جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 704
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۰۴: بازگشت پیروزمندانه (قسمت ۱)
هنگامی که با رهبری شیایا، شانگوان بینگشو و دیگران حدود نیم ساعت بعد به اتاق کنترل رسیدند، حالت چهره همه قابل قدردانی بود. بای زهمین واقعاً از گرفتن عکسهای ذهنی بسیار لذت میبرد. مخصوصاً در مورد عبارات افرادی مانند سان لینگ که معمولاً تماما عشوهگر و اغو*اکننده عمل میکردند و همچنین شانگوان بینگشو که بیشتر اوقات خونسرد و آرام رفتار میکرد. لیانگ جینگ وحشیتر از همه بود. مرد با عصبانیت شروع به سرفه کردن کرد و صورتش مثل چغندر قرمز شده بود. او در حین نگاه کردن به اتاق کنترل با چشمان درشت روی زمین افتاد. بای زهمین حتی فکر کرد او ممکن است دچار حمله قلبی شود.
منگ چی زیر لب زمزمه کرد: «برادر بزرگتر.»
او حتی به مناظر اهمیتی نداد و به محض اینکه پا به داخل اتاق فرمان گذاشت، بلافاصله به سمت بای زهمین رفت. بای زهمین روی صندلی کاپیتان کشتی نشسته بود؛ وضعیت او آرام و متکبرانه بود تا جایی که چندین نفر از تکامل دهندههای روح که او را در ابتدا دیدند، میل داشتند که به جلو بروند و با مشت به صورتش بکوبند تا آن لبخند را پاک کنند، در حالی که بیش از چند خانم قبل از اینکه عرق روی صورتشان جاری شود و قلبشان تند تند بزند، برای چند ثانیه یخ زدند.
پای راستش روی پای چپش، آرنج دست چپش روی تکیهگاه صندلی که از نوعی چرم موجود جهشیافته سیاه ساخته شده بود، قرار داشت و در حالی که دستش را به سمت بالا کشیده بود، صورتش را در مشت گره کردهاش قرار داده بود. او واقعاً شبیه یک فرد آرام به نظر میرسید که در حال گذراندن نوعی تعطیلات است.
بای زهمین بعد از اینکه منگ چی به کنارش رسید با مهربانی به منگ چی لبخند زد و وقتی متوجه نگرانی در صورتش شد به او اطمینان داد که همه چیز خوب است. تنها در آن زمان بود که منگ چی متوجه شد که غیر از برادرش و گروهی که تازه وارد شده بودند، شخص دیگری در این اتاق وجود دارد.
منگ چی به شبحی که درست پشت صندلی برادر بزرگش ایستاده بود نگاه کرد و ناخودآگاه قبل از توقف یک قدم به عقب رفت. او با احتیاط به آن چهره نگاه کرد و با احتیاط پرسید: «این... برادر بزرگ…. این شخص کیه؟»
این سخنان او بود که دیگران را از حالت رویایی که در آن بودند بیرون آورد. همه آنها رد نگاه منگ چی را گرفتند و با دیدن برج غولپیکری که درست پشت صندلی کاپیتان کشتی که بای زهمین روی آن نشسته بود، ایستاده بود، یخ زدند.
بای زهمین طوری سرش را تکان داد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی در حال رخ دادن است و با آرامش گفت: «هوم؟ اوه! همه، اجازه بدید من عضو تیم جدیدمون رو معرفی کنم. این مرد بزرگ اینجا اسمش کانگ جونه و از این به بعد بادیگارد منه.»
شانگوان بینگشو در حالی که به شکل ظاهری شبح پیچیده شده در یک شنل سیاه بزرگ که ظاهر او را کاملاً میپوشاند نگاه میکرد تمام بدنش منقبض شد و با خود زمزمه کرد: «بادیگارد...»
او میتوانست خطر شدید ناشی از شکل زیر شنل را احساس کند. خطر به حدی بود که جان او در رویارویی تک به تک به خطر میافتاد. این یک شوک بزرگ برای شانگوان بینگشو بود! زیرا همانطور که بای زهمین قبلا اشاره کرده بود، او در این لحظه فوقالعاده قدرتمند بود!
همه با شوک به «بادیگارد» بای زهمین نگاه کردند. هیچ یک از آنها نمیتوانستند بفهمند که این شخص به نام کانگ جون از کجا آمده است، زیرا همه آنها کاملاً آگاه بودند که نباید چنین شخصی در این گروه وجود داشته باشد. تک تک آنها به خوبی میدانستند که چه تعداد وارد ویرانه شدهاند، اما قطعاً در خاطرات هیچ یک از آنها شخص بزرگی به نام کانگ جون وجود نداشت! علاوه بر این، هاله فردی که توسط شنل پیچیده شده بود بسیار وحشتناک بود و اندازه بدن او تصور اینکه با یک انسان سر و کار دارند را برای آنها دشوار میکرد.
بای زهمین در تلاش برای شکستن یخ به عقب نگاه کرد: «بیا، کانگ جون. به اون...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی

