیوانه است. و حقیقتاً حتی ضعیف‌ترین شمشیرهایی که از مواد پساآخرالزمانی ساخته شده بودند، تقریباً از هر سلاح دیگری در گذشته برتری داشتند.

با این حال، بای دلان متفاوت از دیگران فکر می‌کرد.

بای دلان با این‌که کمی مردد بود و مانند بقیه تعجب کرده بود، خیلی سریع و با صدای بلندی خندید و سر تکان داد: «خیلی خب! سعی کن زیاد به خودت صدمه نزنی، بچه! وگرنه مامانت حسابی از دستم کفری می‌شه!»

او پسرش را بهتر از هر کس دیگری می‌شناخت. بای دلان می‌دانست که علی‌رغم این‌که بای زه‌مین اغلب بیش از حد مغرور به نظر می‌رسید، همیشه براساس توانایی‌های واقعی خودش عمل می‌کرد و هرگز دست به انجام کاری نمی‌زد که فراتر از محدودیت‌هایش باشد.

بای زه‌مین بلند خندید و گفت: «پس بهتره بذاری راحت شکستت بدم وگرنه به مامان می‌گم مجبورت کنه امشب روی کاناپه بخوابی!» و با قلبی خالی از نگرانی‌، پایش را به زمین کوبید و مانند گلوله‌ی توپ به جلو خیز برداشت.

بای دلان غرید: «بچه جون... حالا ببین اگه یه لگد حواله‌ی باسنت نکردم!» و وقتی دید پسرش به سمتش حرکت می‌کند، حتی یک لحظه هم درنگ نکرد و شمشیرش را به سمت پایین تاب داد.

بای زه‌مین هیچ‌کدام از مهارت‌هایش را فعال نکرد، بای دلان نیز همین‌طور.

پدر و پسر می‌خواستند قدرت یکدیگر را آزمایش کنند؛ به‌خصوص بای دلان، که واقعاً علاقه‌مند بود که بداند پسرش در حال حاضر چقدر قوی است.

صدای بلند به هم کشیده شدن فلز به فلز در سراسر میدانِ ویران‌شده طنین‌انداز شد و موج ضربه‌ای به قطر تقریباً ده متر به سمت بیرون منتشر شد و زمین را شکافت و از زمینِ خاکی گردوغبار بلند شد.

با این حال، چیزی که باعث حیرت همه شد، این بود که فلز با فلز نبود که با یکدیگر برخورد کرده بودند، بلکه گوشت و استخوان با شمشیر بود که برخورد کرده بودند!

بای دلان با چشمان گشاد شده پرسید: «...این چه مهارتیه؟» او متوجه شد که پسرش در وضعیتی عالی قرار دارد. حتی یک قطره خون روی مشتش که محکم به لبه‌ی شمشیر فشار داده بود، به چشم نمی‌خورد.

بای زه‌مین قصد نداشت چیزی که می‌توانست پیوند خانوادگی‌اش را تقویت کند، پنهان نگه دارد، اما در آن مکان نیز نمی‌توانست خیلی معمولی در مورد این موضوعات حرف بزند. بنابراین به سادگی گفت: «این از اون مهارت‌های منفعله. بعداً بهت می‌گم.»

بای دلان طبیعتاً افکار پسرش را درک می‌کرد و بنابراین بدون تردید سر تکان داد: «حتماً.» اگر چه او واقعاً کنجکاو بود که بداند چه نوع مهارت منفعلی می‌تواند باعث شود که پوست آدمیزاد را به قدری سخت کند که بتواند در برابر شمشیری با نود و نُه نقطه‌ی حمله‌ی فیزیکی مقاومت کند. اما می‌دانست که در این لحظه فرصت مناسبی برای صحبت کردن در مورد این موضوع نیست.

بای زه‌مین قدرت بیشتری را روی مشت راستش متمرکز کرد و فریاد زد: «ولی... پدر، اگه این همه‌ی چیزیه که توی چنته داری، بهتره دست برداری!»

حالت صورت بای دلان کمی تغییر کرد اما قبل از این‌که بتواند کاری انجام دهد، بدنش آن‌قدر به عقب رانده شد که قبل از این‌که بتواند متوقف شود، پاهایش دو شیار طولانی بیست متری روی زمین بر جای گذاشتند.

«مشکل اون شمشیر کوفتی چیه؟» بای زه‌مین کمی اخم کرد و ناگهان در دلش احساس نارضایتی کرد.

او قبلاً متوجه شده بود که پدرش یک تکامل‌دهنده‌ی روح سطح چهل و سه است، بنابراین بای زه‌مین تمام تلاش خودش را کرده بود تا وضعیتش را به پارامترهای عادی محدود کند. جدای از این‌که غیرممکن بود که بتواند جلوی تأثیر مهارت‌های منفعلش را بگیرد...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی