جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 711
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۱۱: مسابقه با ساعت
بای زهمین در حالی که به سمت دایره جادویی میدوید که او را به داخل کشتی جنگی انتقال میداد، فریاد زد: «عمو وو، دستور بسیج تکامل دهندههای روح و سربازان رو بده! هلیکوپترهای جنگی ۱۰ کیلومتر جلوتر در ۸ جهت اصلی برن و از وضعیت روی زمین به طور مداوم گزارش بدن!»
وو کهچیان با دریافت دستور بای زه مین فوراً و بدون تردید سرش را تکان داد و متوجه نشد که او روند اجرای فرمان را بیش از پیش تسریع کرده است: «فهمیدم!»
زیرکلاس «مارکیز» لغو شده و از سوابق شما حذف شده است. اگر میخواهید دوباره یک زیر کلاس از نوع رهبر بدست آورید، لطفاً ایجاد یک جناح را در نظر بگیرید.
مردمکهای وو کهچیان اندکی لرزیدند، زیرا پیام سبز رنگی از ثبت روح در چشمانش جرقه زد و به او اطلاع داد که به تازگی یکی از منابع بزرگ قدرت خود را از دست داده است. اگرچه وو کهچیان از قبل میدانست که این اتفاق به زودی رخ خواهد داد، اما او فقط امر اجتناب ناپذیر را به تعویق میانداخت.
پدر وو ییجین از صدای بای زهمین اطاعت کرده بود، صدایی که با لحن فرمان دهندهای پر شده بود که قابل رد کردن نبود. از آنجایی که او دستوری را که به معنای هدایت بدون تردید نیروها بود، اطاعت کرده بود و با توجه به وضعیت، ثبت روح بلافاصله زیر کلاس «مارکیز» او را لغو کرده بود، این یعنی به درستی او را به عنوان یک رهبر که جایگزین شده بود شناسایی کرده بود.
البته، این بدان معنا نیست که بای زهمین کنترل جناح رنسانس چین را در اختیار گرفته است. هنوز کارهای زیادی برای رسیدن به آن نتیجه مطلوب باید انجام میشد. با این حال، این نیز به این معنا نیست که او چیز خوبی دریافت نکرده است، حتی اگر غیرمستقیم باشد. بای زهمین هنگامی که به دایره جادویی تلپورت رسید، فریاد کشید و به جای اینکه فوراً در داخل کشتی تلپورت کند، شیایا حیرتزده را صدا زد: «شیایا! تو با من بیا!»
زمانی که شیایا تا حدودی از گیجی اعلانی که ثبت روح به او اعلام کرد که زیرکلاس «پیرو وفادار» از منابع قدرت و سوابق او حذف شده است، بیرون آمد به سرعت سرش را تکان داد: «اوه- باشه!»
او نمیدانست چه اتفاقی دارد میافتد، اما به هر حال، خبر خوبی بود، به همین دلیل بود که شیایا بلافاصله جلو رفت و وارد حلقه جادویی شد که بای زهمین منتظر او بود تا جنبش را آغاز کند.
بای دلان از راه دور صدا زد: « پسرم، تو این لحظه کجا میری؟!» رعد و برق شروع به غرش شدیدتر و بلندتر در آسمان تاریک فزاینده کرد و به عنوان منبع نوری حتی درخشانتر از خود خورشید عمل کرد. کل پایگاه در هرج و مرج بود، بازماندگان وحشت زده در خانههای خود پنهان شدند، در حالی که دیگران به سادگی عقل خود را از دست دادند و شروع به ایجاد درگیری کردند.
در میان این همه سروصدا و آشفتگی، حتی قویترین تکاملدهندههای روح هم مجبور بودند فریاد بزنند تا صدایشان به هم برسد.
بای زهمین در پاسخ فریاد زد: «پدر، من باید برم و از اعضای تیمم که در شمال هستن حمایت کنم! در هر صورت مادر رو با خودم میبرم!»
جناح متعالی او، مردمی که بیشتر به او وفادار بودند و از ابتدای آخرالزمان دوش به دوش با او میجنگیدند، عملاً در میانه هرج و مرجی که در شرف فروپاشی بود، به دست مرگ سپرده شده بودند.
در میان همه آنها، شاید فقط فو شوفنگ و نان گونگ یی توانایی این را داشتند که هر کدام با موجود مرتبه دوم اولیه روبرو شوند. بای زهمین نیاز داشت که عجله کند و برای حمایت از آنها برگردد وگرنه وقتی مانای جهان به همه موجودات زنده قدرت میبخشد، قطعاً از بین میروند. البته، در میان آنها جانوران جهش یافته و زامبیها هم بودند!
بای دلان بدون تردید با صدای بلند پاسخ داد: «بسيار خوب! مراقب باش!»
برای پسرش بهتر بود که یی لینگر را با خود ببرد، زیرا اگرچه او شن می و حلقهی دفاعی سبز را داشت که میتوانست روح درخت مدافع مرتبه دوم را احضار کند، اما یی لینگر تنه...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی

