فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 628

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۶۲۸- پس از سال‌ها رویارویی با گذشته: دوستت دارم در مقابل. دوستت داشتم (قسمت چهارم)

طولی نکشید که خورشید غروب کرد و ماه در آسمان بدون ابر، به استقبال شب بالا آمد.

از آنجایی که الکتریسیته دیگر نعمتی نبود که بشر بتواند به آن تکیه کند، محدودیت رفت و آمد وضع شده بود که طبق آن، پس از ساعت ۲۰:۰۰ بازماندگان اکیداً از خروج از منازلشان منع می‌شدند مگر اینکه یک کار فوری جدی و قابل تأیید در میان باشد. در حالی که چندین چراغ خیابانی جهش‌یافته در خیابان‌های اصلی شهرک نصب شده بودند، به دلیل وسعت عظیم کل پایگاه، مناطق کشف‌نشده‌ی زیادی وجود داشت.

بدون نور، خلافکاران می‌توانستند فعالیت‌های خود را با سهولت و آرامش بیشتری انجام دهند، بنابراین تا زمانی که راه حلی مناسب برای این مسئله پیدا شود، برای جلوگیری از مشکلات بزرگ، منع رفت و آمد تنها راه حل قابل قبول بود.

اما، در حالی که ۹۰٪ از پایگاه تقریباً کاملاً بی‌ صدا بود و تنها صدای گشت‌زنانی که با پیاده حرکت کردن یا استفاده از دوچرخه سعی می‌کردند سوخت با ارزش را صرفه جویی کنند، ۱۰٪ باقیمانده کوچک پایگاه با نوری خیره کننده می‌درخشید.

جدا از بقیه، مانند خدایان در آسمان دور از دنیای فانی، ساکنان منطقه ممتاز نه تنها در طول روز بلکه در شب نیز از امتیازات برخوردار بودند.

بیشتر جوانان برای لذت بردن از زندگی شبانه به کلاب‌های شبانه می‌رفتند و برخی زیر نور مهتاب پیاده روی می‌کردند. چراغ‌های خیابانی که در طول روز به‌طور خودکار شارژ می‌شدند و در طول شب روشن می‌شدند، پیاده‌روها را به‌گونه‌ای روشن می‌کردند که حتی ترسو‌ترین افراد نیز جرأت می‌کردند نیمه‌شب بیرون بروند.

با این حال، امشب، قدرتمندترین‌ها کمربندهای فرزندان خود را محکم نگه داشتند و با نادیده گرفتن هرگونه نشانه‌ای از اعتراض، مستقیماً آن‌ها را به ویلای خانوادگی وو کشاندند.

هنگامی که اربابان جوان عیاش فهمیدند که دختر عالی‌ترین رهبر کل مؤسسه ظاهر شده و یک مهمانی خوشامدگویی برای او برگزار خواهد شد، تمام غرغرها بدون هیچ اثری ناپدید شدند و مشتاقانه شروع کردند به مرتب کردن لباس‌ها و با دقت برس کشیدن موهایشان.

زمان گذشت و در یک چشم برهم زدن ساعت از ۲۱:۰۰ شب گذشته بود.

در محل ضیافت، لوسترهای کریستالی بی‌شماری تالار عظیم را روشن می‌کردند. در حالی که مردان و زنان با ظاهری باوقار با نوشیدنی‌های سرخ رنگ در دستان خود درمورد اخبار شهر با یکدیگر گفتوگو می‌کردند، چندین پیشخدمت مرد و زن در حال خدمت به مردم بودند.

در طرفین سالن ضیافت واقع در حیاط خلوت ویلا ۲ میز طویل غذا از انواع مکان‌ها و نه فقط بومی وجود داشت. غذاهای دریایی، سبزیجات جهش یافته، و حتی گوشت موجود جهش یافته، همه جلوی چشم مهمانان قرار داشت و کافی بود هر کسی به سادگی به میزها نزدیک شود و از غذاها میل کند. این تصویر، این ایده را ایجاد می‌کرد که در دنیای بیرون هیچ آخرالزمان نبود که نگرانش باشند، انگار همه یک رویای بد یا یک مصیبت گذرا بود که قبلاً به پایان رسیده بود.

در تزیینات واقعاً زیاده‌روی کرده بودند، به‌قدری که حتی یک پرده در آن مکان، به راحتی حقوق دو ماه یک کارمند عادی قبل از آمدن ثبت روح به زمین را تامین می‌کرد.

در حالی که بزرگسالان در تلاش برای ایجاد ارتباطات و دوستی‌هایی بودند که موقعیت آن‌ها را کمی تقویت می‌کرد یا جایگاه‌های فعلی‌شان را محکم می‌کرد، زنان جوان زیبا که لباس‌های مجلسی دوست‌داشتنی پوشیده بودند، به نرمی می‌‌خندیدند، در حالی که مردان جوان با لباس‌های گران‌قیمتی که به تن داشتند یواشکی یا آشکارا به آن‌ها نگاه می‌کردند و سعی داشتند نگاهی اجمالی به این داشته باشند که امشب چه کسی را مورد هدف قرار می‌دهند.

در همین لحظه، یک گروه چهار نفره وارد سالن شدند. دو نفر از آن‌ها مرد و دو نفر دیگر زن بودند. دو مرد جوان که اگرچه یکی از آن‌ها بسیار جوان‌تر به نظر می‌رسید، دومی به وضوح بزرگ‌تر بود.

در ابتدا، هیچکس بیش از حد به آن‌ه...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی