جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 664
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۶۶۴: کانگ گیویینگ مرتبه چهارم و درمانگر نفرین شده شیایا (بخش ۳)
زیر چشمان بیدار بای زهمین و آن دو زن، درخشش آبی کم رنگ اطراف دو مجسمه برنزی به زودی در اطراف میدان که ساختمان چهارم در مرکزش بود پخش شد.
در این لحظه، از قبل ۶/۱۰ قسمت از کل میدان به رنگ سبز کم رنگ درآمده بود و اکنون ۲/۱۰ قسمت دیگر در حال روشن شدن بود، با این تفاوت که رنگ قسمتهای ۷ و ۸ آبی کم رنگ بود. این بدان معنا بود که چالشی در راه بود که باید قبل از اینکه رنگ سبز شود و شخص پیروز به خرابههای باستانی دسترسی پیدا کند تا گنجینههای درونش از زمانهای دور را بگیرد، کامل میشد.
گروه به رهبری بای زهمین بعد از به چالش کشیدن آزمایشات سه ساختمان، بهچنین مناظری عادت کرده بودند. با این حال، به زودی یک رویداد کوچک عجیب و غریب که به وضوح قبلاً اتفاق نیفتاده بود، رخ داد.
غرش....
«چی شده؟» شانگوان بلافاصله حواسش جمع شد چون احساس کرد زمین زیر پاهایش کمی لرزید.
بای زهمین پاسخی نداد و حالت چهرهاش جدیتر و جدیتر میشد وقتی متوجه شد که شاید چیزی وجود داشت که از آن چشمپوشی کرده بود... یا شاید شخصی که این مکان را ساخته تصمیم گرفته بود الگوهای دو ساختمان آخر را تغییر دهد.
اگر اینطور بود، آنچه قرار بود بای زهمین و آن دو زن با آن روبرو شوند، ممکن بود بسیار بدتر از چندین هزار موجود مرتبه دوم باشد...
بای زهمین کمی برگشت و به لیلیث نگاه کرد و سعی کرد چیزی را در قیافهاش ببیند، اما متأسفانه حالت چهرهاش صاف و بیاحساس بود، بنابراین او در نهایت چارهای جز تسلیم شدن و نگاه کردن به دو در غول پیکر که به آرامی شروع به باز شدن به سمت عقب میکردند و تاریکی مشخصی را که تاکنون در تمام ساختمانها وجود داشت آشکار میکردند نداشت.
بای زهمین با کمی تردید با خود فکر کرد: -اگه اون میتونه اون حالت بیتفاوت رو نگه داره یعنی حداقل قرار نیست اینجا بیفتم... یا قراره؟
فلاش! فلاش! فلاش! فلاش! فلاش!
درست مانند سه ساختمان قبلی، چشمان قرمز درخشان در میان تاریکی روشن شدند و بلافاصله گروه بای زهمین متوجه نقاط آبی کوچکی شد که در کمتر از یک ثانیه تبدیل به توپهای انرژی به اندازه توپ فوتبال شدند.
بای زهمین و آن دو زن از قبل میدانستند آن توپهای انرژی آبی روشن چه معنایی دارند.
«بزنید به چاک!» بای زهمین قدمی به جلو برداشت و شمشیر خود را بهطرز وحشیانهای از بالا به پایین برد و غرشی رعدآسا بیرون داد.
بوم!!!
هوای مقابل بای زهمین با فشار وحشتناک آخرین کلمات اژدهای تندر سرخ و قدرت وحشتناک او منفجر شد.
همزمان با تشکیل یک کره عظیم از هوای فشرد و پرتاب شدنش به سمت جلو با سرعت برق که شیایا و شانگوان را چندین قدم به عقب راند و هوا را به دو قسمت تقسیم کرد، صدها پرتو انرژی درخشان از داخل ساختمان به بیرون پرتاب شد و در یک لحظه با کره عظیم هوایی که توسط بای زهمین در حال چرخاندن سلاح خود شکل گرفته بود برخورد کرد.
هنگامی که صدها پرتو انرژی شلیک شده از داخل ساختمان توسط گولمها که به وضوح حامل اسلحهی الکترومغناطیسی بودند، با کرهی عظیم هوا برخورد کردند، هیچ انفجار و تصادفی واقعی رخ نداد، زیرا بهنظر میرسید پرتوهای انرژی دشمن طبیعی خود را پیدا کرده بودند. و با اینکه بعضی از آنها پرتاب شدند و در جهات مختلف به پرواز درآمدند، اکثرشان به ذرات انرژی از هم پاشیده تبدیل شدند.
کره هوا که مانند دنیای کوچکی به قطر بیش از بیست متر بود به مسیر خود ادامه داد و در آن راه انفجارهای کوچکی ایجاد کرد تا سرانجام به جلوی ساختمان رسید.
بوووم!!!!
آنچه اتفاق افتاد مصداق بارز این بود که خیلی وقتها پس لرزه یا نتیجهی یک حمله میتوانست در مقایسه با خود حمله پرطنینتر باشد.
ساختمان با وجود اینکه فرو نریخت، این بار دیگر به اندازه قبل محکم نماند چون در واقع وقتی که کره باد به دلیل اندازهاش نتوانست از در عبور کند، کمی لرزید. کره باد منفجر شد و آن باد فوراً به هزاران تیغهی تیز تبدیل شد که با نیروی انفجار به همه جهات به پرواز درآمدند.
تیرانداز گولمها در داخل ابتدا مقاومت کرد، اما پس از چند صد بریدگی، زرههایشان شروع به شکستن کرد و پس از چند هزار، بدنههای فلزیشان شروع به ترک خوردن کرد انگار که از ماسه خشک ساخته شده باشد و بعد یک کامیون به آن زده باشد.
گولمها به همراه اسلحههای الکترومغناطیسی بهطور یکسان در هم شکسته شدند.
اما حتی یک ثانیه هم نگذشت که چشمان قرمز بیشتری در تاریکی درونی ساختمان ظاهر شد و دوباره پرتوهای انرژی به بیرون پرتاب شد.
«مرتبه دوم!»
بای زهمین با صدای بلند غرش کرد و بیتردید شمشیر خود را دوباره در یک قوس مورب گشاد تاب داد.
جو اطراف طوری که انگار دهها نارنجک همزمان ترکیده باشند منفجر شد و تمام موانع طبیعی توسط آخرین کلمات اژدهای تندر سرخ نصف شد.
این بار، آنچه در نتیجه قوس مورب شکل گرفت، تیغهای عظیم از باد تیز به طول بیش از ۲۰۰ متر بود که پرتوهای انرژی دریافتی را قبل از برخورد به ساختمان چهارم کاملاً خرد کرد.
بوووم!!!
...کتابهای تصادفی
