جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 609
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 609- بای زهمین نگران منگ چی است
هوانگ تیان در حالی که با چشمانی دقیق به بای زهمین نگاه میکرد، طوری که انگار میخواهد تمام اسرار او را کشف کند، زمزمه کرد: «رهبر تیم پونزدهم، اوه...»
بای زهمین وقتی او را اینطور میدید واقعاً نمیدانست بخندد یا گریه کند که ناگهان چیزی را به یاد آورد و گفت: «برای شروع، پدر... مگه اون مرد به اسم فن کیو قبلاً نگفته بود که فقط 14 تا تیم تو انجمن لاک پشت سیاه وجود داره؟»
به گفته فن کیو، او یکی از 14 رهبر 14 تیمی بود که اتحادیه لاک پشت سیاه را تشکیل میدادند. بنابراین، برای بای زهمین گیج کننده بود که پدرش به ظاهر تیم شماره 15 را انتخاب کرده بود، و گویی این کافی نبود، رهبر انجمن لاک پشت سیاه نیز از این موضوع تعجب نکرد.
تردیدهای بای زهمین بلافاصله توسط بای دلان برطرف شد.
بای دلان در حین گفتن این جملات نتوانست لبخند تلخی نزند: «در واقع، انجمن ما در مجموع بیش از 1400 عضو داره. هر کدوم از 14 تیم در مجموع از 100 تکامل دهنده روح تشکیل شدن... اما تقریباً 53 نفر دیگه وجود دارن که برای تشکیل یه تیم کامل کافی نیستن. تیم پونزدهم واقعاً توسط هیچکس تو اینجا به عنوان یه تیم واقعی در نظر گرفته نمیشه.»
بای زهمین سرش را تکان داد و کمی اخم کرد.
اساساً، اگرچه در واقع وضعیت پدرش قابل توجه بود، او در واقع تنها تیمی را رهبری میکرد که حتی به آن توجه نمیشد. حداقل تا زمانی که تیم پانزدهم تمام اعضا را پر نکند، بای دلان مطمئناً به عنوان یک رهبر ناقص دیده میشود. در واقع، دلیل اینکه او حق داشت به جای دیگر رهبران به اینجا بیاید، احتمالاً قدرت شخصی او بود.
هوانگ تیان با چشمانی ریز شده به بای زهمین نگاه کرد و با صدایی جدی گفت: «بای زهمین قدرت تو غیرقابل انکاره. اما سوال اینجاست که تواناییهای رهبریت چجوریه. من مشکلی ندارم که بذارم بای دلان بعد از تو داخل تیم پونزدهم تو رده دوم قرار بگیره. اما من نمیتونم اجازه بدم کسی با تجربه رهبری صفر کنترل رو به دست بگیره، چون به زودی یه عملیات مهم تو یکی از خطرناکترین جنگلهای جنوب انجام میشه.»
رهبری او چگونه بود؟ بای زهمین به زور لبخندی بر لب آورد و واقعا نمیدانست چگونه به این سوال پاسخ دهد.
او جرأت نمیکرد بگوید یک رهبر متولد شده، با استعداد یا بیش از حد با تجربه است... اما حداقل، بای زهمین کاملاً مطمئن بود که تنها تعداد انگشت شماری از افراد در کل این پایگاه میتوانند با او در رهبری مبارزان به میدان نبرد مقایسه شوند.
در همین لحظه صدای پایی از پشت سر گروه به گوش رسید که به سمت آنها میآمد. وقتی بای زهمین سرش را بلند کرد، دید که ژونگ ده و نانگونگ لینگشین نزدیکتر میشوند.
هوانگ تیان در حالی که به آن دو و بای زهمین نگاه میکرد، انگار از دومی میپرسید که آیا آنها را میشناسد یا نه، زمزمه کرد: «شما دو نفر...؟»
«رهبر انجمن، هوانگ، این دو نفر همتیمی من هستن که شانه به شانه من از ناحیه یانچینگ جنگیدن تا مسیری رو برای ما تا اینجا باز کنن.» بای زهمین به آن دو نفر اشاره کرد و به طور غیرمستقیم نه تنها ارتباط مشترک آنها را توضیح داد، بلکه به طور غیرمستقیم گفت که هر دو موجوداتی هستند که نباید با آنها دست و پنجه نرم کرد.
در واقع، پس از شنیدن سخنان بای زهمین، چشمان هوانگ تیان و بای دلان در حالی که با دقت آن دو نفر را تماشا میکردند، برق زد.
هوان تیان قبل از جلو رفتن سر تکان داد و با حسن نیت آنها را دعوت کرد: «... در واقع، من میتونم احساس کنم که هر دوی اونا جنگجویان قدرتمندی هستن. دو دوست، چون هر دوی شما به مراتب بالاتر از سطح مورد نیاز هستین و با توجه به اینکه شما همرزمان بای زهمین با تجربه رزمی زیاد هستید، نیازی به گذروندن آزمون نیست. نظرتون چیه؟»
نانگونگ لینگشین و ژونگ ده فوراً پاسخی ندادند و در عوض به بای زهمین نگاه کردند، گویی منتظر تایید او بودند. تنها پس از دیدن سر...
کتابهای تصادفی

