فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 636

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۶۳۶ - فنگ‌تیان‌وو: لازمه‌ی مخفی قلب سنگی

روز بعد، حدود ۱۲:۳۰ دقیقه ظهر بود که کاروان بزرگی متشکل از پنج اتوبوس، ده کامیون برون جاده‌ای، چهار دستگاه جیپ، یک کامیون باری، یک کامیون آتش نشانی و یک کامیون مخزن‌دار از دروازه جنوبی پایگاه حزب رنسانس چین خارج شد.

تکامل دهندگان روح و سربازانی که از دروازه جنوبی محافظت می‌کردند، عصبی و با دقت، ناوگان حدود بیست وسیله نقلیه را که برای جنگ‌های جاری در این دنیای خشن از آن‌ها دورتر و دورتر می‌شدند را تماشا کردند، تا اینکه به نقطه‌ای دور در افق تبدیل و سرانجام ناپدید شدند.

بر بالای دیوار جنوبی، دو مرد در کنار هم ایستاده بودند و زیر نگاه محترمانه همه سربازان نزدیک و تکامل دهندگان روح، آن‌ها نیز تا ناپدید شدن کاروان وسایل نقلیه، بی‌صدا آن را تماشا کردند.

سان یون که به دور دست خیره شده بود، با کنجکاوی پرسید: «کچیان، نگفتی می‌خوای ببینی اون پسر جوون چطور رهبری می‌کنه؟»

وو کچيان از گوشه‌ی چشم نگاهی به برادر زنش انداخت و سپس دوباره توجهش را به روبرویش معطوف کرد. «نیازی نیست من اونجا حضور داشته باشم. خواهرت می‌تونه به جای من تماشا کنه... علاوه بر این، من شک دارم که مردی که دخترم انتخاب کرده مردی بی‌فایده و ناتوان باشه.»

در حالی که وو کچيان می‌خواست شخصاً به این ماموریت برود، زیرا چیزهای بسیار مهمی وجود داشت که باید انجام می‌شد، پایگاه نمی‌توانست بدون موجودات مرتبه دومی که سنگر را پایدار نگه می‌داشتند، مدت طولانی دوام بیاورد. قبل از مهمانی دیشب، همه چیز خوب بود زیرا سان یون می‌توانست این نقش را ایفا کند در حالی که وو کچيان قرار بود خودش کاروان را رهبری کند، اما با حضور والدین بای‌ زه‌مین در پایگاه، وو کچيان نمی‌توانست خطر اینکه برادر زنش کار دیوانه‌واری انجام دهد را به جان بخرد، هرچند بای دلان قوی بود، هیچ راهی وجود نداشت که بتواند او را متوقف کند.

از آنجایی که سان یون مرد باهوشی بود، از او بعید بود همچین کاری کند، اما وو کچيان ترجیح می‌داد احتیاط کند.

البته، وو کچيان نمی‌دانست دلیل اینکه بای‌ زه‌مین با وجود دور بودن به خاطر ماموریت، با خیال راحت پدر و مادرش را در پایگاه رها کرده بود، این نبود که خانواده‌اش اصلاً محافظت شده نبودند. در واقع، حتی اگر وو کچيان جرأت می‌کرد به آن‌ها حمله کند، احتمال اینکه در این راه جان خود را از دست بدهد بسیار زیاد بود.

پس از هیاهویی که در شب گذشته به پا کرد، هیچ راهی وجود نداشت که بای‌ زه‌مین بدون مطمئن شدن از امنیت تمام عزیزانش، آن‌ها را ترک کند!

***

در حالی که در جیپ نظامی که بار جلویی را هدایت می‌کرد، بای ‌زه‌مین با حالتی جدی در صورتش در حال بازخوانی اسنادی بود که قبلاً خوانده بود.

کوه نقره‌ای چانگ‌پینگ بسیار نزدیک به شهر شینگ‌شو بود و دامنه‌ی آن به طول تقریبی ۶۰ کیلومتر بود، از آنجایی که در نزدیکی صحنه چندین رستوران وجود داشت که غذاهای محلی سرو می‌کردند، مکانی بود که دوچرخه‌سواران و همچنین گردشگران آن را دوست داشتند، یک آبشار طبیعی زیبا، سیزده مقبره، و بسیاری دیگر از مناظر واقعاً زیبا که باید دید. با این حال، با گسترش زمین، آن رشته کوه احتمالاً به بیش از ۲۵۰ کیلومتر گسترش یافته و تمام ساختمان‌های زیبایش فروریخته بودند.

موضوع این بود که در واقع، کوه نقره‌ای چیانگ‌پینگ به عنوان جنگل معبد کوه نقره‌ای نیز شناخته می‌شد زیرا در وسط رشته کوه پنج معبد بزرگ در طول سلسله چین ساخته شده بود. با بیش از ۵۰۰ سال قدمت تاریخی، اگر بگوییم که پنج معبد گنجینه‌ای ملی بودند که حتی با گذشت زمان نیز پابرجا ماندند، اغراق نکردیم.

«اما وقتی که به‌خاطر انبساط، زمین‌لرزه کل جهان رو تکون داد، اون معبدها چطور فرو نریختن...؟» زمانی که بای ‌زه‌مین این بخش از گزارش که در آن چندین عکس توسط پهپادهای بدون سرنشین گرفته شده بود را می‌خواند، کمی اخم کرد.

وو یی‌جون که در صندلی جلو کنار راننده...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی