جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 684
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۶۸۴: شیایای توانا و گلهی گرگ!
وقتی بای زهمین رهبری تیمی که قبلاً توسط چن هه رهبری میشد را به عهده گرفت و از گذرگاه برگشتند تا با تیم شانگوان ملاقات کنند، مورچههای بافنده زیادی سر راهشان قرار گرفتند.
بای زهمین با نور عجیبی در چشمانش در حالی که دریای عظیم مورچههایی که به سمتشان حرکت میکردند را تماشا میکرد، زمزمه کرد: «احتمالاً مورچههای بافندهای که توی گذرگاه مرکزی بودن بالاخره همه جا پخش شدن.»
او این بار قصد نداشت به اشتباه قبلیاش ادامه دهد. از این رو، بای زهمین در حالی که میتوانست تمام دشمنانی را که روبرویشان بودند از پای درآورد، قدمی به عقب برداشت و با صدایی محکم دستور داد:
«مبارزان از جلو، تیراندازها و جادوگرها از عقب. شیایا این بار منبع اصلی حمله تو خواهی بود.»
«اوه؟ چیزی شده؟» سان لینگ با گیجی به او نگاه کرد.
اما سان لینگ تنها کسی نبود که احساس سردرگمی میکرد، زیرا همه احساس میکردند دستورات بای زهمین کمی عجیب بود.
«این بار تا وقتی که یکی از شما به مرگ نزدیک نشه، دخالت نمیکنم.» بای زهمین قاطعانه گفت: «ازتون میخوام طوری وانمود کنید که انگار من اینجا نیستم، و اگه یکی از شما فقط به این دلیل که میدونین پشت سرتونم، راحت بگیره... من از اون شخص محافظت نمیکنم.»
همه بلافاصله در حالت چهرههایشان را تغییر دادند، اما با دیدن بای زهمین که چشمانش را میبست و دستانش را طوری درهم قلاب میکرد که گویی حتی قصد دخالت در نبرد پیش رو را نداشت، چارهای جز دندان قروچه کردن و شکل دادن آرایش دایره مانندی برای محافظت از پشت یکدیگر نداشتند.
«پیکان صاعقه!»
«رز خونین!»
«گلوله آتشین!»
«خوشهی یخی!»
«نیزه زمین!»
«...»
چندین مهارت جادویی تقریباً همزمان فعال شد و بلافاصله گذرگاه با رنگهای مختلف روشن شد. جادوهای مختلف در هوا پرواز کردند و به شکل مداوم به ارتش به ظاهر بیپایان مورچههای بافنده کوبیده شدند.
انفجار! انفجار! انفجار! انفجار! انفجار! انفجار! انفجار! انفجار! انفجار! انفجار!....
حتی قبل از رسیدن به گروه، تعداد مورچههای بافندهای که پس از دریافت دهها حمله از موجودات مرتبه اول، تکه تکه و تبدیل به خمیر گوشتی شدند، قطعا کم نبود. حداقل، چند ده هزار مورچهی بافنده طبقهبندی نشده توسط مهارتهای جادویی یا امواج قدرتمند، سر جاهایشان نابود شدند.
با این حال، هیچ یک از گروه تکامل دهندگان روح انسانی در دل خود احساس خوشبختی نمیکردند، زیرا لحظهای بعد، سوراخی که دهها هزار مورچه در آن سقوط کرده بودند، به راحتی توسط مورچههای بافنده پشت سرشان پر میشد.
به زودی، ارتش تکامل دهندگان روح در قدرت، چابکی و استقامت، چارهای جز پیوستن به نبرد نداشتند، زیرا سرانجام نیروهایی که در جلوی مورچهها بودند، با آنها برخورد کردند.
«برش توقف ناپذیر!»
جرقه سرد تیغهی تکامل دهنده روح سطح ۳۹ برای یک ثانیه برق زد و در لحظه بعد سر دوازده مورچهی بافنده روبروی او در هوا به پرواز در آمدند. با این حال، درخشش نقرایه تا ۲۰۰ متر گسترش یافت و بیش از ۵۰۰۰ دشمن را تکه تکه کرد و خون آنها را در همه جا پخش کرد.
جادوگر سطح ۳۷ به سیلاب خونی که بهطور غیرقابل کنترلی در هوا پرواز میکرد اشاره کرد و با صدای بلند شعار «وزش فشار باد!» را سر داد.
باد ناگهان بهشدت از بالا به پایین رانده شد با قدرت و سرعتی که کمتر از یک گلوله نبود، تمام خونها را به وسط لشکر مورچهها هدایت کرد. اجساد مورچهها مانند مگسهای بیبال شروع به سقوط کردند و در یک لحظه بیش از ۲۰۰۰۰ نفر از آنها جان خود را از دست دادند.
با اینکه تعداد مورچههای بافنده بسیار زیاد بود، اما قدرت دفاعی بسیار کمی داشتند و با توجه به اینکه همه حاضران مرتبه اول بودند، راهی برای مقاومت در برابر چنین حملاتی نداشتند.
حالا که گروه انسانی توانسته بو...
کتابهای تصادفی
