فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 646

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۶۴۶- احساس خطر قریب الوقوع

بنا به دلایلی واضح، نه بای‌زه‌مینبای زه‌مین و نه هیچ‌ کس دیگر تعداد سنگ‌ های روحی را که از زمین برداشته‌ بودند شمارش نکردند. چرا که برای آن‌ها غیرممکن بود که چنین کاری را در وسط جنگلی پر از جانوران، حشرات و گیاهان جهش یافتهجهش‌یافته که در سایه کمین کرده بودند تا به آن‌ها حمله کنند و درسته آن‌ها را ببلعند، انجام دهند.

با این حال، ندانستن عدد دقیق به این معنی نبود که کسی از گنج بزرگی که در این نبرد به دست آورده بودند، بی‌اطلاع بود.

«حتی اگه ما همین الان جنگل رو بدون کاوش پنج بتکده ترک کنیم، این سفر قطعاً ارزشش روا داشته!» فنگ هونگ با افتخار خندید و اشاره کرد، : «بین همه این سنگ‌ های روح، باید حداقل دویست یا سیصد هزارتایی وجود داشته باشه! شاید حتی بشه چندصدتا سنگ روح مرحله اول هم پیدا کرد!»

«این تعداد از سنگ‌های روح تقریبا می‌تونه با کل گنجینه حزب تولد دوباره چین ما برابری کنه.» هوانگ تیان در حالی که تحت معالجه پزشکی قرار می‌گرفت، از آنجایی که در نبرد قبلی مجروح شده بود، نیشخندی زد.

تنگ‌هوا مار رام خود را نوا*زش کرد و با تکه‌ ای از گوشت جهش یافتهجهش‌یافته به آن غذا داد و با حرف دیگران موافقت کرد: «باید بگم، برای به‌ دست آوردن این همه غنائم جنگی تنها با چند زخمی و بدون هیچ کشته.... مثل اینه که دارم خواب می‌بینم. تو حالت عادی اگه حتی یکی از ما می‌تونست از چنین نبردی جون سالم به در ببره یه معجزه محسوب می‌شد.»

«جیجیجیجی...» لیانگ جینگ مانند نوعی جادوگر دیوانه خندید و، اما همانطور که با صدای خشن گفت و صدایش پر از تحسین بودگفت، : «فکر می‌کنم همه اینا رو مدیون رهبر فوق‌العاده تیممون هستیم. کی فکرش رو می‌کرد که یه انسان بتونه تو سه ماه تکامل به چنین سطحی از قدرت برسه!»

همگی سرشان را تکان دادند و نیازی به بیش از اندکی توجه نداشت تا هرکسی متوجه شود که حتی چهار رهبر صنف با تحسین و قدردانی به بای‌زه‌مینبای زه‌مین نگاه می‌کنند. اگر قبلاً به دلیل دستورات بالایی‌ها از او پیروی می‌کردند و به دلیل اینکه می‌دانستند او قوی‌ ترین در میان حاضران است، پس نمایش قدرت او در حدود نیم ساعت پیش و توانایی او برای زنده نگه داشتن همه آن‌ها، دل‌های آن‌ها را به‌ دست آورد. او توانسته بود که تحسین تمام سربازان و تکامل‌ گران روح موجود در آنجا را نیز به دست آورد.

زیر چشم همه، بای‌زه‌مینبای زه‌مین قدمی به جلو برداشت و با تکان دادن دستش تمام سنگ‌ های روحی که چند کوه کوچک را تشکیل داده بودند و با نورهای درخ‌شان برق می‌زدند، بدون هیچ اثری ناپدید شدند.

«این...» فنگ هونگ از دیدن چیزی چنین جادویی متحیر شد.

«جیجیجیجی- سرفه! سرفه! سرفه!....» لیانگ جینگ می‌خواست طوری رفتار کند که انگار عادی است، اما سرفه او را رها نمی‌کرد و صورتش به زودی قرمز شد، انگار که در تنفس مشکل دارد.

‌-'خوشبختانه من یه سری وسایل رو تو خونه گذاشتم وگرنه حلقه من نمی‌تونست همه این‌ها رو نگه داره.'

بای‌زه‌مینبای زه‌مین قبل از چرخیدن و دستور دادن با صدای محکم، شادمان شد. ،«ما حرکت می‌کنیم. حواستون باشه که آرایش نظامیتون رو از دست ندین، مورچه‌های بافنده هنوز شکست نخوردن! در ضمن ما هم نمی‌توانیم این واقعیت رو که ما فقط با مورچه‌های جهش‌یافته در اینجا روبرو نیستیم، رو نادیده بگیریم!»

از آنجایی که ژنرال ارتش مورچه‌ها شکست نخورده بود، بای‌زه‌مینبای زه‌مین باور نمی‌کرد که این کار هنوز تمام شده باشد. بنابراین، برای جلوگیری از هر گونه مشکلی، او ترجیح می‌داد گارد خود را پایین نیاورد. او حتی به خودش اجازه نمی‌داد که قفدرت یک مورچه بافنده مرحله اول یا مرحله دوم را نادیده بگیرد.

گروه به زودی پیشروی خود را در جهت جنوبی از سر گرفت و به سمت اعماق رشته کوه حرکت کرد. در حالی که آن‌ها مقدار زیادی مهمات آورده بودند، همه آن‌ها در جنگ طولانی قبلی خرج شده بود، بنابراین سربازانی مفید که زمانی مفید بودند، اکنون چاره‌ ای جز انتقال به مرکز آرایش دفاعی نداشتند و وظیفه‌ای بیشتر از حمل چادر، غذا، ابزار و انواع کالاهای گروه نداشتند.

با این حال، گروه از ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی