فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 675

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۶۷۵: چالش جدید و سلاح جدید

هنگامی که نور چند رنگ سنگ‌‌های روح مرتبه اول ناپدید شد، قطعات کوچک و نازک فلزی با چشم غیرمسلح تغییری جزئی، اما قابل‌توجه پیدا کردند.

قبلاً جز لاغری و بلندی آن‌ها چیز زیادی وجود نداشت که انسان قدردان آن باشد. با این حال، وقتی بای زه‌مین و لیلیث اکنون به میخ‌ها نگاه کردند، هر دو متوجه شدند که جدا از این واقعیت که در مقایسه با قبل به وضوح تعداد بیشتری از میخ‌ها وجود داشت، بدنه میخ‌ها کمی درازتر شده و در پشت کمی ضخیم‌تر اما در جلو به نازکی یک تار مو شده بود.

«پس حالا می‌خوای شروع کنی اون دارت‌ها رو همه جا پرتاب کنی؟»

«اوه، نه اون دارت‌ها. این دارت‌ها که محصول نهایی نیستند.»

لیلیث قدمی به جلو برداشت و با شنیدن سخنان بای زه‌مین یکی را به طور تصادفی انتخاب کرد. قیافه‌اش خیلی عجیب شد و با صدای آهسته گفت:«این چیزها ۶۰۰ قدرت حمله فیزیکی دارند ولی هنوز کامل نشدن؟ چی تو ذهنته؟»

«ههه... در مورد اون...»

بای زه‌مین مروارید کوچک ذخیره‌سازی مایع فضایی و ظرفی را از داخل حلقه ذخیره‌اش بیرون آورد. به دستور او، خون عجیبی به رنگ بنفش مایل به سیاه از مروارید ذخیره مایع خارج شد و همان‌طور که در ظرف می‌افتاد و بال می‌زد، بوی ماهی بلافاصله فضا را پر کرد.

«این... زهره؟»

لیلیث با استشمام بوی هوا اخم کرد. او نمی‌توانست بفهمد چیزی که در ظرف بود سم است یا نه، زیرا برای ارگانیسم او ضعیف بود و نمی‌توانست چیزی را حس کند، بنابراین فقط می‌توانست حدس بزند.

«درسته!»

بای زه‌مین سر تکان داد و مروارید ذخیره مایع را دوباره کنار گذاشت.

«این خون سمی محصول آمیختگی خون بیش از ۱۰۰ موجود سمی طبقه بندی شده، ۲۰ مرتبه اول و ۲ مرتبه دومه. این ماده این‌قدر سموم مختلف داره که بعد از همجوشی جهش پیدا کرده که حالا حتی این بابا هم جرات نمی‌کنه بی‌احتیاط باشه چون حتی اگه با آمار بالایی که دارم بتونم اکثرشون رو سرکوب کنم، این احتمال وجود داره که یکی‌شون رو من تأثیر بذاره. البته من اصلاً قصد بررسی کردنش رو ندارم.»

بای زه‌مین پس از گفتن این سخنان و بدون این‌که منتظر پاسخی از لیلیث باشد، یک جفت دستکش درجه یک به دست کرد و یک مشت دارت را گرفت و سرانجام آن‌ها را در ظرف پر از سم انداخت. او صبر نکرد تا همه آن‌ها را بیرون بکشد و سپس دوباره این روند را با یک مشت دارت جدید تکرار کرد.

تقریباً دو یا سه دقیقه بعد، همه دارت‌ها بنفش-مشکی رنگ شده بودند. در همان زمان، دستکش‌های درجه ۱ که بای زه‌مین به دست داشت، باید دور انداخته می‌شد زیرا مواد موجود جهش‌یافته‌ای که برای ساخت آن استفاده شده بود، خورده شده بود تا جایی که استفاده مجدد از آن بر روی چیز دیگری ارزشش را نداشت.

لحظاتی بعد، بای زه‌مین مشتی دیگر از سنگ‌های روح مرتب اول را بیرون آورد و دوباره شروع به کار بر روی فرآیند آهنگری جادویی کرد. حدود یک دقیقه بعد، او چشمان خود را که قبلا بسته بود باز کرد، درست به موقع برای دیدن این‌که نور رنگارنگ پس از جذب دارت ناپدید می‌شد.

«فکر کن دو ماه پیش حتی راضی نبودی یه دونه سنگ روح مرتبه اول رو خرج کنی، اما حالا به خودت نگاه کن، جوری خرج‌شون می‌کنی انگار داری آبنبات می‌خوری.»

«یه روز هم می‌رسه که حتی از سنگ‌های روح مرتبه ششم جوری استفاده می‌کنم انگار دارم آبنبات می‌خورم.»

«... بنا به دلایلی کلماتت برام توهین‌آمیزه ولی نمی‌تونم بفهمم چرا. می‌تونی توضیح بدی؟»

«نگران نباش. مشکل از قوه تخیلته.»

«تو کوچولوی...»

بای زه‌مین نشنید که لیلیث بعداً چی گفت، زیرا او روی دارت‌های پیش روی خود متمرکز شده بود که تازه دستخوش تغییر دیگری شده بودند. رنگ دارت‌ها قبلاً کمی ارغوانی بود ز...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی