فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 639

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۶۳۹- هویج و چوب قدیمی

پس از ترک فنگ تیان وو و در طول بازرسی ناحیه، بای ‌زه‌مین مهارت جدید خود را که پس سرانجام تکامل یافتن قلب سنگی به دست آورده بود، با لیلیث به اشتراک گذاشت. لیلیث در آن لحظه فوق‌العاده خوشحال و همچنین بسیار کمرو بود زیرا تکامل قلب سنگی به این معنی بود که بای‌ زه‌مین به طور اثربخشی عاشق او بود و کلماتی که در آن لحظه وسط صحرا به او گفته بود، کلمات توخالی نبودند. با اینکه ثبت روح هنوز این موضوع را «تأیید» نکرده بود، بای زه‌مین می‌دانست که عاشق اوست.

پس از دیدن تأثیرات مهارت جدید قلب تزلزل‌ناپذیر، لیلیث به خودش قول داد که دیگر هرگز از مهارت‌های دیوانه‌وار که بای ‌زه‌مین ممکن بود در آینده به دست آورد غافلگیر نشود... درمورد اینکه آیا لیلیث چیزی به دست خواهد آورد یا نه، باید منتظر ماند و دید.

تأثیری که بیش از همه مورد توجه لیلیث قرار گرفت، افزایش جذابیت طبیعی برای افرادی از جنس مخالف بود. چون قلب سنگی مهارتی بود که برای دور ماندن بای‌ زه‌مین از زنان طراحی شده بود، اما تکامل آن عملاً زنان را به سمت او سوق می‌داد.

بای ‌زه‌مین واقعاً می‌خواست به حرف‌های لیلیث پاسخ دهد، اما عاقلانه تصمیم گرفت چیزی نگوید، نه چون اگر او را مشغول حرف زدن با هوا می‌دیدند با یک دیوانه اشتباهش می‌گرفتند، بلکه چون نیازی به گفتن چیزی نداشت.

در مقابل حیرت زدگی همه، بای ‌زه‌مین دستانش را چرخاند و دستان نرم و لطیف مادر وو یی‌جون را گرفت و انگشتان‌شان را در هم قفل کرد. با نگاه کردن به چشمان زن مقابلش که آنقدر پیر بود که جای مادرش باشد با صدایی آرام گفت: «خاله سان اگه حاضری عمو وو رو ترک کنی و با من بیایی پس با کمال میل خوشحالت می‌کنم.»

چن هه: «...»

سای جینگ‌یی: «...»

نان‌گونگ لینگ‌شین: «...»

ژونگ ده: «...»

وو یی‌جون: «...»

منگ چی: «...»

شانگوان در حالی که با شگفتی به بای ‌زه‌مین نگاه می‌کرد یکی از ابروهایش را بالا برد و بی‌صدا شکلات ریزی را در دهانش پرت کرد و سرانجام متوجه شد فقط او نبود که در شخصیتش «تنظیم مجدد» جزئی دریافت کرده بود. به نظر می‌رسید که به دلایلی ممکن بود در آینده چیزها جالب‌تر شوند، شانگوان مانند دختر کوچکی که مشتاق باز کردن هدیه کریسمس خود بود، مضطرب بود.

«این...»

حتی سان لینگ وقتی به آن مرد جوان نگاه می‌کرد که به اندازه‌ای سن داشت که پسرش باشد و با اینکه می‌دانست او ازدواج کرده بود، با جسارت و با اعتماد به نفس جرأت کرد دستان او را بگیرد، شگفت زده شد. انگار همین کافی نبود، همان مرد جوان مورد هدف محبت دخترش نیز قرار داشت... سان لینگ فقط می‌خواست کمی با بای زه‌مین و دخترش وو یی‌جون شوخی کند، اما به هیچ وجه انتظار نداشت که آن شوخی در نهایت به همچین وضعیتی ختم شود.

«البته، فقط یه شوخیه.» بای ‌زه‌مین دست‌های سان لینگ را رها کرد و به عقب تکیه داد. «خاله سان، باید دست از متلک زدن به یی‌جون برداری، وگرنه ممکنه واقعاً از دستت عصبانی بشه.»

«ب- باشه...» سان لینگ که همچنان با چشمان درشت به او نگاه می‌کرد، خود را در حالی یافت که سرش را تکان می‌داد.

بای‌ زه‌مین به وو یی‌جون نگاه کرد و فهمید که صورت دخترک مثل یک گوجه فرنگی رسیده سرخ شده بود و برای یک ثانیه نگران شد که مبادا منفجر شود. او اصلاً به واکنش دیگران اهمیتی نداد. تنها کاری که بای ‌زه‌مین انجام داد این بود که با اشاره‌ای مخفیانه به شانگوان نشان دهد که بعداً به او توضیح خواهد داد زیرا او واقعاً در مورد آن کنجکاو به نظر می‌رسید.

تقریباً پنج دقیقه بعد، چند نفر با ترکیبی عجیب از سلاح‌های مدرن و زره‌های سبک قرون وسطایی، که توسط یک سرباز مسلح رهبری می‌شدند وارد چادر شدند.

می‌توان گفت که در میان آن شش نفر، بای ‌زه‌مین سه نفر از آن‌ها را می‌شناخت.

در یک طرف هوانگ تیان، رهبر انجمن لاک پشت سیاه قرار داشت.

فنگ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی