جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 724
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۲۴: جنگی شدید علیه بی¬پایان
تکاملدهندههای روح جناح رنسانس چین روبهروی گابلین¬ها بودند. از آنجایی که تعداد دشمنان خیلی زیاد بود، سربازان و تکاملدهندههای روح انسان چارهای جز تقسیم شدن به چهار تیم نداشتند. شمال، شرق، جنوب و غرب. هر تیم وظیفه حفاظت از قسمتی از دیوار را بر عهده داشت. بازماندگان خود را در خانه¬هایشان حبس کرده بودند، تنها از فکر بیرون رفتن وحشت¬زده بودند. جنگ حتی در خارج از پایگاه در حال شدت گرفتن بود، زیرا گاهی اوقات یک یا دو جانور جهش-یافته در حال پرواز وجود داشتند که از کنترل خارج میشدند، گویی از چیزی مضطرب یا عصبانی هستند، و به اولین چیزی که وارد محدوده دیدشان میشد حمله میکردند.
صدای تیراندازی که از چهار جهت اصلی میآمد با انفجارهای حاصل از توپ¬های قدرتمند ۱۲۵میلی¬متری تانک¬های جنگی و مسلسل¬های سنگین نصب شده بر روی خودروهای زرهی آمیخته میشد. حداقل تعداد گلوله¬هایی با تمام کالیبرها که در دقیقه خرج میشد، بسیار زیاد بود. اگر به خاطر این واقعیت نبود که وو که چیان در ابتدای آخرالزمان به لطف عنوان رسمی خود به عنوان یکی از اعضای مهم دولت چین و عضوی از خانواده وو، از مزیت برخوردار بود، که به او امکان بسیار زیادی برای بهدست آوردن چیزها میداد و با به دست آوردن کنترل بیش از پنج اردوگاه نظامی که در نقاط کلیدی در سرتاسر منطقه چیانگ¬پینگ پنهان شده بودند، ذخایر جبهه رنسانس چین قبلاً تخلیه شده بود. در واقع انبار مهمات با سرعت نور در حال کاهش بود. و آن به این دلیل بود که سربازان عملاً هرگز شلیک را متوقف نکرده بودند مگر زمانی که لوله¬های تفنگ آنها بیش از حد گرم میشد و آنها باید برای جلوگیری از آسیب رساندن به سلاح و آسیب دیدن در صورت خرابی بایستند. لین مین، ژنرال مسئول ارتش دروازه جنوبی بود. او بر خلاف اکثریتی که از روابط خانوادگی استفاده میکردند، به موقعیت خود رسیده بود زیرا استعداد واقعی داشت. علاوه بر این، لین مین فردی خشن و سرسخت بود که هیچ نوع رشوه¬ای نمیپذیرفت، بنابراین به طور خاص مورد پسند رده¬های بالاتر قرار نمیگرفت و اگر به خاطر این واقعیت نبود که وو که چیان او را زیر پر و بال خود نگه داشته بود، ممکن بود او یکی از بسیاری از اجسادی باشد که گه¬گاه در یک گودال در خیابان¬های فقیرتر پایگاه ظاهر میشدند. همانطور که لین مین اطراف را بررسی میکرد، طولی نکشید که او متوجه شد که موج گابلین¬ها با وجود این واقعیت که مردانش تمام تلاش خود را میکردند، همچنان شدیدتر و سخت¬تر فشار میآورند. سربازان دندان¬هایشان را به هم میفشردند و چشمانشان از کشتن گابلین¬ها قرمز شده بود. شانه-هایشان از پس زدن مداوم سلاح¬هایشان درد میکرد و حتی دستان برخی از آنها به دلیل چسبیدن به فلز اسلحه گرم، خونریزی میکرد. در نهایت، لین مین نتوانست به کسی که در کنارش ایستاده بود نگاه نکند و با صدایی محترمانه اما عمیق گفت: «خانم جوان، میترسم بالاخره مجبور بشی حرکت کنی.» اگرچه لین مین امیدوار بود که مجبور نباشد از این شخص کمک بخواهد، زیرا پس از اینکه همسرش توسط یکی مورد تجاوز قرار گرفت و کشته شد، نسبت به تکامل دهندههای روح نفرت داشت، او فردی باهوش بود که میدانست چه زمانی باید حرکت کند و چه موقع عقب بکشد. در چنین شرایطی، برای لین مین واضح بود که اجازه دادن به گابلین¬ها برای نزدیک شدن به دیوارها یک اشتباه مهلک خواهد بود، زیرا اگر آنها از تعداد خود استفاده میکردند، به راحتی میتوانستند پل¬هایی از اجساد بسازند تا به بالای دیوارها برسند. «اوم.» آن شخص سر تکان داد و قبل از اینکه جلو بیاید صدای کوچکی با گلویش در آورد. او چیزی نگفت و با یک جهش برازنده اما قدرتمند قبل از اینکه شروع به سقوط از دیوارهای بلند پایه کند، در یک لحظه بیش از ۲۰۰ متر اوج گرفت. گلوله¬های طلایی همه¬جا پرواز کردند و حتی برخی به سمت او رفتند زیرا سربازان روی دیوار انتظار حرکت ناگهانی یک متحد را نداشتند. با این¬حال، با خوش¬شانسی همه، این زن زیبا فقط یک تکامل دهنده روح معمولی نبود. زمانی که گلوله¬ها به بدن او نزدیک شدند، این موضوع بیشتر ثابت شد. یک لایه ضعیف اما قدرتمند از شلعه¬ی سرخ بدن فنگ تیان¬وو را احاطه کرده بود. چشمانش را ریز کرد، درحالی¬که روی گابلین¬های بیشمار زیر تمرکز کرده بود که به دلیل افتادن او نزدیکتر و نزدیکتر میشدند، درخشش سردی در آنها جرقه زد. گابلین¬ها ذاتاً موجودات شهو...
کتابهای تصادفی

