فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 689

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۶۸۹: نبرد بسیار خطرناک

بای زه‌مین احساس کرد که تمام بدنش مانند یک توپ فوتبال در امتداد زمین شوت شد. با این حال، او به هیچ وجه آسیبی ندید، همه این‌ها به لطف اقدامات پیشگیرانه‌اش بود.

«لعنتی!»

بای زه‌مین موفق شد با کوبیدن پاهایش به زمین، بدنش را وادار به متوقف شدن کند، فریادی پر از خشم در میان صدای غرشی که هنوز ادامه داشت به گوش رسید و لحظه‌ای بعد انفجار جدیدی اطراف را لرزاند.

بای زه‌مین در حالی که دست راستش را به جلو دراز کرد و شمشیر طوری به سمتش به پرواز در آمد که گویی با شنیدن ندای اربابش جان گرفته بود. بای زه‌مین سرش را بلند کرد و به دشمن جدیدی که این بار در مقابلش ظاهر شده بود خیره شد.

این موجود یک مورچه بود، اما تقریباً با هر مورچه دیگری که بای زه‌مین و احتمالاً هر انسانی در سیاره زمین تا به حال دیده بود، تفاوت داشت. بدن آبی کم رنگ آن با چیزی شبیه یک اسکلت بیرونی که به عنوانبه‌عنوان زره عمل می‌کرد، پوشانده شده بود. چشم‌های سرخ خونینش که درست مانند دو چراغ قوه می‌درخشید، شاخک‌های ضخیم بالای سرش، دو داس کشنده‌ای که در طرفین دهانش چسبیده شده بود و به نظر می‌رسید می‌توانست حتی سخت‌ ترین فلز را نیز برش دهد. در کمال تعجب، این مورچه آبی رنگ روی پاهای عقب خود ایستاده بود در حالی که با اندام‌های جلویی یک چکش بزرگ را خود در دست گرفته بود.

این موجود با نیت کشتار به بای زه‌مین نگاه می‌کرد، اما نگاهش حیرت‌ زده بود، گویی نمی‌توانست باور کند که انسان پیش رویش موفق شده بود از حمله غافلگیرانه‌اش آسیب نبیند.

«مرتبه چهارم؟» بای زه‌مین در حالی که خطری را از جانور پیش روی خود احساس می‌کرد، اخم کرد. اما فوراً در برابر افکارش سرش را بالا انداخت. «نه، هرچند واقعاً خطر مرگ رو احساس می‌کنم، در مقایسه با چیزی که در مقابل امپراطور نژاد آسورا آشورا یا امپراتور نژاد ارواح احساس می‌کردم، چندان بزرگ نیست...»

بای زه‌مین حتی از جانب کانگ گیویینگ نیز احساس خطر بیشتری کرده بود، علی‌رغم اینکه به وضوح نمی‌توانست از تمام قدرت خود استفاده کند، زیرا قبلاً مرده بود.

اگرچه موجود روبرویش بدون شک قدرتمند بود، آنقدر قوی بود که اگر بای زه‌مین حواسش را جمع نمی‌کرد می‌توانست او را بکشد، اما آن احساس شکست ناپذیری را که هنگام رویارویی با دشمن مرتبه چهارم احساس می‌کرد، به او القا نمی‌کرد. در واقع، اگر مورچه مقابل بای زه‌مین یک موجود مرتبه چهارم بود، بهترین کاری که می‌توانست انجام دهد این بود که برای عقب‌نشینی تلاش کند.

مورچه آبی رنگ به وضوح با سایر مورچه‌های بافنده متفاوت بود. نه تنها به این دلیل که این مورچه دقیقاً مانند یک انسان ایستاده بود یا به این دلیل که سلاح به دست می‌گرفت، بلکه هوشی که در نگاه آن آشکار بود به بای زه‌مین می‌گفت که دشمنی که او با آن روبروست قطعاً از هوش یک انسان کاملاً بالغ برخوردار نیست.

بای زه‌مین با تعجب در چشمانش زمزمه کرد: «مرتبه سوم...»

این اولین بار بود که این اتفاق برای او می‌ افتاد،. پرت شدن توسط یک موجود مرتبه سوم. با وجود اینکه در درگیری قبلی غافلگیر شده بود و ضد حمله‌اش با عجله انجام شده بود، قدرت بای زه‌مین در این نقطه واقعاً بالا بود، اما او همچنان به پرواز در آمد!

مورچه بافنده آبی به انسان پیش رویشش چنان می‌ نگریست که گویی او را ارزیا...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی