فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 663

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۶۶۳: کانگ گیوئینگ مرتبه چهارم و درمانگر نفرین شده شیایا (قسمت ۲)

بای زه‌مین مطمئن شد که همه تا لبه میدان سنگی بزرگ عقب نشینی می‌کنند اما به کسی اجازه نداد محیطی را که دایره‌ی جادویی در آن قرار دارد ترک کند، زیرا در حالی که هیچ‌کس مطمئن نبود که دایره چگونه کار می‌کند، مشخص بود که تنها دلیل نزدیک نشدن موجودات جهش‌یافته و گیاهان به دلیل طلسم خاصی بود که احتمالاً نوعی عطر یا موجی را منتشر می‌کرد که موجودات غیر منطقی آن را دوست نداشتند.

در حال حاضر، گروه انسانی در اعماق یکی از جنگل‌های کل رشته کوه قرار داشتند، بنابراین قطعاً تعداد زیادی مرتبه اول و شاید حتی تعدادی موجودات مرتبه دوم در منطقه پرسه می‌زدند. اگر آنها منطقه امن را ترک می‌کردند، تبدیل شدن به غذای جانوران غول‌پیکر فقط مسئله زمان بود.

با این حال، گروه در میان ساختمان‌های میدان پخش شده بودند تا آن‌هایی که بیشتر تکامل ‌یافته‌اند، به‌وضوح ببینند که در نبردی که قرار بود پیش بیاید، چه اتفاقی می‌افتد.

البته اینطور نبود که همه به بای زه‌مین گوش کنند و عقب نشینی کنند.

وقتی بای زه‌مین به سمت او نگاه کرد، شوانگوان بینگ شو چنین گفت: «من با اونا نمیرم.»

بای زه‌مین سرش را خاراند و آهی کشید: «راستشو بخوای، حتی منم نمی‌دونم می‌تونم با ده‌ها هزار گولم‌ طلایی با قدرت یک مرتبه دوم بجنگم یا نه. بنابراین من از کمک تو قدردانی می‌کنم.»

شوانگوان بینگ شو طوری سرش را تکان داد که انگار از حرف بای زه‌مین خیلی راضی است و دیگر چیزی نگفت.

درست زمانی که آن دو در حال آماده شدن برای شروع محاکمه بودند، صدایی شفاف و خوش آهنگ از پشت بای زه‌مین و شوانگوان بینگ شو به گوش رسید: «منم اینجا میمونم و به شما دو نفر کمک می‌کنم.»

زمانی که بای زه‌مین برگشت، شیایا را دید که با دستان برهنه ایستاده و همان زره چرمی قبلی را بر تن دارد.

بای زه‌مین با کنجکاوی به او نگاه کرد: «... اگه می‌خوای... اما مطمئنی؟ ماموریت تو باید فقط مراقبت از سان‌لینگ باشه، اینطور نیست؟»

شیایا قبل از ادامه با صدایی که نه سرد و نه گرم بود، اشاره کرد: «همونطور که قبلاً گفتی، اگه بمیری، به هر حال همه ما می‌میریم. علاوه بر این، مأموریت من به‌طور خاص مراقبت از خانم سان نیست و در صورت نیاز به بانوی جوان وو، ماموریت من اینه که مطمئن بشم هر دوی اونا زنده به پایگاه می‌رسن. اما برای این که این اتفاق بیفته، باید حداقل تا زمانی که این آزمایش‌ها تموم بشه، زندگی کنی.»

بای زه‌مین سرش را تکان داد و دیگر در این مورد چیزی نگفت. شیایا حتی تا الان هم آدم مرموزی بود. زن حتی تا کنون هیچ نشانه‌ای از داشتن سلاح نشان نداده بود و با توجه به اینکه او یک موجود مرتبه دوم بود، در نظر بای زمین روش مبارزه او با دشمنان کاملا متوسط بود.

«بینگ‌شو، اون یکی مجسمه برنزی رو بررسی کن.»

«باشه.»

شیایا در سکوت نگاه می کرد که بای زه‌مین و شوانگوان بینگ شو به سمت دو مجسمه شیر برنزی که روبروی یکدیگر در دو طرف درب عظیم تاریک ساختمان چهارم قرار داشتند می‌رفتند و مانند موارد قبلی، آن دو برای چند ثانیه روی زمین دراز کشیدند تا اینکه دوباره بلند شدند.

«...»

«...»

بای زه‌مین و شوانگوان بینگ شو به یکدیگر نگاه کردند و هر دو تلخی را در چشمان یکدیگر دیدند.

بای زه‌مین با این نیت که اول اجازه دهد او مشتش را بیرون بیاورد گفت : «اول خانم‌ها.»

حالت تلخ صورت شوانگوان بینگ شو بیشتر شد و از لای دندان گفت: «... ۱۰ هزار مرتبه اول و ۲۰ تا مرتبه دوم.»

بای زه‌مین به زور لبخندی زد که در واقع آنقدر زشت بود که انگار گریه می‌کرد و با شنیدن این حرف او سرش را تکان داد: «... مثل مجسمه دیگه.»

شیایا با تعجب فریاد...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی