جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 758
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۵۸: به سمت جنوب، آغاز فتح! (قسمت ۱)
بای شیلین در حالی که برای چند ثانیه به پدرش نگاه کرد پلک زد و سپس کمی روی پاهای مادر دومش تکان خورد تا سرش را بالا بیاورد و چند ثانیه به چشمانش نگاه کند.
شانگوان و بای زهمین با سکوت عجیب بای شیلین گیج شده بودند.
بینگشو به آرامی پرسید: «شیلین کوچولو، مشکلی هست؟»
«این... مامان بینگشو، بابا...»
بای شیلین واقعاً گیج به نظر میرسید و نمیدانست چگونه چیزی را که در ذهنش بود بیان کند. ناگهان چشمانش برق زد و سریع صحبت کرد تا کلماتی را که به ذهنش خطور کرده بود فراموش نکند. «شیلین سطح ۵۵ هست، اما شیلین میتونه بگه که مادر توی سطح ۹۰ هست در حالی که بابا توی سطح ۵۰ هست. اما پس چرا مامان و بابا نمیتونن سطح شیلین رو درک کنن؟»
سطح ۵۵؟ بای زهمین و شانگوان با شوک به یکدیگر نگاه کردند. آنها نتوانستند بلافاصله به سؤالی که بای شیلین از آنها پرسیده بود پاسخ دهند.
دلیل شوکه شدنشان این نبود که فکر میکردند سطح بای شیلین بالا است، برعکس، آنها شوکه شدند زیرا با توجه به مقدار زیاد مانا و ثبتهایی که بای شیلین قبل از تولدش جذب کرده بود، این سطح کم بود. با این حال، دلیل اصلی شوک برای این دو چیز دیگری بود.
بای شیلین علیرغم اینکه در سطح ۵۵ بود، میتوانست سطح شانگوان را بدون مشکل حس کند، در حالی که شانگوان که در سطح ۹۰ نمیتوانست سطح بای شیلین را احساس کند!
آیا این بدان معنا نیست که قدرت روح بای شیلین، سوابق روح او بسیار خالصتر و با کیفیتتر از شانگوان بینگشو است؟ اگرچه باورش سخت بود با توجه به اینکه شانگوان خالصترین نیروی روحی را داشت که بای زهمین که تا کنون درون هر موجود زندهای غیر از خودش دیده بود، این تنها دلیلی بود که هر دو میتوانستند به آن فکر کنند.
چشمان بای زهمین با فکر احتمال خاصی برق زد. «نه، یه لحظه صبر کن.»
بای زهمین در حالی که با انگشتان کوچک دخترش بازی میکرد پرسید: «شیلین، مهارتی هم داری؟»
«اوه، شیلین به طور طبیعی مهارتهایی داره!» با شوق سر تکان داد و سریع پرسید: «پدر و مادر دوست دارن شیلین یکی از مهارتهاش رو فعال کنه؟»
«خب...» بای زهمین نگاهی به شانگوان انداخت و سر تکان داد. «شیلین، این کار رو نکن، بهتر... بهتره فقط عملکرد هر کدوم از مهارتهات رو به ما بگی.《
بای زهمین نمیخواست ریسک کند. اگر دختر محبوبش که سرشار از معصومیت بود، در نهایت مهارتی عجیب و غریب از نوع مخرب را فعال میکرد، علاوه بر نابودی کل خانواده شانگوان احتمالاً بسیاری از افراد بیگناه ممکن است تحت تأثیر قرار میگرفتند.
علاوه بر این، با قضاوت از نحوه صحبت کردن بای شیلین، او حتی از بدو تولد بیش از یک مهارت داشت! همانطور که از بزرگترین نابغه هرگز دیده نشده در کل تاریخ نژاد مورچه انتظار میرود. با سوابق شی لین، بخشی از سوابق بای زهمین و بخشی از سوابق شانگوان. بای شیلین بدون شک هیولای کوچکی بود که با وجود ظاهر شیرین و بامزهاش در آینده منبع وحشتی برای دشمنانش خواهد بود.
«هومممم...» برای بای شیلین چند دقیقه طول کشید تا سوابق خود را بررسی کند. او درباره همه اینها تازه کار بود، بنابراین در حالی که باز و بسته کردن پنجره وضعیت برایش آسان بود، گشت و گذار در سوابقی که کل وجود او را تشکیل میدادند برای یافتن چند مورد خاص اصلاً کار سادهای نبود.
یک ویرانه میتواند بیش از ۱۰۰۰۰ سوابق داشته باشد که آن را میسازند، فقط تصور کنید که یک موجود زنده و باهوش باید چه تعداد سوابق داشته باشد!
پس از حدود ده دقیقه که در طی آن هم بای زهمین و هم شانگوان بینگشو در حالی که به صورت کوچک جدی بای شیلین نگاه میکردند ساکت ماندند، او سرانجام چشمان کوچک بسته خود را باز کرد و با اشتیاق گفت: «خب! پیداشون کردم!»
او به سرعت ادامه داد: «شیلین مهارتی برای دیدن آینده داره، این مهارت ضعیفتر از مهارتیه که مادر شی لین زمانی که هنوز زنده بود داشت و من فقط تا ۱۰ ثانیه جلوتر رو میبینم، اما با یه زمان باز استفاده ۲ دقیقهای. یه مهارت هم به اسم یخساز دارم، اما همین حالا هم توی مرتبه سوم هست، این مهارت شیلین به لطف سوابق مامان بینگشو هستش. درضمن، بابا، مامان، شیلین بالاخره میدونه که چرا میتونه سطوح شما رو ببینه، به ا...
کتابهای تصادفی

