فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 630

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۶۳۰- تلاقی گذشته و حال

چشمان بای ‌زه‌مین ابتدا روی صورت مرد جوانی متمرکز شد که در سمت چپ قرار داشت، تصادفاً یا نه، در بین افراد گروهی که تازه وارد شده بود آن جوان اولین فردی بود که متوجهش شد. اما یک تصادف بزرگ‌تر این واقعیت بود که بای‌ زه‌‌مین آن مرد جوان را می‌شناخت!

موهای سیاه جوهری رنگی که با روغن به سمت عقب کشیده شده بود، چهره‌ای واقعاً جذاب، بدنی قوی، قد بلند. این مرد جوان در کت و شلوار مشکی رنگش، به اندازه‌ای خوش قیافه بود که می‌توانست فقط با یک لبخند، قلب هر زن جوانی را مجذوب خود کند. با این حال، فقط کسانی که او را خوب می‌شناختند می‌دانستند که لبخند خفیفی که همیشه بر لب داشت، تحقیر دیگران، تکبر، غرور و منیت را به همراه داشت.

- این جوون همون مرتیکه‌ی کثافت با فامیلی سون و اسم جی نیست؟

بای‌ زه‌مین آنقدر شوکه شده بود که نمی‌دانست باید چه بگوید.

چند دقیقه پیش، با دختری که زمانی دوستش داشت ملاقات کرده بود، هرچند صادقانه معتقد بود که دیگر هرگز یکدیگر را نخواهند دید. اما چیزی که بای ‌زه‌مین انتظارش را نداشت این بود که غافلگیری‌ها تازه شروع شده بودند زیرا بعد از فنگ تیان وو طولی نکشید که با سان جی ملاقات کرد!

سان جی همان مرد جوانی بود که در گذشته بهترین دوستش بود و پس از همکاری با فنگ تیان وو شوخی بدی روی بای زه‌مین پیاده کردند و وقتی او از افسردگی خود رهایی یافت، سان جی یک پای شکسته تحویل گرفت!

سان جی در این مکان چه می‌کرد؟ بای ‌زه‌مین ابروهایش را درهم کشید و به بقیه گروهی که تازه وارد شده بودند نگاه کرد و سرانجام فهمید که اینجا چه خبر بود.

آیا واقعاً چنین تصادفی در این جهان وجود داشت؟ خدای من! وقتی دید به غیر از سان جی و کسی که به نظر می‌رسید پدر او بود، بقیه‌ی افرادی که در آن گروه بودند را به خوبی می‌شناخت، بای زه‌مین واقعاً نمی‌دانست بخندد یا گریه کند.

وو ککيان، سان لینگ، وو یی‌جون، شوانگوان، و سرانجام، چن‌هه.

این سه زن، واقعاً نفس همه‌ی افراد درون سالن را بند آوردند و حتی بای زه‌مین نیز یک لحظه نفسش را در سینه حبس کرد.

وو یی‌جون یک پیراهن بنفش به قدری بلند به تن داشت که حتی پاهایش را می‌پوشاند اما درست قبل از لمس زمین متوقف می‌شد، یعنی مخصوص او دوخته شده بود. این پیراهن علیرغم بلند بودن، به شکل قابل توجهی شخصیت جسورانه‌ی وو یی‌جون را نشان می‌داد، زیرا ناحیه‌ی یقه‌اش توری مشکی رنگ به چشم می‌خورد، بنابراین در حالی که بدنش خیلی نمایان نبود، به اندازه‌ای دیده می‌شد که هر کسی را وسوسه کند. چهره‎ی زیبای کودکانه‌اش در کنار بدن فریبنده و نحوه لباس پوشیدنش باعث شد بسیاری از مردان جوانی که به قصد جذب کردن او آمده بودند فوراً یک قدم به عقب بردارند.

مادر وو یی‌جون، سان لینگ، بسیار جسورتر بود و به بای‌ زه‌مین از دیدن اینکه او لباس چینی شبیه به لباس نان گونگ لينگ شين پوشیده بود، تعجب نکرد. یک اژدهای سیاه در ناحیه شکم و یک اژدهای دیگر در ناحیه قفسه سینه‌اش دیده می‌شد؛ منطقه‌ای که به نظر می‌رسید به دلیل فشار قرار بود منفجر شود. لبخند خفیفی به لب داشت که اعتماد به نفسش را منعکس می‌کرد و تعداد زیادی از مردانی که به او خیره بودند، نگاه‌های مرگباری را از سوی همسرانشان دریافت کردند.

با این حال، کسی که تاج را به سر گذاشت، کسی نبود به غیر از شانگوان.

شانگوان پیراهن مجلسی به سبک غربی به تن داشت که به جای نشان دادن بدن، احتمالاً یکی از پوشیده‌ ترین لباس‌های کل سالن بود، زیرا نه تنها آستین‌هایش تا ناحیه آرنج می‌رسید، بلکه قسمت سینه نیز کاملاً پوشیده بود و یقه‌اش به اندازه‌ای بلند بود که ترقوه کوچک و ظریفش را لمس می‌کرد. اما هرچند لباسش به اندازه کافی بلند بود که پاهای...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی