فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 705

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
فصل ۷۰۵: بازگشت پیروزمندانه! (قسمت ۲) اتاقی که آن سوی در فلزی منتظر گروه بود حتی از اتاق فرمان بزرگ‌تر بود. این اتاق تقریباً ۲۰۰۰ متر مربع مساحت داشت و بخش قابل توجهی از طبقه دوم را برای خودش اشغال می‌کرد. اتاق با نورهای کم‌رنگ و درخشان خودنمایی می‌کرد که دید واضحی از فضای داخلی را نشان می‌داد، حتی اگر یک انسان معمولی به مدت طولانی به مرواریدهای رنگی زیبایی که سقف و منابع نور را زینت می‌دادند خیره شود چینش نور‌ها نمی‌گذاشت تا چشمانش آسیبی ببیند. علاوه بر این، حصارهای انرژی بزرگ نیمه شفافی با رنگ‌های صورتی وجود داشت که قسمت‌های مختلف اتاق را به چیزی شبیه به زندان اما بدون موانع فلزی تقسیم می‌کرد. آنچه که چشم همه را به خود جلب می‌کرد چیزی بود که فراتر از هر یک از حصارهای انرژی، در داخل هر زندان قرار داشت. حداقل ۵۰ یا ۶۰ جفت چشم کوچک با کنجکاوی به سمت ورودی اتاق نگاه می‌کردند. برخی از‌ آن‌ها پس از چند ثانیه با تنبلی چشمان خود را بسته بودند، در حالی که بیشتر‌ آن‌ها با قدم‌های مردد ایستاده بودند و به حصار انرژی، نزدیک می‌شدند انگار می‌خواستند از نزدیک به تازه واردان نگاه کنند. «چه حیوونای کوچیک بامزه‌ای!» منگ چی مانند گردبادی به جلو هجوم آورد و در مقابل یکی از حصارهای انرژی ظاهر شد. او می‌دانست که این مانع نمی‌تواند آسیبی وارد کند، زیرا دیده بود که یکی از حیوانات کوچک با بی‌احتیاطی آن را لمس می‌کند، بنابراین، منگ چی زانو زد تا در ارتفاعی مشابه با موجود کوچک قرار بگیرد و پیشانی‌اش را به سمت حصار فشار داد. منگ چی در حالی که با موجودی با قد حدود نیم متر صحبت می‌کرد، لبخند شیرینی زد: «سلام، کوچولوی بانمک...» حیوان کوچولو به آرامی دهان خود را باز کرد و در پاسخ صدای ضعیفی را بیرون داد و سپس از زبان صورتی رنگش برای لیسیدن خود استفاده کرد و چشمانش هنوز به منگ چی خیره شده بود. نمایش مهربانی حیوان کوچک قلب همه را لرزانده بود، زیرا بلافاصله پس از منگ چی، چندین تکامل دهنده روح از گروه انسانی به داخل اتاق هجوم آوردند. برخی در سکوت و با چشمانی درخشان این کار را انجام دادند و برخی دیگر در حالی که سعی می‌کردند با جانور کوچک در آن سوی حصار انرژی گفت‌وگو کنند، لبخندهای بزرگی که بر لب داشتند. وقتی ‌شانگوان بینگ‌شو به آرامی وارد اتاق کناری بای زه‌مین شد، ناآرام به نظر می‌رسید. بای زه‌مین نگاهی از پهلو به او انداخت و نتوانست جلوی لبخندش را بگیرد، زیرا درخشش هیجان را در چشمان آبی او دید و همچنین اضطرابی را که مانند یک کودک شیطون در نگاه خیره او که هر بار با چشمان مهربان موجودات کوچک آن سوی حصار روبرو می‌شد، سوسو می‌زد. بای زه‌مین با لبخندی کم‌رنگ و در حالی که با چشمانش رو به جلو حرکت می‌کرد پرسید: «چرا تو هم نمی‌ری؟ در مورد این حیوون کوچولوها کنجکاو نیستی؟» شانگوان بینگ‌شو درحالی که آنقدر مشتاق بازی کردن با این موجودات بود به حدی که حاضر بود تا حصار انرژی را با مشت‌هایش درهم بشکند با حالتی بالغانه جواب داد: «… هیچ عجله‌ای نیست.» او اشاره کرد: «اینا چه نوع حیوونین؟» بای زه‌مین درست قبل از رسیدن به دورترین حصار انرژی که توسط تکامل دهنده‌های روح دوره شده بود توضیح داد: «طبق اطلاعاتی که تو سوابق ناوشکن آسمان پیدا کردم، اینا یک نوع خاص و بسیار نادر از حیوانات جهش یافته‌ان. اون‌ها رو ببر شعله خروشان صدا می‌کنن و هر کدومشون در صورت تربیت دقیق در آینده به مرتبه سوم می‌رسن، حتی ممکنه بعضیاشون با کمی شانس و تلاش به مرتبه چهارم هم برسن.» یکی از موجودات کوچک با چشمان قرمز و درخشان زیبایش که برای انسان‌های مقابلش کنجکاوی داشت به سد نزدیک شد. ببر شعله خروشان با قد تقریبی ۴۰ تا ۵۰ سانتی متر در پوششی از خ...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی