جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 725
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۲۵ - ناو جنگی گابلین
خلبان هلیکوپتر جنگی نمیدانست چه اتفاقی دارد میافتد، بالاخره چشمهای او به خوبی چشمان یک تکاملدهنده روح نبود، چه برسد به اینکه قابل مقایسه با چشمان تکاملدهنده روحی با چنین سطح بالایی باشد و قدرت روح او به همان اندازه خالص بود که در مورد شوانگوان بینگ¬شو بود. با این¬حال، هیچ کدام از اینها برای مرد مهم نبود. خلبان با شنیدن اضطراب در صدای زن زیبایی که پشت¬پسرش نشسته بود و از ترس طلسم شدن حتی جرئت نگاه کردن به او را نداشت، بلافاصله کنترل چرخشی را به عقب و به سمت راست کشید. شوانگوان بینگ¬شو همچنان که هلیکوپتر از تخم غول¬پیکر دور میشد و به چپ و عقب نگاه میکرد، رادیوی نظامی را از کیفش بیرون آورد و با صدایی جدی و فوری دستور داد: «به همه واحدهای شاهین، فوراً منطقه رو ترک کنید!» کلمات او تازه فرستاده شده بود که حرکات در آسمان بلافاصله تغییر کرد. هلیکوپترهای رزمی که منطقه را دور میزدند و گه¬گاه موشک پرتاب میکردند، حرکت دایره¬ای را متوقف کردند و بلافاصله عقب¬نشینی کردند و طبق دستور به نزدیکی پایگاه بازگشتند. شوانگوان بینگ¬شو با خیال راحت آهی کشید و دید که همه هلیکوپترها میتوانند با خیال راحت دور شوند. اگرچه گابلین¬ها روی زمین با استفاده از تیرهای استخوانی و سنگها حملاتی را انجام میدادند، هلیکوپترهای جنگی اصلاح شده بودند و بدنه آنها با فلسهای یک مار جهشیافته مرتبه دوم تقویت شده بود که وو که چیان و سان جون در گذشته آن را شکست داده بودند.
«بچه، اتفاقی افتاده؟» صدای وو که چیان از رادیو نظامی مخابره شد. شوانگوان بینگ¬شو ابتدا مطمئن شد که هیچ مشکل فوری وجود نخواهد داشت و درحالی¬که با دقت نگاه میکرد که جسم بزرگتر از داخل تخم بیرون میآید، با صدایی سرد پاسخ داد: «عمو وو، تو ترتیب ناوگان فلزی رو برای عقب¬نشینی به پایگاه بده لطفاً. این گابلین¬ها اونطور که ما انتظار داشتیم ساده نیستن.» پس از چند لحظه سکوت، یکی از چندین چراغ سبز کوچک در رادیو نظامی در دستان شوانگوان بینگ¬شو دوباره روشن شد و صدای جدی وو که چیان آمد: «من هلیکوپترها رو دیدم که عقب میکشن، به خاطر همین با تو تماس گرفتم. می¬تونی یکم در مورد وضعیت طرف خودت توضیح بدی؟»
شوانگوان بینگ¬شو دهانش را باز کرد و میخواست چیزی بگوید که حالتش کمی تغییر کرد. او با عجله به بیرون از پنجره اشاره کرد و با صدای بلند گفت: «سپر یخی!» به دنبال ظاهر شدن یک سپر گرد آبی تیره به قطر تقریبی پنجاه متر در پشت یکی از هلیکوپترهای رزمی در حال عقب¬نشینی، انفجاری با سروصدا تقریباً از سطح زمین رخ داد.
رعد و برق وحشیانه آنقدر ناگهانی بود که هیچ یک از خلبانان وقت واکنش نشان دادن نداشتند و وقتی متوجه شدند فرصتی برای انجام هر گونه مانور فراری نبود. بوم!!! سپر یخی به هزاران تکه کوچک منفجر شد که از آسمان مانند الماس¬های درخشان بارید و در اثر بادهای شدید همه¬جا پراکنده شد. هلیکوپتری که هدف حمله قرار گرفته بود از کنترل خلبان خارج شد زیرا موج شوک آن را در آسمان میچرخاند. «بینگ¬شو؟!» «بینگ¬شو!» «اون چی بود؟!» «...» بیشتر چراغهای سبز رادیوی نظامی شوانگوان بینگ¬شو زمانی روشن شد که صداهای مضطرب ژنرالها و فرماندهان مختلف مسئول هر گروه شروع به پرسیدن این سؤال کردند که چه اتفاقی افتاده است. انفجار آنقدر قوی بود که حتی از پایگاه شنیده میشد! حالت چهره شوانگوان بینگ¬شو به سردی یخ بود و او شیء پرنده بزرگی را که پس از بیرون آمدن از داخل تخم به آسمان اوج میگرفت، تماشا میکرد. دکمه اصلی را برای صحبت فشار داد و پس از لحظه¬ای سکوت با صدایی بی تفاوت گفت: «انگار گابلین¬ها یه کشتیهوایی با خودشون دارن.» «کشتیهوایی؟» «کشتیهوایی؟!» «مثل اون کُره¬های هوایی غول¬پیکر؟» «...» شوانگوان بینگ¬شو سخنان همه را نادیده گرفت و پس از اطمینان از اینکه خلبان هلیکوپتر جنگی آسیب دیده، توانسته کنترل هلیکوپتر را به دست بگیرد، دوباره چشمان آسمانی خود را بر روی جسم غول¬پیکر بمب شکل متمرکز کرد. کشتیهوایی گابلین، مانند سایر کشتی¬های هوایی، بیضی شکل بود، مانند یک بمب هستهای با اندازه عظیم. کشتیهوایی به طول تقریبی ۴۰۰ متر و با رنگ خاکی خود، مانند دنیای کوچکی بود که در مارپیچ آسمان اسیر شده بود. سرعت آن چیزی فراتر از این دنیا ...
کتابهای تصادفی


