فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 642

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۶۴۲- نبرد سخت

در پشت گروه انسان‌ها، مورچه‌های بافنده نیز کار خود را انجام می‌دادند. از زمین به عنوان لانه خود استفاده می‌کردند و درختان را تسخیر می‌کردند و از آسمان مانند باران می‌باریدند.

می‌شد گفت که گروهی با بیش از ۶۵۰ تن به‌طور کامل محاصره شده بود و جایی برای عقب‌نشینی وجود نداشت. تنها راهی که می‌توانستند از آنجا خارج شوند، باز کردن مسیری از خون با ذبح مورچه‌های بافنده بود، اما به نظر می‌رسید که در کوتاه مدت ممکن نبود.

هوانگ تیان یک سپر به بزرگی خودش در جلو حمل کرد و با استفاده از تقریباً ۱۲۰ تکامل‌گر روح این وظیفه را بر عهده گرفت تا مورچه‌های بافنده را از پیشروی باز دارد. عملکرد اعضای انجمن لاک پشت سیاه واقعا عالی بود.

از سوی دیگر، علاوه بر تیمی متشکل از 50 سرباز مسلح به مسلسل‌های سبک و تفنگ‌های تهاجمی که به‌صورت متناوب شلیک می‌کردند و به همرزمان خود فرصت می‌دادند خشاب‌ها را عوض کنند، تنها یک تکامل‌گر روح موجود بود که می‌توانست همه مورچه‌های بافنده را سلاخی کند. با این حال، اگرچه تنها ۵۱ مهاجم وجود داشت، کوه‌های اجساد متعلق به مورچه‌های بافنده به آرامی شروع به انباشته‌شدن کردند و تعداد حشرات ذبح شده در کمتر از پانزده دقیقه به بیش از دویست هزار رسید.

کمان آبی در دستان چن هه به یک داس مرگ تبدیل شده بود و تیرهای حاوی مانا به همه جهات پرواز می‌کردند. قدرت موجود در هر تیر حتی پس از تبدیل کردن بدن یک مورچه بافنده جهش‌یافته به یک تکه گوشت بی‌جان و خونین به هیچ وجه تحت تأثیر قرار نمی‌گرفت و به صدها متر پیشروی ادامه می‌داد و هنگامی که مورچه‌ها بیش از حد انباشته شده بودند، حداقل صدها و حتی هزاران مورچه را پشت سر هم سوراخ می‌کرد.

«تیر انفجاری!»

سووش!

یک تیر قرمز فروزان قبل از از دست دادن قدرت خود به آسمان پرتاب شد و مستقیماً به مرکز ارتش مورچه‌های بافنده سقوط کرد. یک ثانیه پس از گیرکردن تیر در پوسته یکی از مورچه‌ها، مانند یک بمب منفجر شد و همه چیز در ۵۰ متری آن به‌طور کامل از بین رفت.

«هاهاهاها!» هوانگ تیان با صدای بلند خندید و در حالی که با صدای بلند فریاد می‌زد، واقعاً خوشحال به نظر می‌رسید، «چنین مبارزه‌ای واقعاً رضایت بخشه! کی باورش می‌شه که حتی پس از تمام این مدت جنگیدن با ارتش مورچه‌های وحشتناک، ما حتی یه مرد رو هم از دست ندادیم!»

نبرد به‌قدری آرام پیش می‌رفت که رهبر انجمن اژدهای آبی هنوز قدم به جلو نگذاشته بود و فقط مورچه‌های جهش‌یافته مرحله‌ اول را می‌کشت تا کسالت خودش را برطرف کنند.

در مرکز سربازان، شانگوان بینگ‌شو و وو یی‌جون در این برهه از زمان به چیزی همانند نقش‌های مکمل تقلیل یافته بودند. در حالی که وو یی‌جون از مهارت خود برای تقویت و برقراری ارتباط با گیاهان استفاده می‌کرد تا حرکات مورچه‌های بافنده‌ای را که می‌توانستند خیلی نزدیک به نیروهای انسان‌ها پیشروی کنند، محدود کند، شانگوان بینگ‌شو آتش نشانی بود که آتش‌های فنگ هونگ، فنگ تیان وو و باقی تکامل‌گران روح با مهارت آتش را خاموش می‌کرد.

در جناح چپ، فنگ هونگ به جلو خیره شد و پس از چند لحظه مات و مبهوت ماندن از خنده منفجر شد.

«گروهبان بای، حالا می‌فهمم چرا شهردار وو می‌خواد تموم قدرت و اختیارات رهبریش رو دودستی واگذار کنه!»

سخنان فنگ هونگ توجه چندین نفر را به خود جلب کرد، بنابراین برخی از آن‌ها نتوانستند جلوی خود را بگیرند و برای چند لحظه به جلو نگاه کردند و از منظره حیرت انگیزی که در آنجا انتظار‌شان را می‌کشید، نفسشان بند آمد.

بای زه‌مین با هر دو دستش پشت سرش و با خیالی راحت و حالت ایستادنی به‌قدری محکم و اعتماد به نفسی که در چشمان سیاهش برق می‌زد، آنجا بود. در مقابل او، صدها هزار مورچه بافنده پس از پا گذاشتن به داخل محدوده ۲۰۰ متری او ایستاده بودند و هر چقدر هم که با عصبانیت فریاد می‌زدند، حتی نتوانستند یک قدم به سوی او بردارند.

در مقابل او، منگ چی و برف کوچک به‌طور اتفاقی در میان مورچه‌های جهش‌یافته وحشتناکی که با نیت مرگ‌بار به آن‌ها خیره شده بودند، پرسه می‌زدند، اما مورچه‌ها هیچ کاری نمی‌توانستند انجام دهند. یک ان...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی