فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 668

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۶۶۸: آخرین مبارزه مقابل موجود مرتبه چهارم

وقتی چاقو افتاد، دید بای زه‌مین برای یک لحظه تاریک شد. نمی‌دانست چه اتفاقی دارد می‌افتد و چه اتفاقی افتاده است، اما وقتی چشمانش را باز کرد، تمام چیزی که بای زه‌مین متوجه شد زمین سرد بود و شوانگوان بینگ شو با کلمه آسودگی که روی صورتش نوشته شده بود، به او خیره شده بود.

این دومین باری بود که بای زه‌مین چنین خواب عجیبی می‌دید، اولین بار آن خوابی بود که بالاخره در حین حمام آب گرم توانسته بود استراحت کند. با این حال، برخلاف رویای اول، این رویای دوم در مقایسه با آن بسیار مرموزتر و مبهم‌تر بود.

آن بچه که بود؟ صاحب آن دست‌ها چه کسی بود؟ چرا آن شخص با نوزاد تازه متولد شده‌ای که به‌وضوح حتی یک سال هم نداشت اینقدر بد رفتار کرده بود؟ آن استخوان کوچک رنگین کمانی چه بود؟ چرا خون نوزاد چند رنگ بود؟ گلوله گاز کوچکی که از بدن نوزاد خارج شد و فردی که حلقه‌ای را در یک بطری ذخیره کرده بود چه کسی بود؟

سوالات زیادی برای لحظه‌ای سر بای زه‌مین را پر کرد. با این حال، او خیلی زود موقعیتی را که در آن قرار داشت به یاد آورد و همه چیز تغییر کرد زیرا این سؤالات به‌طرز عجیبی با موقعیتی که با آن روبرو بود ترکیب شد و احساس عجیبی در قلب او به وجود آمد.

رویارویی قبلی او با کانگ گیوئینگ.... بزرگترین تحقیر تمام زندگی او.

بای زه‌مین حتی از دست امپراتور جک به این شدت مورد ضرب و شتم قرار نگرفته بود، علیرغم اینکه در آن لحظه در مقایسه با زمان حال ضعیف‌تر بود. یک مشت از کانگ گیوئینگ کافی بود تا او را به پرواز درآورده و به مرز مرگ برساند.

اما... اگر او بمیرد، این بدان معنا نیست که همه اینجا هم خواهند مرد؟ آن وقت چه اتفاقی برای منگ‌چی می‌افتاد؟ شوانگوان بینگ شو، وو یی‌جین، چن‌هه، سای جینگ‌یی، نانگونگ ‌لینگ‌شین، ژونگ‌ده هم بودند. همه به او ایمان داشتند و احترام میگذاشتند اما در نهایت به او اعتماد کرده بودند.

بای زه‌مین دندان‌هایش را روی هم فشار داد و بدون اینکه حرفی بزند برای ایستادن مبارزه کرد.

استخوان‌هایش که تازه اصلاح شده و به هم چسبیده بودند آنطور که باید استحکام نداشتند، اندام‌های داخلی‌اش هنوز آسیب دیده بودند، پاهایش می‌لرزید... تمام بدنش هنوز در حال بهبود بود.

اما او اهمیتی نداد و حتی زمانی که رگ‌های بازوانش منفجر شد و خون شروع به ریختن روی شکاف‌های زرهش که عملاً تبدیل به آهن پاره شده بود کرد، تنها هدف در ذهن بای زه‌مین این بود که روی پاهایش بایستد و به میدان نبرد بازگردد.

اینجا میدان جنگ او بود، به او تعلق داشت!

شوانگوان بینگ شو می‌خواست جلوی او را بگیرد چرا که حتی با کمک شیایا مشخص بود که بای زه‌مین ۱۰۰% بهبود نیافته است. با این حال، پس از نگاه کردن به حالت سرد بای زه‌مین، درست در زمانی که می‌خواست چیزی بگوید، خفه شد.

«خوبه که تونستی وایسی. من فقط ۲۵۰ ثانیه فرصت دارم و اگه تو موفق نمی‌شدی، باید تو و همه کسایی رو که تو این مکان بودن می‌کشتم.»

صدای کانگ گیوئینگ مانند غرش رعد در سراسر میدان طنین انداخت.

«امیدوارم درک کنی... کاری که الان انجام میدم بر خلاف اصول و اراده آخرین نفس‌های منه.»

بای زه‌مین با آرامش پاسخ داد و دست راستش را به سمت راست میدان سنگی دراز کرد: «از اینکه تو رو منتظر نگه داشتم متاسفم.»

سووش!

وزش باد ناگهان با صدای بلندی وزید و به دنبال آن انفجارهای کوچکی رخ داد.

زیر نگاه مبهوت همه، شمشیر غول پیکری در آسمان به پرواز در آمد که مانند چرخی بی‌اختیار می‌چرخید و به سمت بای زه‌مین می‌آمد.

انفجار!

هنگامی که آخرین کلمات اژدهای رعدآسای زرشکی در چنگال دست راست بای زه‌مین قرار گرفت، صدای انفجار ضعیفی به گوش رسید و پس از آن انفجار قوی‌تری رخ داد که باعث شد وزن سلاح بازویش را پاییین بکشد و نوک آن روی زمین سنگی قرار بگیرد.

بای زه‌مین بالاخره سرش را بلند کرد و در حالی که با چشمانی سرد به کانگ گیوئینگ نگاه می‌کرد، با احترام گفت: «ارشد، من یه جنبه شرم‌آور خودمو به تو نشون دادم. لطفا اجازه بده با این حمله دوم خودمو نجات بدم.»

چشمان کانگ گیوئینگ به‌طرز عجیبی می‌درخشید به‌طوری که وقتی از دور چشمان سیاهش با یک جفت چشم به قرمزی خون برخورد کرد، لبخندی به آرامی گوشه لبش شکل گرفت و با صدایی آهسته که به‌طرز عجیبی در سراسر میدان طنین انداز شد گفت: «...اوهو...؟ من فکر می‌کردم این مورد ناامیدکننده به‌خاطر اشتباهی بود که من انجام دادم... اما با دیدن اینکه هاله تو مدام افزایش پیدا می‌کنه، به‌نظر می‌رسه تازه اول راه هستیم؟»

بای زه‌مین پاسخی نداد و در عوض با آرامش گفت: «بینگ‌شو، با بقیه برگرد و یه سد یخی بساز که به اندازه‌ای قوی باشه که بتونه در برابر پس‌لرزه بمب هسته‌ای مقاومت کنه.»

مردمک چشمان شوانگوان بینگ شو با شنیدن این کلمات از بای زه‌مین منقبض شدند و او چاره ای نداشت جز اینکه با صدایی تند به او اشاره کند: «تو از اون حمله استفاده میکنی؟ تو نمی تونی اونو انجام بدی! نه تنها به خودت صدمه می زنی، حتی گوش-»

«بینگ‌شو!»

شوانگوان بینگ شو روی محل پرید و وقتی چشم‌های آب...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی