فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 762

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۷۶۲ - حمله و فتح: غیرقابل توقف! (قسمت ۲)

منطقه هایدیان بدون شک دومین منطقه بزرگ پکن پس از منطقه چائویانگ بود. در گذشته بیش از۵,۰۰۰,۰۰۰ جمعیت داشت که بیشتر آنها کارمندانی بودند که در زمینه صنعت فناوری اطلاعات کار می‌کردند.

با توجه به اینکه این منطقه غنی از فناوری اطلاعات بود، بدون شک ارتباطات در سرتاسر منطقه هایدیان از بهترین‌ها در ارتباطات داخلی بود. حتی وقتی آخرالزمان شد، به لطف تجهیزات پیشرفته¬ای که در اختیار داشتند، قدرت مقامات ارشد به این راحتی از بین نرفت و ارتش با حمایت دولت توانست تا چند هفته اول مقاومت کند، قبل از اینکه جانوران جهش¬یافته و زامبیها با سرعتی بسیار فراتر از انسان¬ها شروع به تکامل کنند.

زمانی که پایگاه¬های انسانی یکی پس از دیگری شروع به سقوط کردند، کمی بیش از یک ماه بعد، شخصی‌ در منطقه هایدیان ظاهر شد، که نجات را برای انسان¬ها به ارمغان آورد.

این شخص کسی نبود جز رئیس سابق چین قبل از فروپاشی جامعه شناخته شده، شوان¬یوان ونتیان.

پس از متحد کردن کل منطقه هایدیان تحت پرچم خود تنها در عرض یک ماه، با قتل¬عام کسانی که با او مخالفت می¬کردند و پاداش دادن به کسانی که از او پیروی می¬کردند، شوان‌یوان ونتیان تصمیم داشت به جای جنوب به سمت شمال ادامه دهد؛ زیرا در مراحل کنونی شمال به طور قطع برای تسلط آسان‌تر بود اما در آینده به دلیل تعداد وحشتناک بازماندگان و تعداد زیاد دانشآموزان که در آنجا زندگی میکردند و به احتمال زیاد به زامبی تبدیل شده بودند، دردسر بیشتری به همراه داشت.

متأسفانه، مشکلی در جنوب رخ داد، زمانی که حزب دیگری که فقط مقامات عالی‌رتبه از آن آگاه بودند، به پایگاه اصلی جناح چین جدید حمله کرد. از همه تعجب‌آورتر این بود که دشمن به اندازه‌ای قدرتمند بود که شوان‌یوان ونتیان مجبور به تغییر برنامه‌هایش شد، بنابراین او چاره‌ای نداشت جز اینکه از برنامه‌هایش برای فتح شمال عقب‌نشینی کرده و شروع به گسترش به طرفین کند. اگرچه این کار گسترش قلمرو را کندتر کرد، اما پایگاه‌های بسیار محکم‌تری را ایجاد کرد.

حتی با این وجود، با پایگاه مستحکمی که شوان‌یوان ونتیان در سرتاسر منطقه هایدیان ایجاد کرده بود و پس از واگذاری مدیریت مجموعاً پنج پایگاه به افراد تقریباً قابل اعتماد، قدرت حزب چین جدید هرگز متزلزل نشد.

تا چند روز پیش، زمانی که دشمنی جدید و ناشناخته از جنوب ظاهر شد. این دشمن قطعاً کسی نبود که بتوان او را دست¬کم گرفت، زیرا تنها در یک شب، یکی از پنج پایگاه منطقه هایدیان توسط آنها تصرف شده بود!

در زیر ناحیه زیزهویان، یکی از پنج پایگاه منطقه هایدیان با افتخار مقاومت کرده بود. دیوارهای آن ترکیبی از استخوانهای جانوران جهشیافته بزرگ و تنه درختان جهشیافته بزرگ بود. در بالای دیوارهای ۵۰۰ متری، برج‌های دیدبانی به ارتفاع بیش از ۱۰۰ متر در هر ۶۰۰ متر از هم قرار داشت و تنها در دروازه شرقی حداقل ۱۰۰۰ مسلسل سنگین نوع ۸۸ مستقر بود.

هر ۲۰ دقیقه یک¬بار، هر چهار دروازه مقدار کمی باز می‌شد تا به یک تیم اکتشاف در هر دروازه اجازه خروج بدهند. یک ساعت بعد، آن تیم‌ها برمی¬گشتند و بیست دقیقه بعد با یک تیم دیگر جایگزین می‌شدند.

«ممم، امنیت اینجا از پایگاهی که قبلاً تصرف کردیم، خیلی بالاتره.»

ایستاده بر تپه¬ای که پوشیده از برف بود، در فاصله بیش از سه کیلومتر از دروازه شرقی، با بدنی تحت پتوی ضخیم سفید و پوشیده شده از چند لایه برف، بای زه‌مین در سکوت حرکات طرف مقابل را با دوربین شکاری نظامی زیرنظر داشت.

«برادر بزرگ بای، چرا مستقیم نمیریم و همشون رو له نمی‌کنیم؟»

لو نینگ در همان حالتی که بای زه‌مین بر روی زمین دراز کشیده بود، قرار داشت و مانند یک جنگجوی کامل لباس‌پوش بود و یک جفت دوربین شکاری مشابه بای زه¬مین داشت، او پیشنهادی با یک صدای دلنشین اما نسبت به محتوای جمله‌اش نسبتاً بی‌طرفانه نظری را ارائه داد.

با اینکه دختر کوچک این کار را از روی عمد انجام نمی‌داد، اما لو نینگ نیز کم¬کم تحت¬تأثیر نگرش سلطه¬جویانه کل حزب متعالیان قرار می‌گرفت. آن دختر در نهایت زمان زیادی را با سربازان و تکامل¬دهندگان روح میگذراند و مانند رهبرشان، آنها معتقد بودند که اگر بخواهند قلمرویی را به¬دست بیاورند، آن قلمرو را به¬دست می¬آورند و بر مشکلات آن غلبه خواهند کرد.

همیشه همینطور بوده است و هیچ¬کس شک نداشت که به همین منوال ادامه خواهد داشت.

«بیا چند دیقه دیگه هم صبر کنیم...» بای زه‌مین با صدایی آرام گفت: «نینگ کوچولو، من نکات سربازان و تکامل¬دهندگان روح رو حفظ می¬کنم. می¬دونی باید چی¬کار کنی دیگه، نه!؟»

«هه، برادر بزرگتر...» چشمان لو نینگ درخشید و با لبخندی معصومانه که با کلمات بعدیش همخوانی نداشت، گفت:

«نینگ کوچولو فقط باید با مهارت گرگ سایه، همه آدم بدا که قایم شدن رو بکشه، درسته؟!»

«اممم، درسته. هر چقدر می¬تونی بکش و اگه دشمن گرگ¬هات رو نابود کرد، فقط راه دشمن رو به من نشون بده، خودم همشون رو قلع¬وقمع می¬کنم.»

«اوکیییی!»

اگرچه والدین درگذشته لو نینگ ممکن بود با سبک زندگی دخترشان موافق نباشند، اما بای زه‌مین فرق داشت. احتمالاً دو ماه پیش ترجیح میداد لو نینگ تبدیل به یک تکاملد...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی