فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 687

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۶۸۷: اتاق آخر و دشمن وحشتناک (قسمت ۱)

گنبدی از یخ در مقابل چشمان بای زه‌مین و تیمش قرار داشت، با رنگ آبی آسمانی، با قطر تقریبی ۷۰ متر و ارتفاع حدود ۱۰ متر. این گنبد مانعی به ظاهر غیرقابل تخریب بود که درون آن را از بیرون جدا می‌کرد، گویی دو دنیای متفاوت بودند.

بای زه‌مین متوجه شد که مورچه‌های بافنده‌ای که با استفاده از پاهای مخصوص خود از گنبد یخی بالا می‌رفتند، اما پس از پوشانده شدن گنبد با بدن‌های مورچه‌ها، همه به مجسمه‌های یخی تبدیل می‌شدند. این روند با تغییرات گاه به گاه مانند ظاهر شدن ناگهانی نیزه یخی یا انواع دیگر سلاح‌های ساخته شده از یخ، مدام تکرار می‌شد.

«به نظر میاد بینگ‌شو راه خودشو برای نجات بقیه و تا حد امکان مصرف کمتر مانا و استقامت پیدا کرده.» وو یی‌جون در حالی که ده‌ها هاله را در داخل گنبد یخی حس می‌کرد، از سر آسودگی آهی کشید.

چن‌ههچن ‌هه به اطراف نگاه کرد و بی بی‌اختیار گفت: «به نظر میاد این سمت تقریباً تلفات جانی نداشته... از طرف دیگه من...»

«هنوز از گذشته پشیمونی؟» فنگ‌هونگ دستی به شانه چن‌ههچن ‌هه زد و با صدای قاطعانه‌ای گفت: «پسر، تو اونقدر جوونی که می‌تونی جای پسر خودم باشی، اما جدا از رهبر و تعداد کمی از مردم، تو برجسته‌ترین مرد جوونی هستی که توی عمرم دیدم. تو به شکل ماهرانه‌ای همه رو رهبری کردی و در زمان مناسب تصمیمات درستی رو گرفتی. مرگ توی میدون جنگ طبیعیه، همه اینجا می‌دونن که ممکنه یه لحظه بعد آتش زندگی‌هامون با یه باد ضعیف خاموش بشه و با وجود این، می‌جنگیم.»

چن‌ههچن ‌هه نفس عمیقی کشید، سری تکان داد و چشماش باری دیگر محکم شد. پشیمانی از گذشته بی بی‌فایده بود، گذشته را نمی‌توان تغییر داد اما با تمرکز روی حال می‌شد آینده را ساخت. او تصمیم گرفت برای فردای بهتر روی حال خود کار کند،. فردایی بدون حسرت.

بای زه‌مین کار زیادی انجام نداد و فقط مسیری را به اندازه کافی گسترده و ایمن باز کرد تا گروهش از دریای بی‌پایان مورچه‌های سبز عبور کنند. به هر حال، قصد داشت از این کلونی مورچه‌ها برای تقویت سربازانش استفاده کند، حتی اگر مجبور می‌شد چند روز در این مکان بماند. این نوع فرصت‌ها که در آن تعداد زیادی مرتبه اول و حتی دشمنان مرتبه دوم ظاهر می‌شدند بسیار نادر بود و نمی‌شد از دستشان داد.

بای زه‌مین پس از رسیدن به گنبد یخی و اطمینان از اینکه مورچه بافنده‌ای روی مردان خسته‌اش نخواهد پرید، به آرامی روی سطح یخ زده کوبید و با لحنی شوخ طبعانه گفت:

«خانم، یه پیغام برات دارم.»

پس از چند ثانیه سکوت، بالاخره از درون پاسخ داد:

«یه لحظه صبر کن، لباس مناسب تنم نیست.»

«پففف!» بای زه‌مین با شنیدن پاسخ شانگوان زد زیر خنده و تقریباً روی زمین افتاد.

این گفت‌وگوی کوچک در میانه میدان نبرد خونین، طبیعتاً تکامل دهندگان روح درون و بیرون گنبد یخی را مبهوت رها کرد. در حالی که مورچه‌های بافنده هنگام بالا رفتن از گنبد یخی تا حد مرگ منجمد می‌شدند یا در اثر شعله‌های آبی به خاکستر تبدیل می‌شدند، شاهزاده خانم یخی و ارباب شعله، بیشتر شبیه یک زوج عاشق بودند تا سربازانی که برای جان خود می‌جنگند.

آن‌هایی که بیشتر از همه غافلگیر شدند طبیعتاً کسانی بودند که شخصیت شانگوان را به خوبی می‌ شناختند. اما این بار نه در چشمان وو یی‌جون اثری از تعجب بود و نه در چشمان چن‌ههچن ‌هه. در واقع، وقتی آن صحبت کوتاه را میان آن دو نفر شنیدند، وو یی‌جون و چن‌ههچن ‌هه نگاه‌هایی رد و بدل کردند و هر چند هیچ‌کدام چیزی نگفتند، فهمیدند که دیگری به چه چیز فکر می‌کرد.

...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی