فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 614

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۶۱۴ - منگ چی: هدیه‌ای از بهشت که برای بای زه‌مین در نظر گرفته شده است

«بینگ‌شو؟» منگ چی با سردرگمی به بای زه‌مین نگاه کرد قبل از اینکه یهو چیزی را متوجه شد. او قیافه شخصی را که تازه روشنگری‌ای از بهشت دریافت کرده، به خود گرفت و با آرامش گفت: «این شخص همونیه که از راه دور با تو اومده؟»

«آره.» بای زه‌مین با لبخند سرش را تکان داد و با اطمینان گفت: «بینگ‌شو یکی از معدود افرادیه که از صمیم قلب بهش اعتماد دارم. ممکنه که از بیرون سرد به نظر برسه اما کمتر کسی می‌دونه که این سردی در واقع مهربونی و ملایمت رو پنهان می‌کنه. اون نه تنها باهوشه و از خیلی‌ها سخت‌تر کار می‌کنه، بلکه از صدمه دیدن برای کمک به همرزمانش در میدان جنگ هم دریغ نمی‌کنه و حتی اگر بمیره، قطعاً نمی‌گذاره کسی که زندگیش رو به اون سپرده قبل اون از پا بیفته... منگ چی، مطمئنم که اگر شما دو نفر با هم آشنا بشید، در نهایت به خوبی با هم کنار میایید.»

منگ چی با تعجب به بای زه‌مین نگاه کرد و ناخودآگاه دست کوچکش را دراز کرد تا دمای پیشانی او را حس کند.

«... چی کار می‌کنی؟» بای زه‌مین ابرویی بالا انداخت.

«مم... واقعاً تب نداری» او قبل از اینکه با آرامش به او اشاره کند، یک قدم به عقب رفت: «کی فکرشو می‌کرد روزی برسه که برادر بزرگم بدون تردید اینجوری از زنی تعریف کنه... حالا من واقعاً در مورد این شخص که اسمش بینگ‌شو هست کنجکاو شدم.»

منگ چی می‌دانست که زنان برای بای زه‌مین موجوداتی بودند که او به آن‌ها اعتماد نداشت. حتی اگر به دختری لبخند بزند یا شوخی کند، منگ چی در دلش می‌دانست که بعد از اینکه یکی با احساستش بازی کرد او به هیچ‌یک از آن‌ها اعتماد نمی‌کند. بنابراین، حالا که از خود بای زه‌مین شنیده بود که می‌گوید از صمیم قلب به دختری اعتماد دارد و حتی آشکارا او را تحسین کرد، منگ چی واقعاً می‌خواست ببیند این زن به نام "بینگ‌شو" چه جور آدمی است.

«راستی منگ چی.»

«مم؟» منگ چی از افکار درونی خود بیرون آمد و به بای زه‌مین نگاه کرد و از او خواست ادامه دهد.

بای زه‌مین به سگ برف رنگ روبرویش نگاه کرد و با اخم گفت: «چرا برف کوچولو فقط سطح 24 هست؟ با توجه به اینکه اون یک جانور جهش یافته‌س، اگر پدر اون رو برای شکار با خودش ببره، باید حداقل سطح 36 باشه اگر نه بیشتر...»

«اوه در اون باره...» منگ چی آهی کشید و در حالی که خز سگ سفید بزرگ را نو*ازش می‌کرد، با آرامش توضیح داد: «اگرچه برف کوچولو یک جانور جهش یافته صلح طلبه، اما ویژگی صلح طلب بودن از این واقعیت که اون یک جهش یافته‌س از نظر دیگران کم نمی‌کنه. برادر، سعی کن تصور کنی چه اتفاقی می‌افته اگر بازماندگانی که در این پایگاه زندگی می‌کنن یک جانور جهش یافته رو ببینن که آزادانه در خیابان‌ها راه میره.»

بای زه‌مین از این فکر اخم کرد و ناخودآگاه سرش را تکان داد: «دقیقا... می‌شه گفت که با توجه به استدلال منطقیت این واقعیت که برف کوچولو اصلا می‌تونه اینجا بمونه یک شگفتی بزرگه.»

«همه این‌ها به این دلیله که پدر موقعیت بسیار بزرگی در پایگاه داره. و همچنین اینکه خانواده وو به من مدیون هستن هم کمک کرد.» منگ چی بی‌تفاوت گفت. «اگرچه اون‌ها به ما اجازه دادن که برف کوچولو رو تو خونه خودمون نگه داریم، اما به صراحت گفتن که اگر اتفاق بدی بیفته، خانواده ما باید عواقب اون رو تحمل کنه.»

«... اساساً، اگر کسی مورد حمله برف کوچولو قرار بگیره، عواقب اون می‌تونه شدید باشه.» بای زه‌مین زیر لب زمزمه کرد.

«آره.» منگ چی لبخندی خفیف زد و ادامه داد: «اما جای نگرانی نیست. برف کوچولوی ما با همه مهربونه، بنابراین اگر اون‌ها دشمنان واقعی نباشن، به کسی حمله نمی‌کنه، مگر اینطور نیست، کوچولو...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی