فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 700

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۷۰۰: قیمت آینده...

- من از موافقت با انجام لطفی که بهت می‌کنم، سود می‌برم؟

قیافه بای زه‌مین در حالی که به ملکه مورچه‌های بافنده نگاه می‌کرد کمی عجیب شد.

معمولاً وقتی شخصی به دیگری لطفی می‌کرد، تنها کسی که سود می‌برد، کسی بود که لطف را دریافت می‌کرد و نه کسی که آن را انجام می‌داد. به‌عنوان مثال، بای زه‌مین هنوز می‌توانست به یاد بیاورد که یک بار به یکی از همکلاسی‌هایش که کیف پولش را فراموش کرده بود، پول قرض داد تا او را از گرسنگی در تمام روز نجات دهد و اگرچه روز بعد پول به بای زه‌مین برگردانده شد، او واقعاً از آن منفعتی نبرده بود.

بای زه‌مین واقعاً می‌خواست به ملکه مورچه‌های بافنده بگوید: «فکر می‌کنی این بابا به اندازه کافی توی زندگیش پیرهن پاره نکرده؟»

اما فقط یک نفس عمیق کشید و در عوض با کنجکاوی گفت:

«اوه؟ برام سواله که به چه لطفی نیاز داری، ملکه شی لین.»

ملکه مورچه‌های بافنده در سکوت به بای زه‌مین نگاه کرد، فوراً پاسخی نداد و در عوض او را با دقت تماشا کرد، طوری که گویی به جای اینکه کمتر از سی دقیقه زمان داشته باشد، یک ابدیت در پیش داشت.

بای زه‌مین احساس کرد این موضوع کمی عجیب بود، اما چیزی نگفت. فقط ایستاده و نگاهش را به ملکه مورچه‌های بافنده دوخت. او نگران یک حمله معنوی ناگهانی نبود، زیرا آویزی که چند ماه پیش به دست آورده بود، از او در برابر سه حمله معنوی در هر ۲۴ ساعت محافظت می‌کرد. با این حال، بای زه‌مین همچنان در مقابل دو موجود روبرویش حواسش را جمع کرده بود.

با اینکه تا اینجا همه چیز راحت بود، بای زه‌مین حاضر بود دستانش را فقط برای چند موجود درون آتش فرو ببرد و دو موجودی که در مقابلش بود قطعا جزئی از آن‌ها نبودند.

بعد از اینکه سکوت ناخوشایند حدود پنج دقیقه یا بیشتر کش پیدا کرد، ملکه مورچه‌های بافنده بالاخره دهانش را باز کرد و با صدای ضعیفی گفت: «اجازه بده ازت بپرسم... آرزوت چیه؟»

«آرزوی من؟» بای زه‌مین نه تنها به‌خاطر سوال ناگهانی بلکه به دلیل عجیب بودن آن از تعجب از جا پرید.

شی لین سرش را تکان داد، صدایش ملایم‌تر شد و گفت: «هدفت چیه. توی این دنیای جدید، فرقی نمی‌کنه توی گذشته دانشجو بودی یا کارمند یه رستوران فست‌فودی، حالا که همه موجودات زنده می‌تونن تکامل پیدا کنن، مطمئنم اهداف گذشته‌ی تو هم با دنیا تغییر کرده. اینطور نیست؟»

دهان بای زه‌مین کمی باز شد و در یک عان هزاران خاطره و فکر در ذهنش جرقه زد.

حدود سه ماه پیش، هدف بای زه‌مین فارغ التحصیلی از کالج بود در حالی که تمام وقت کار می‌کرد تا هزینه تحصیلش را بپردازد. پس از آن، هدف جدیدی را برای آینده خود در نظر گرفت که آن کار در بیمارستان، آزمایشگاه یا شرکت مراقبت‌های بهداشتی بود. پس از تکمیل آن هدف دوم، سومین و آخرین هدف بای زه‌مین و زندگی‌اش کمک به خانواده‌ای بود که او را بزرگ کردند و در عین حال تلاش می‌کرد تا خانواده جدیدی را برای خود تشکیل دهد.

اگرچه بای زه‌مین مطمئن نبود که هیچوقت بتواند همسر خوبی برای ازدواج و بچه دار شدن پیدا کند، اما حدود سه ماه پیش حاضر بود تلاشش را کند. آخرش هم می‌خواست روزی بچه دار شود و به پدر و مادرش نوه بدهد.

با این حال، آن سه هدف عمدتاً آینده و آنچه را که می‌توانست زندگی موجودی به نام بای زه‌مین باشد را خلاصه می‌کند. اما اکنون سه هدفی که او سخت برای آن‌ها می‌جنگید، متعلق به گذشته بود. آن سه هدفی که عملاً دلیل وجود داشتن او بودند، تنها در حدود سه ماه پیش، به چیزی جز دود تبدیل نشدند و هر ثانیه که می‌گذشت بیشتر و بیشتر پراکنده می‌شدند و توسط بادهای شدیدی که در این دنیای جدید می‌وزید و او ر...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی