جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 701
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۰۱: پادشاهان، امپراتورها و یک وعده
بای زهمین نمیدانست در پاسخ به سخنان ملکه مورچههای بافنده چه بگوید. تنها کاری که میتوانست بکند این بود که با چشمان پیچیده به او نگاه کند و منتظر حرفهای بعدی او باشد، زیرا اگرچه درست بود که تا چند دقیقه پیش گروه او و گروه شی لین دشمنانی بودند که قصد کشتن یکدیگر را داشتند، به دلایل یا شرایط مختلفی که سرنوشت و زندگی پیش روی آنها قرار داده بود، اکنون او نمیتوانست کمی احساس گناه نکند که علت مرگ قریب الوقوع ملکه مورچههای بافنده بوده است. حتی اگر او مستقیماً هیچ کاری انجام نمیداد، درست بود که شی لین قرار بود بمیرد زیرا او از روشنبینی بر روی او استفاده کرده بود. تنها در آن زمان بود که بای زهمین دلیل این را فهمید که چرا قبلاً به او گفته بود که از روشنبینی برای آگاهی از آینده او و در نتیجه کشتن او استفاده کرده است. این دقیقا برای جلوگیری از احساس سنگینی بیش از حد او بود.
این نوع دشمنان بدترین دشمنان برای مواجهه بودند. زیرا علیرغم اینکه میدانستی باید با چنین دشمنانی روبرو شوی، چیزی در درونت از تاب دادن شمشیر به سمت گردن آنها برای گرفتن سرشان بیمیل بود.
«با استفاده از ۵۰۰ سال از عمرم، ملکه بعدی رو پرورش دادم.» شی لین افکار بای زهمین را قطع کرد. صدای او اکنون قویتر از قبل به نظر میرسید، یا شاید این فقط یک احساس بود که حس میکرد روحیه او در مقایسه با کل دوره صحبت قبلی که داشتند کمی بالاتر رفته بود.
ملکه بعدی؟ بای زهمین با تعجب به بالا نگاه کرد. شی لین قبل از اینکه بخندد، لحظهای مکث کرد: «در واقع، هر ملکه معمولاً فقط ۱۰۰ سال آخر عمر مفید خودشو برای پرورش دادن ملکه نسل بعدی سرمایهگذاری میکنه. با اون ۱۰۰ سال سابقه سرمایهگذاری شده، ملکه نسل بعدی توانایی رهبری کلونی رو خواهد داشت و اونقدر با استعداد هست که پایینتر از زیردستانش قرار نگیره. میدونی، وقتی یه نژاد بدون هوش و خرد شروع به کسب هوش و خرد میکنه، کنترل زیردستانی که قبلاً مطیع بودن واقعاً سخت میشه. اگرچه این اتفاق به همون میزان و به همون اندازه که در بین نژاد شما رخ میده، حتی در کلونی مورچهها هم مشکلات نافرمانی و تلاش برای تصاحب اتفاق میفته.» بای زهمین در حالی که با تحسین به ملکه مورچههای بافنده نگاه میکرد، در قلبش سری تکان داد.
از قدیم الایام گفته میشد که هوش و خرد انسانها یک نعمت بود، اما در عین حال یک نفرین بود. انسان بدون آنکه بداند به سوی نابودی خود گام برمیدارد زیرا هوش و خرد به او توانایی استدلال و تفکر میدهد، چیزی که با گذشت زمان به معنای نفرین به شکل ناسازگاری، طمع و غیره نیز خواهد بود. حتی اگر مورچهها با توانایی تفکر و استدلال خود توسط شبکه عظیمی که بهعنوان یک هسته به ملکه متصل بود، متحد شده بودند، برخی از مورچهها طبیعتاً از حفظ موقعیت خود برای همیشه راضی نمیشدند.
شی لین ادامه داد: «به هر حال، به موضوع ملکه نسل بعدی برگردیم. بعد از دیدن آینده شما، تصمیم گرفتم تمام چیزی رو که داشتم برای پرورش این ملکه آینده سرمایهگذاری کنم. میدونی چرا؟»
بای زهمین قبل از اینکه با حالتی آزمایشی بپرسد، یک لحظه تردید کرد: «…. میخوای من از ملکه نسل بعدی مراقبت کنم؟»
او احمق نبود و میتوانست دو را به اضافه دو کند. طبیعی بود که اگر با دقت فکر میکرد به چنین نتیجهای میرسید.
شی لین به سخنان بای زهمین خندید. او در جواب نه بله گفت نه خیر، در عوض آرام و آهسته به صحبت ادامه داد: «وقتی آینده تو رو دیدم، چیزی که دیدم منو شوکه کرد. باورش سخته که فقط در عرض یک سال یه نفر قیام کنه تا پادشاه جدید این سرزمین بشه…. واقعاً باورش سخته که فقط در عرض یک سال، یه مرد جوان که چند ماه پیش فقط یه انسان معمولی بود، تبدیل به بالاترین قدرت نژاد بشر در این کشوری بشه که شما اونو چین صدا میزنید.»
بای زهمین چیزی نگفت جز اینکه در دلش بینهایت خوشحال بود. کلماتی که شی لین گفت عملاً تأیید کرده بود که یک سال دیگر او بدون شک پادشاه چین خواهد شد! حتی اگر بای زهمین مطمئن بود که موفق خواهد شد، دانستن اینکه ملکه مورچههای با...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.