فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 727

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۷۲۷: ناامیدی در آسمان

پس از اینکه شانگوان جان یک گابلین مرتبه سوم را گرفت و کشتی هوایی را ساقط کرد، مجبور شد بلافاصله بدون زمانی برای استراحت با ناوگان هواپیماهای گابلین‌ها درگیر شود.

انفجارها می‌آمدند و می‌رفتند و به دلیل فعال شدن مهارت‌های مختلف جادویی یا در نتیجه درگیری بین دو حمله فیزیکی قدرتمند، آسمان دائماً روشن می‌شد. توپ‌های جادویی واقع در کناره‌های کشتی هوایی با فاصله‌ای کم، شلیک می‌شدند و باعث انفجارهای قدرتمندی می‌شدند که در میان ابرهای متراکم مانا، مانند صاعقه‌های سفید با قدرت زیاد می‌درخشیدند. و قدرت آنها به اندازه‌ای بود که در عرض چند ثانیه یک وجود مرتبه اول را به خاکستر تبدیل کند!

پس از بیست دقیقه مبارزه بدون استراحت، حتی شانگوان بینگشو نیز شروع به عقب‌نشینی کرد.

اگر این نبرد در زمین درحال وقوع بود، ممکن بود اوضاع فرق کند، اما در آسمانی که جایی برای دویدن وجود نداشت، از قبل معجزه بود که این وجود مرتبه دوم پس از مواجهه با ده‌ها وجود مرتبه دوم یا سوم، هنوز زنده بود و همچنین توپ‌های جادویی شدیدی که قادر بودند اوج زندگی موجودات مرتبه دوم را به.آسانی تهدید کنند.

رونق!!!

«سپر یخی!»

انفجار یکی از توپ‌های جادویی روی نزدیک‌ترین کشتی هوایی به او، عملاً همزمان با صدای زیبای شانگوان بینگ‌شو در میان ابرها طنین‌انداز شد. او در وسط یک پرش بود که انجام هر کار دیگری را غیرممکن می‌کرد!

بوم!!!

سپر یخی توانست برای چند ثانیه در برابر شلیک شدید مقاومت کند و سپس به قطعات کوچک یخی تبدیل شود که همهجا پخش میشد. خوشبختانه، آن زمان برای شانگوان برای تکمیل مسیر خود بیش از اندازه کافی بود.

خلبان هلیکوپتر جنگی با عجله فریاد زد: «خانم شانگوان! حالتون خوبه؟!»

چهره‌اش مضطرب و جدی بود و مانورهای طفره‌آمیز انجام می‌داد، او سعی می‌کرد تا حد امکان از توپ‌های جادویی دور شود، درست مانند همراهانش که در فرصت مناسب موشک‌ها را پرتاب می‌کردند.

شانگوان بینگشو قبل از اینکه لگد محکمی بزند و از هلیکوپتر بپرد در پاسخ فریاد زد: «روی کار خودت تمرکز کن!» او درست به موقع یخساز را فعال کرد، و سکویی از یخ ایجاد کرد که از آن به عنوان پیشران استفاده می‌کرد تا با هر ذره از قدرتش لگد بزند و خود را به سمت نزدیکترین گابلین در کشتی هوایی پرتاب کند.

خلبان هلیکوپتر دندانهایش را به هم فشرد و به حرکت ادامه داد. انفجارها یکی پس از دیگری تکرار می‌شد و با دید محدود به دلیل ابرهای مانا، بهدرستی جاخالی دادن دشوار بود اما در عینحال پنهان شدن در آسمان را آسان می‌کرد.

«بمیر!» چشمان گابلین که بالای کشتی هوایی ایستاده بود بهسمت گشاد شدن حرکت می‌کرد و پس از رها کردن غرشی وحشیانه، تیر استخوانی را که طی چند ثانیه با آن شلیک می‌کرد پرتاب کرد.

انفجار!

فاصله بین شانگوان و گابلین حدود هزار متر بود، اما تنها چیزی که او قبل از اینکه تیر به او اصابت کند دید یک نور زردرنگ بود. این یک مهارت واقعاً قدرتمند بود که توسط یک وجود مرتبه سوم فعال شد!

بوم!!!

ابرهای اطراف مانا با آمیختن انفجار با رعدوبرق سفید پراکنده شدند و هرجومرجی با قدرت شگفتانگیز در آسمان ایجاد کردند.

گابلین وقتی دید که حمله او بهدرستی به هدف اصابت کرده آهی از روی تسکین کشید. مهارت او، به این دلیل تیر نامرئی نامگذاری شده بود، که دشمن فقط می‌توانست آخرین درخشش نور آن را درست قبل از اصابت به بدنش ببیند. این حمله‌‌ای بود که به‌سادگی قابل اجتناب نبود، مگر اینکه تفاوت چابکی بین او و دشمنش بسیار زیاد باشد.

با اینحال، گابلین یک وجود مرتبه سوم بود که بر چابکی تمرکز داشت زیرا شغل او مربوط به تیراندازی با کمان میشد. بنابراین معتقد بود که چابکی او کمتر از آن زن انسان نیست! حداقل این تفاوت نباید زیاد باشد!

درست در آن لحظه، فقط در کسری از ثانیه پس از اینکه حمله به چیزی اصابت کرد و گابلین آرام شد، یک برق نقرهای در خط دید موجود درخشید.

«کیول، مراقب باش!»

غرش مضطرب یک گابلین دیگر در دوردست با شکاف رعدوبرق شدید آمیخته شد.

با وجود هشدار، گابلین به نام کیول دیگر نمی‌توانست با آزادی کامل حرکت کند... زیرا نیمه پایینی بدن او برای لحظاتی در لایههای ضخیمی از یخ پوشانده شده بود که دو تا سه ثانیه طول می‌کشید ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی