جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 714
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۱۴: جنگ خونین (قسمت ۲)
شیایا در حالی که جنگی را که هزاران فوت زیر آنها در حال وقوع بود تماشا میکرد با خونسردی پرسید: «رهبر، اشکالی نداره که نریم و به اونا کمک نکنیم؟»
ناوشکن آسمان درست در وسط یک ابر سیاه بزرگ با رعد و برق شدید بود که تنها یک ضربه از آن برای تبدیل یک هواپیمای تجاری یا نظامی به یک زباله سوزان کافی بود. با این حال، هنگامی که رعد و برق درخشان به کشتی جنگی غول پیکر نزدیک میشد، یک مانع ضعیف از نور طلایی به شکل یک کره اطراف را می پوشاند تا از آسیب دیدن آن جلوگیری کند. در واقع سد تنها زمانی ظاهر میشد که رعد و برق به ویژه قوی بود، در غیر این صورت بدنه کشتی جنگی بیش از حد کافی قوی بود که بدون آسیب رساندن به حمله بپردازد.
به لطف عملکرد چشم عقابی ناوشکن آسمان، همه افراد داخل اتاق فرمان میتوانستند آنچه را که در زیر آنها اتفاق میافتد را به وضوح ببینند. از جانوران جهش یافته که بیداد میکنند یا با یکدیگر میجنگند تا جنگ شرورانهای که بین انسانها و جانوران در حال وقوع بود.
یی لینگر زنی نرمدل بود. اگرچه او از زمان وقوع آخرالزمان چیزهای بیرحمانه زیادی دیده بود، اما تحت حمایت چندین نفر بود، بنابراین، درک چگونگی کار این دنیای جدید برای او سخت بود و دیدن افراد دیگر که در حال مرگ بودند برای او سختتر بود: «پسرم، فکر میکنم خوبه که بتونیم به اون مردم کمک کنیم...»
« نه. هنوز نه.»
بای زهمین بلافاصله رد کرد. او تصریح کرد: «اونا هنوز هم میتونن بیشتر از این انجام بدن. تا زمانی که در آستانه ناامیدی قرار نگیرن، قطعاً خودمون رو نشون نمیدیم.»
یی لینگر تردید کردید. او درست به موقع به صفحه هولوگرافیک نگاه کرد تا سربازی را ببیند که توانست به قیمت یک پا به جانور جهش یافته تیراندازی کند. یی لینگر دلش نرم شد و آرام گفت: «اما... مگه اونا زیردستای تو نیستن؟ فکر نمیکنم این ایده خوبی باشه که بذاریم بمیرن…»
اگر این شخص دیگری بود که سعی میکرد بعد از همه چیزهایی که تجربه کرده و سختیهای بیشماری را که پشت سر گذاشته بود به او یاد دهد چگونه کارهای خاصی را انجام دهد، بای زهمین آن شخص را نادیده میگرفت یا قبل از اینکه انگشتش را به طرف آنها بگیرد و به آنها فحش بدهد آب دهانش را به صورت آنها میانداخت. اما از آنجایی که آن شخص مادرش بود، طبیعتاً چنین افکاری هرگز به ذهن او خطور نمیکرد.
اما درست زمانی که بای زهمین به این فکر میکرد که چگونه قصد خود را برای مادرش توضیح دهد، شن می او را از این کار راحت کرد.
«خانم یی، میترسم که اوضاع الان اینطور نباشه.»
یی لینگر با گیجی به او نگاه کرد. برای او زندگی از هر چیزی مهمتر بود و در واقع او اشتباه نمیکرد. فقط روش او به دلیل نداشتن تجربه اشتباه بود: «منظورت چیه ؟»
شن می بعد از اینکه ایدهای به ذهنش رسید پرسید: «چجوری اونو توضیح بدم... درسته، اجازه بدین اینطوری بگیم. خانم شما تصور کنید که پسر شما موفق به بدست آوردن این کشتی جنگی نشده و مجبور شده از پایگاه به این جا بدوه. فکر میکنین چقدر طول میکشه تا به اینجا برسه؟»
یی لینگر زبان بسته بود و کلام را از دست داده بود. چقدر طول میکشد تا پسرش از جنوب به این مکان دور برسد؟ یی لینگر نمیدانست که بای زهمین واقعاً میتواند چقدر سریع باشد، اما او حداقل دو یا شاید سه روز را باور داشت.
وقتی شن می پاسخ یی لینگر را شنید، نتوانست خودداری کند و نیشخندی زد و حتی شیایا قبل از اینکه سرش را تکان دهد بدون اینکه چیزی بگوید لبخند زد.
هیچ کس افکار یی لینگر را تصحیح نکرد و به او نگفتند که تولهاش را خیلی دست کم گرفته است، در عوض، شن می سری تکان داد و ادامه داد: «پس فرض کنیم پسر شما میتونه به جای دو روز در نیم روز به اینجا برسه؛ این زمان نیم روزی شامل زمانیه که بای زهمین باید برای مو...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی

