جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 708
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۰۸: خداگونه
بازگشت به پایگاهی که در آن جناح رنسانس چین قرار داشت، رنسانس چینی که وو کهچیان با تلاش فراوان، برنامهریزی، خطرات و حتی فداکاری آینده خود تأسیس کرده بود.
در سه روز گذشته همه چیز در پایگاه آرام بود. هوا سنگین و جو تاریک به نظر میرسید، بازماندگان هر بار که خانههای خود را ترک میکردند، فشار جو را احساس میکردند. سربازان مسلح بیشتر شروع به گشت زنی کردند، تدابیر امنیتی شدیدتر شد تا جایی که حتی احزاب شکار قبل از اینکه هویت تکتک اعضا توسط خود فرماندهی عالی تایید شود، از خروج از پایگاه منع شدند.
تعداد وسایل نقلیه نظامی با تکامل دهنده روح که در خیابانها پرسه میزدند عملاً سه برابر شد و نیروی اعمال قانون قوی بود به حدی که همه بازماندگان حتی از ترک خانههای خود میترسیدند مگر اینکه واقعا لازم بود خانههای خود را ترک کنند.
سه روز پیش مردی مست شروع به فریاد زدن در خیابانها کرد و به افسر پلیس توهین کرد. این نوع رفتار طبق قوانین پایه معمولاً با چندین سال زندان محکوم میشد. با این حال، به نظر میرسید که افسری میخواست این مرد را درس عبرتی کند و بدون تردید مستقیماً به سر او شلیک کرد و به زندگی او در صحنه پایان داد.
افسر پلیس چندین گلوله به سمت آسمان شلیک کرد و فریاد زد: «از این روز به بعد هرکس جرأت ایجاد اغتشاش کنه بدون توجه به موقعیت اجتماعی و اقتصادیش در صحنه اعدام میشه!»
وقایع مشابه در طول دو روز گذشته چندین بار اتفاق افتاد و در نهایت همه از تلاش برای ایجاد مشکل دست کشیدند. حتی برخی از باندهای کوچک به نظر میرسید که در آستانه انحلال هستند.
همه بازماندگان به منطقه ممتاز نگاه کردند، آن منطقه که همه میخواستند روزی وارد آن شوند. ورای آن دیوارهای بلند تنها کسانی بودند که میدانستند واقعا چه اتفاقی میافتد.… منطقه ممتاز، ساختمان دولتی.
در داخل یک اتاق بزرگ افرادی دور یک میز گرد بزرگ نشسته بودند، یک گروه حدوداً ۷ یا ۸ نفری جمع شده بودند و در حال حاضر وسط بحث و گفتوگو بودند و گزارشهای جلوی خود را میخواندند.
معمولا تعداد افراد حاضر بیشتر میشود. با این حال، افرادی مانند فنگ هونگ، هوانگ تیان، تنگ هوآ، لیانگ جینگ، شیایا، و سان لینگ چون به تیم اعزامی فراخوانده شده بودند، حضور نداشتند.
«رهبر وو... من میدونم که پذیرش اون سخت نیست اما.... من میترسم که بهتر باشه برای بدترینها آماده باشیم.» مردی میانسال با چندین تار موی خاکستری در موهای سیاهش آهی کشید و به فردی که روبرویش نشسته بود نگاه کرد.
نام این مرد هنگ زن بود و تقریباً ۶۰ درصد تجارت درون پایگاه را در اختیار داشت. اغراق نیست اگر بگوییم بخش بزرگی از اقتصاد تحت کنترل او بود و با ارادهاش تجارت آنجا میتوانست متوقف شود یا با چند کلمه به شدت آسیب ببیند.
همه با چشمان پیچیده به وو کهچیان نگاه کردند و آهی از افسوس در داخل سالن طنینانداز شد.
وو کهچیان چیزی نگفت، در حالی که دستانش موهایش را بهم ریخته بود، همچنان به کاغذهای مقابلش خیره شد. ظاهر فعلی او کاملاً آشفته بود زیرا چندین روز نخوابیده بود و حتی نتوانسته بود انگیزهای برای حمام کردن مناسب پیدا کند.
بنگ...!
ناگهان صدای انفجاری در داخل اتاق طنینانداز شد و بهجز وو کهچیان و سان یون، بقیه روی صندلیهای خود پریدند و با کمی ترس به فردی که در نزدیکترین صندلی به در نشسته بود نگاه میکردند.
این شخص بای دلان، پدر بای زهمین بود.
نام «بای زهمین» در حال حاضر برای همه ساکنان منطقه ممتاز پایگاه شناخته شده بود و حتی شایعاتی در مورد او منتشر شد. مرد جوان بیباوری که علناً و عملاً با همه رهبران نظام مخالفت کرده بود، با این حال، برخلاف انتظار همه، بای زهمین پس از سیلی زدن و فلج کردن پسر فرمانده دوم پایگاه هیچ تنبیهی نشد و سالم ماند.
همه شروع به تعجب کردند که این بای زهمین چه نوع آدمی است و به همین دلیل انواع شایعات در اطراف پخش شد. با این حال، این یک واقعیت بود که از آنجایی که مقامات بالاتر این شایعه را «رد» نکردند، پس این شخص به نام بای زهمین قطعا فرد کمی نبود.
بای دلان به مرد میانسالی که تازه صحبت کرده بود نگاه کرد و با صدایی عمیق گفت: «آقای هونگ، ش...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی
