جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 688
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۶۸۸: اتاق آخر و دشمن وحشتناک (قسمت ۲)
بای زهمین و شانگوان پس از مدتی بحث و گفتوگو، سرانجام به این توافق رسیدند که هدر دادن این نوع فرصت طلایی ایده خوبی نیست. از این رو، این دو نفر به عنوانبهعنوان رهبر تصمیم گرفتند که این گذرگاه را مرکز تمرین نیروهایشان قرار دهند.
«پس، چه قدر میتونی این گنبد یخی رو پابرجا نگه داری؟»
«ممم... اگه فقط برای حفظ گنبد باشه مصرف مانا زیاد نیست... مشکل واقعی پاهای قدرتمند مورچههاست. قدرتشون واقعاً خیلی زیاده و متاسفانه اگه مدام گنبد رو تقویت نکنم، احتمالاً مورچههای بافنده بتونن در عرض چند ساعت سوراخی باز کنن. اگه مورچهی بافنده سرخ رنگی ظاهر بشه، باید مقدار زیادی مانا صرف کنم تا از شکستن گنبد جلوگیری کنم... موقعیتهای زیادی وجود داره که میتونه مدت زمان رو تغییر بده.»
بای زهمین با شنیدن سخنان شانگوان لحظهای به راه حل عملی فکر کرد. با این حال، پیدا کردن یک مسیر امن در میان این همه دشمن دشوار بود، بنابراین، در پایان، اولین چیزی که به ذهنش رسید را پیشنهاد داد.
«در این صورت، چطوره من هر چند ساعت یه بار مورچههای بافنده اضافی رو از بین ببرم تا بتونی مانایی که مصرف کردی رو به دست بیاری؟»
بعد از چند لحظه فکر کردن، شانگوان به نشانه موافقت سرش را تکان داد. «این هم خوبه. اینطوری مطمئنم میتونیم چندین روز بدون هیچ مشکلی دووم بیاوریم.»
سپس، به نظر میرسید چیزی به ذهنش زد، ناگهان گفت: «اما غذا و آب چی؟ به اندازه کافی توی حلقه ذخیرهسازیت داری؟ با وجود اینکه مورچههای بافنده زیادی توی این منطقه وجود دارن، گوشتشون قطعا سمیه.»
بای زهمین فوراً پاسخی نداد و در عوض موارد داخل حلقه ذخیرهسازی خود را بررسی کرد.
اسلحه، زره، سنگهای روح، قرص، گیاهان دارویی... اگرچه قبل از آمدن به این سفر، بیشتر وسایلش را در خانه پدر و مادرش گذاشته بود، اما با گذشت زمان، حلقه انبارش دوباره پر میشد.
بای زهمین با اخم زمزمه کرد: «تقریباً ۱۲۰ نفریم... من نصف لاشه آهوی جهش یافتهای دارم که قبلاً شکار کرده بودم و چند گالن آب.»
شانگوان نیز کمی اخم کرد، اما بلافاصله به خود آمد و در حالی که به او نگاه میکرد، توضیح داد: «هرچند به عنوانبهعنوان تکامل دهندگان روح سطح بالا معمولاً به خاطر نیاز زیادمون به مواد مغذی، این مقدار کافی نیست. اما اینمنیز مزایای خودش رو داره. مثلا حتی اگه کم بخوریم قطعا تا چند ماه از گرسنگی نمیمیریم... به نظرم به اندازهی حداقل چهار یا شاید پنج روز مشکلی نداشته باشیم. چی میگی؟»
بای زهمین پس از چند لحظه تأمل، به این نتیجه رسید که حق با شانگوان بود. حتی اگر در طول روزها گروه به دلیل کمبود غذا و نبردهای مداوم مقداری کارایی را از دست میداد، آن افت کوچک به راحتی جبران میشد زیرا همه آنها آنها دائماً مقادیر عظیمی از قدرت روح را جذب میکردند و سطحهایشان را دیوانه وار بالا میبردند.
«پس تصمیم گرفته شد.»
* * *
چهار روز بعد
انفجارهای جادویی گذرگاه تاریکی که اکنون چندین متر عریض تر از گذشته بود را روشن کرد، زیرا امواج ناشی از حملات قدرتمندی که توسط موجودات مرتبه اول و مرتبه دوم یا در نتیجه پرواز برخی از بدنهایی که بی بیرحمانه به اطراف کوبیده میشدند، بسیاری از دیوارههای غار شکست و فرو ریخته بود.
درخشش لبه شمشیرها و نیزههای مبارزان با برق تیرهای تیز تیراندازان آمیخته شد. یک تاب شمشیر برای از بین بردن صدها دشمن کافی بود، یک ضربه از هر نیزه به اندازه کافی قدرتمند بود که چندین موجود جهش یافته را بدون توجه به دفاعی که داشتند سوراخ میکرد و هر تیر به عنوانبهعنوان پاداش قطعاً یک هدف را میکشت.
در این نبرد بین انسانها و مورچههای بافنده، نیاز نبود خیلی دقیقا تماشا شود تا معلوم شود چه کسی در این موقعیت برتری را در اختیار داشت.
«فوران آتشین!»
صدای دلیرانه و در عین حال خوش آهنگی در میان هرج و مرج بلند شد و بلافاصله پس از آن چند حلقه درخشان جادویی روی زمین ظاهر شد.
فنگ تیانوو که در میان دریای دشمنان ایستاده بود، درست مانند الهه شکست ناپذیر، دست راست خود را تکان داد و با فعال کردن مانا، بیش از بیست حلقهی جادویی انرژی درون خود را آزاد کردند.
با فعال شدن حلقههای جادویی، مهارت فوران آتشین قدرت خود را به نمایش گذاشت. بیش از بیست ستون آتش فروزان به سمت سقف غار برخاست و به ارتفاع نزدیک به هزار متر رسید و در عین حال تمام گذرگاه را روشن کرد. گرمای زیاد باعث شد که جسد تمامی مورچههای طبقهبندی شده در شعاع ۵۰۰ متری اطراف فنگ تیانوو به گلولههایی از آتش سوزان تبدیل شوند، بیجان روی زمین بیفتد و چیزی جز زغال سیاه از خود باقی نگذارند.
با فرو نشستن شعلهها، در حالی که چهره زیبای فنگ تیانوو زیر نور آتشی که هنوز روی اجساد میسوخت میدرخشید، موهای سرخ رنگش در غیاب باد در هوا میرقصید.
«تیانوو، باید از استفاده از همچین مهارتهای مخربی دست برداری، قصد داری همهی مورچهها رو تنها از بین ببری؟»
فنگ تیانوو پنهانی چشمانش را در کاسه گرداند. او در حال حاضر توانسته بود به سطح ۵۹ برسد، زیرا در چهار روز گذشته توانسته بود حداقل ۵۰۰۰۰۰ دشمن را از بین بب...
کتابهای تصادفی

