جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 681
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۶۸۱: دختر گایا: قلب همآواز
مرگ هوانگتیان ضرر بزرگی برای تیم انسانی بود. با اینکه در مقایسه با شعلههای آتشین فنگهونگ قدرت خاصی نداشت، با اینکه حرکاتش مثل لیانگ جینگ روان و چابک نبود و با اینکه مهارتهای کنترل جمعیت قوی مثل زنگ یون نداشت... استعداد مسدود کردن دشمنان در خط مقدم، درجه یک بود.
در میان حاضران، همه به نوعی با سپر استخوانی عظیم هوانگتیان نجات یافته بودند. این مرد حتی برای اینکه اجازه ندهد همتیمیهایش آسیب ببینند یا حداقل یک ثانیه زمان بیشتر بخرد. حتی بیش از چند ضربه را تحمل کرده بود تا به جادوگرها و کمانداران اجازه حمله اضافی بدهد.
با دیدن مردی که بهخاطر فداکاریهای مداومش، پس از هر نبرد بدتر از همه زخمی میشد و حالا به شکلی بیرحمانه توسط مورچه بافنده سرخ رنگ کشته میشد، به نظر میرسید زمان برای یک لحظه متوقف شد و همچنین قلبهای تکامل دهندگان روحی که پشت سر او میجنگیدند.
«هوانگتیان!»
فنگهونگ اولین کسی بود که از شوک اولیه بیرون آمد و خشم وفادار به شعلههایش در چشمانش زبانه کشید، تا جایی که خیلی زود تمام بدنش غرق در شعلههای آتش شد.
«ای مورچهی لعنتی! این ارشد برای اینکه امشب با آرامش بخوابم تو رو به تلی از خاکستر تبدیل میکنم!»
فنگهونگ به سمت سقف غار در ارتفاع هزار متری از زمین اشاره کرد و با صدای بلند فریاد زد:
«شعلهی آخرالزمان!»
مورچهی بافنده سرخ میخواست به ایجاد هرج و مرج در میان گروه انسانی ادامه دهد، اما ناگهان خطر مرگ را احساس کردُ حرکاتش متوقف شد و از روی غریزه محض، سرش را بالا گرفت تا به منبع نور نگاه کند که آرام آرام شروع به روشن کردن اطراف میکرد.
یک دایره جادویی سیاه مات در چند صد متر بالاتر از زمین ظاهر شده بود. حلقهی جادویی از نوشتههای بیشماری تشکیل شده بود که هیچکس نمیتوانست آنها را بخواند یا بفهمد، اما چشمگیرترین چیز بدون شک درخشش تیرهای بود که از آنها رها میشد و فشاری که از درون آنها بیرون میآمد.
مهارت شعلهی آخرالزمان قویترین مهارت حملهای بود که فنگهونگ در حال حاضر داشت. این یک مهارت با زمان بازاستفاده دو روزه بود اما ۳۰۰% آسیب نسبت به آسیب جادویی کاربر داشت و همچنین ۳۰۰ امتیاز جادویی به آمار استفاده کنندهی آن اضافه کرد.
با توجه به اینکه آتش بدون شک نقطه ضعف مورچهها بود و با در نظر گرفتن اینکه فنگهونگ یک تکامل دهندهی روح بود که در جریان نبرد کنونی، پس از تکمیل نیازمندیهای خود توانسته بود تا مرتبه دوم پیش برود، مهارت فنگهونگ در واقع توانایی پایان دادن به زندگی مورچه بافنده سرخ را داشت.
با این حال، فنگهونگ در آخرین ثانیه تردید کرد... چون که اگر مهارتش یعنی شعلهی آخرالزمان را بر سر این مکان میفرستاد، نه تنها مورچهی بافنده سرخ زیر قدرت تخریب آن غرق میشد، بلکه او و سایر اعضای گروه نیز به همین سرنوشت دچار میشدند. این مهارت بین متحدان و دشمنان تمایز قائل نمیشد.
«لعنتی!!!»
فنگهونگ آنقدر دندانهایش را به هم فشار داد که از دهانش خون جاری شد و به مورچه بافنده سرخ که کمی بیش از ۵۰ متر جلوتر بود زل زد، انگار میخواست با نگاهش آن موجود را تکه پاره کنند.
این درست بود که فنگهونگ و هوانگتیان رقیب یکدیگر بودند، زیرا هر دو نفر انجمنهای متفاوتی را رهبری میکردند، اما این رقابت به هیچ وجه دلیل بر این نمیشد که آن دو با هم کنار نیایند، زیرا در پایان روز، هر دو مرد در دل میدانستند که برای یک حزب...
کتابهای تصادفی
