جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 662
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۶۶۲ - کانگ گیوئینگ مرتبه چهارم و درمانگر نفرین شده شیایا (بخش ۱)
از آنجایی که تعداد کتابها خیلی زیاد بود و هنوز برای از دست ندادن چیزهای مهم لازم بود که داخل کتابخانه عظیم بازرسی شود، بای زهمین، وو ییجین را با سای جینگیی پشت سر گذاشت تا به او کمک کند تا به گروه سربازان و تکاملدهندگان روحی که به کار بر روی سومین خرابه باستانی ادامه میدادند، کمک کند.
در مورد بای زهمین و شوانگوان بینگ شو، هر دو شانه به شانه بیرون آمدند تا نیمی از گروهی را که در بیرون ساختمان سوم منتظر بودند رهبری کنند تا آزمایش چهارمین ساختمان نقرهای از پنج ساختمان را به چالش بکشند.
در مورد منگچی، او از بای زهمین خواست که اجازه دهد او در خرابه سوم بماند، زیرا ظاهراً قصد داشت دایره جادویی طلایی را از راه دور مطالعه کند. منگچی هنوز تسلیم نشده بود و در حالی که میدانست به احتمال زیاد نمیتواند در اتاق مهر و موم شده را باز کند، حداقل امیدوار بود بتواند در آینده نزدیک چیزی پیدا کند که بتواند به برادر بزرگش کمک کند.
بای زهمین طبیعتاً به منگچی اجازه داد در خرابه سوم بماند، اما تنها پس از آن که با تمام وجود به او قول داد که به دایره جادویی طلایی نزدیک نخواهد شد. به هر حال، منگچی از شکست دادن گولمهایی که به دست انسان خلق شده و بهطور طبیعی متولد نشدهاند، قدرت روح را به دست نمیآورد. علاوه بر این، قدرت او واقعاً برای نبردهایی که قرار بود پیش بیاید، کم بود، و بای زهمین با بودن او در مکانی بسیار امنتر، در نبردی که قرار بود با آن روبرو شود، احساس سبکی میکرد.
با روی کار آمدن وو ییجین، سای جینگیی و منگچی؛ بای زهمین جای نگرانی نداشت. زمانی که همه چیزهایی که از سومین خرابه باستانی میتوان بهدست آورد بهدقت مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت، قدرت جناح انتقالی به رهبری بای زهمین زمانی که میتوانست اطلاعات بهدست آمده از کوه عظیم کتابهای قدیمی را به کار گیرد قطعاً بهطور فوقالعاده رشد میکرد.
...
بعد از اینکه بای زهمین و شوانگوان بینگ شو از ساختمان سوم که به آنجا تلهپورت شده بودند بیرون آمدند، طبیعتاً با سؤالات سانلینگ و دیگر رهبران گیلدهای مختلف مورد حمله قرار گرفتند.
خوشبختانه همه پس از شنیدن خبر اینکه وو ییجین و بقیه خوب هستند و دلیل این که آنجا را ترک نکردند مشخص شد همه آرام شدند، زیرا معلوم شد که خرابه سوم در واقع یک کتابخانه بزرگ با کتابها و دانش فراوان است که مطمئناً از حالا تا یکی دو قرن آینده کمک بزرگی برای آنها خواهد بود.
سانلینگ کسی بود که آشکارا از دیدن اینکه بای زهمین آرام است و بهنظر نمیرسید در مورد چیزی که میگوید دروغ بگوید، راحتتر شد. به هر حال، هر مادری نگران است که دخترش را پس از ورود به مکانی ناآشنا و احتمالاً خطرناک، نبیند، بدون درنظر گرفتن اینکه سانلینگ فقط کمی بیش از یک هفته پیش با وو ییجین متحد شده بود.
فنگهونگ با کمی نگرانی در لحن صدایش پرسید: «ما با این تعداد به ساختمون چهارم حمله میکنیم؟»
چشم همه به بای زهمین دوخته شد و منتظر سخنان بعدی او بودند.
«نه، شما بخشی از حمله بعدی نیستید. من میخوام همه شما همین الان به محیط میدان عقب نشینی کنید.»
بای زهمین مانند صخرهای غولپیکر بود که در وسط دریاچهای بیصدا که دهها سال در حالت خاموشی به سر میبرد سقوط میکرد.
«چی؟! چرا؟!»
«رهبر تیم، من نمیتونم این دستور رو قبول کنم!»
«مطمئناً نه!»
«ما تا اینجای کار با هم جنگیدیم، حالا چطور میتونیم عقب نشینی کنیم!»
«ما با هم خونریزی میکنیم و با هم میمیریم! همینطوره!»
«درسته! درسته!»
«...»
غرشهای انسانها آنقدر قوی بود که حتی جانوران حاشیه رشته کوههای اطراف پنج ساختمان نقرهای نیز خاموش شدند.
فرقی نمیکرد فنگهونگ، تنگهوا، هوانگتیان، لیانگجینگ، یا سرباز یا تکامل دهنده روح باشد، اما بهنظر میرسید که همه آنها به مورچههایی تبدیل شدهاند که ناگهان در ماهی تابه جوشانده شدهاند و با شور و حرارت به تصمیم بای زهمین اعتراض میکردند.
حتی فنگ تیانوو به شدت اخم کرد و معلوم بود از تصمیمی که تازه شنیده بود را...
کتابهای تصادفی

