فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 641

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۶۴۱ - قاتل پیر

چابکی مورچه‌های بافنده از ابتدا خیلی بالا نبود و پاهای سفت‌شان که حالا بزرگ‌تر شده بود، وقتی موضوع به دویدن می‌رسید، برایشان مشکل ساز می‌شد. زمانی که حشرات جهش یافته متوجه روشن شدن آسمان شدند و فهمیدند که لو رفته بودند، صدای جیغ بلندی از انتهای ارتش بلند شد و همه آن‌ها در پاسخ جیغ کشیدند، سپس با هدف مرگباری که در چشمان‌شان برق می‌زد به جلو هجوم آوردند.

با شنیدن صدای جیغ بلند، چهره‌ی بای ‌زه‌مین کمی تغییر کرد اما طولی نکشید که آرام شد. او می‌توانست به خاطر بیاورد که موجودات جهش یافته‌ی دیگر و حتی ژنرال زامبی مرتبه دوم این توانایی را داشتند که با استفاده از آن تا حدودی به موجودات همنوع خود فرمان دهند، بنابراین لزوماً به این معنی نبود که مورچه مرتبه سومی وجود داشت.

«آتش!»

کلامش مثل عامل آخرالزمان، کلید پایان دنیا بود.

سربازان مسلحی که از ترس می‌لرزیدند در تلاش برای از بین بردن آن ترس وحشتناک فریاد زدند و ماشه اسلحه‌هایی که در دستان‌شان بود را با شدت کشیدند. بلافاصله باران گلوله‌های طلایی روی ارتش مورچه‌های جهش یافته بارید و آن‌ها به معنای واقعی کلمه مانند مورچه‌ها در حوضچه‌های خون سقوط کردند.

اگر چه مورچه‌ها قوی بودند، اما اگر نمی‌توانستند نزدیک شوند اصلا خطرناک نبودند و با توجه به اینکه بدن‌شان ضعیف بود، قدرت چندین گلوله به اندازه‌ای کافی بود که به زندگی آن‌ها پایان دهد یا حداقل از ادامه پیشرویشان جلوگیری کند. برخی از آن‌ها جان باختند، برخی دیگر پس از برخورد ده‌ها گلوله به اندامشان و پس از از دست دادن چند دست و پا سقوط کردند.

پس از اینکه زره چرمی سان لینگ در تماس با چند قطره خون مورچه اندکی سوخت، فریاد زد: «اجازه ندین خون مورچه‌ها بهتون بخوره!»

فنگ هونگ از جناح چپ در حالی که چوب دستی‌اش را به سمت جلو تکان می‌داد فریاد زد: «دیوار آتش!»

سووش! سووش! سووش! سوو!...

مانا در داخل بدن فنگ هونگ به بیرون روانه شد و قدرت جادویی بلافاصله آن را به انرژی آتش مانندی تبدیل کرد. دیوارهای عظیم شعله‌ور بیش از پنج متر در مقابل یکدیگر برخاستند و به راحتی در سراسر جناح چپ پخش شدند.

«بمیر!»

فنگ هونگ دوباره غرید و پس از تکان دادن چوب دستی‌اش، دیوارهای آتش به آرامی شروع به پیشروی کردند و هر چیزی که در مسیرشان بود را بلعیدند.

مورچه‌های بافنده اصلاً معنی کلمه ترس را نمی‌دانستند و با یک هدف، یعنی رسیدن به انسان‌های مقابل خود، به‌طرز وحشیانه‌ای به پیشروی ادامه دادند. اما هنگامی که جسم محافظت نشده آن‌ها با چندین دیوار آتش تماس پیدا کرد، بدنشان بلافاصله منقبض شد و در حالی که جیغ‌های دردناکی از دهانشان بیرون می‌ریخت، به گلوله‌هایی از آتش تبدیل شدند.

اما بدتر از همه این‌که حتی پس از آتش گرفتن بدن‌هایشان نمردند، بلکه پیج خوردند و خود را به مورچه‌های پشت سر‌شان کوبیند که باعث شد آتش همچون آتش سوزی جنگل، در میان سربازان مورچه‌های جهش‌یافته پخش شود.

با این حال، هنگامی که مورچه‌ها توسط شعله‌ها سوختند و یکی پس از دیگری مردند، ابری از دود سبز از اجساد آن‌ها بلند شد و به آرامی شروع به شناور شدن در اطراف کرد و به نیروهای انسانی نزدیک شد.

منگ چی که سر یک مورچه را با استفاده از شمشیری می‌برید که بیش از ۵۰۰ حمله فیزیکی داشت و پس از حمله به جهان اوبلون به دست آمده بود، متوجه شد که چه اتفاقی در شرف رخ دادن بود و فریاد زد: «برادر بزرگ، خون...!»

در کنار او، برف کوچولو داشت زندگی مورچه‌های بافنده را به روشی هوشمندانه به ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی