جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 763
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۶۳ – شوانیوان ونتیان!
بای زهمین نمیخواست پایگاههایی را که تحت کنترل خود درآورده بود از دست بدهد، بنابراین پس از تصرف دو پایگاه از پنج پایگاه چین جدید در منطقه هایدیان، چاره¬ای جز توقفی کوتاه نداشت.
با استفاده از حلقه فرمانده، بای زهمین به "نابودگر آسمان" که در شمال جنوبی¬ترین پایگاه در منطقه چانگپینگ قرار داشت متصل شد و از وو کهچیان خواست تا دو تیم مختلف متشکل از ۳۰۰۰ تکامل¬دهنده روح را بفرستد. البته، همه آنها انسانهای بازسازی شده¬ای بودند که زمانی در گذشته زامبی بودند، اما به لطف بتکده بی¬حد و حصر بای زهمین، توانسته بودند تاریخچه قبلی خود را بازیابی کنند.
بعد از اینکه بای زهمین پایگاه دوم را فتح کرد، اولین کاری که انجام داد برقراری ارتباط با چن هه و وو ییجین بود. آن دو سه ساعت بعد به موقعیت رسیدند و با کمک هر دو آنها، بای زهمین توانست اوضاع را بهتر کنترل کند.
یک روز بعد و پس از اطمینان از کار گذاشتن بمبهای کوچک بر روی دو پای همه فرماندهان ارشد محض احتیاط، بای زهمین چن هه و وو ییجین را مسئول پایگاه دوم که هنوز در حال تعمیر بود، قرار داد و خودش به اولین پایگاه فتح شده در منطقه هایدیان بازگشت.
پس از بازگشت به پایگاه اول، بای زهمین فوراً به دنبال شوانگوان بینگ-شو رفت و آنها یک گفتگوی طولانی به مدت بیش از دو ساعت داشتند. سپس دو نفر تصمیم گرفتند که تلاش برای به¬دست آوردن دل مقامات ارشد این پایگاه¬ها بی¬فایده است. چنین چیزی با توجه به اینکه هیچ کدام از آنها جای پای ثابتی نداشتند، حداقل دو تا سه هفته زمان میبرد.
بای زهمین نتیجه¬گیری کرد: «بیایید سه روز صبر کنیم، نیروهای جدید تا هفتادو دو ساعت دیگه میرسن. وقتی تکاملدهنده¬های روح برسن، میتونیم همه¬ رده بالاها رو جایگزین کنیم و قبل از اینکه حمله به سه پایگاه باقی¬مونده رو ادامه بدیم، موقعیت خودمون رو اینجا تثبیت کنیم.»
شوانگوان با چشمانی درخشان سرش را تکان داد.
بای زهمین وقتی دید که او چیزی نگفت، پرسید: «نگرانی؟»
«... کمی.»
«مطمئنم که حال مادرت خوبه، نگرانش نباش...» او شی¬لین کوچولو را که راحت در آغوشش مانند یک بچه گربه خوابیده بود، نوازش می¬کرد و سعی می¬کرد حالش را بهتر کند.
«... امیدوارم.» شوانگوان بینگ¬شو آهی کشید و چشمانش را بست و پشتش را به پشتی مبل تکیه داد.
آنها دو پایگاه را تصرف کرده بودند و در مجموع حدود ۳۰۰,۰۰۰ بازمانده داشتند. پیدا کردن یک نفر در میان ۳۰۰,۰۰۰ نفر کار آسانی نخواهد بود، و حتی بدتر اینکه بای زهمین و شوانگوان بینگ¬شو نمیتوانستند به هیچ یک از افراد اطراف خود در این منطقه اعتماد کنند. بنابراین، میتوان گفت که جستجوی واقعی ظرف سه روز آینده آغاز خواهد شد.
بای زهمین این نکته را هم گفت: «به علاوه این¬ها، یادت نره که ممکنه مادرت تو یکی از سه¬تا پایگاه دیگه باشه.»
«می¬دونم. به همین خاطره که ما تا الان خیلی حواسمون رو جمع کردیم.»
بای زه¬مین سرش را تکان داد و دیگر چیزی نگفت.
دلیل اینکه آنها توانایی و پتانسیل کشتار خود را کنترل میکردند، این بود که ممکن بود در جریان جنگ، به مادر شوانگوان بینگ¬شو برخورد کنند و اگر حمله آنها باعث از دست رفتن جان مادر شوانگوان بینگ¬شو میشد، واقعاً اتفاق ناگوار و فجیعی رخ داده بود.
با اینکه شوانگوان بینگ¬شو به بای زهمین گفته بود که خانه¬اش در جنوب منطقه هایدیان و در همسایگی با منطقه چائویانگ است، بنابراین اگر مادرش زنده بود، باید در پایگاه چین جدید که بیشتر به سمت جنوب واقع شده است، باشد. هیچ¬کس واقعاً حاضر نبود این ریسک را بپذیرد.
«ما تو وقت کمی مسیر طولانی¬ای رو اومدیم، پس بیایید یکم آروم¬تر بریم که کاری انجام ندیم که بابتش بعداً پشیمون بشیم.» بای زهمین درحالی¬که شی¬لین کوچک را در آغوش داشت، با احتیاط از جایش برخاست و آماده شد تا او را بر روی تخت بگذارد.
«بینگ¬شو، ما حتماً مادرت رو پیدا می¬کنیم.»
سپس چیزی گفت که او را شوکه کرد.
«تا وقتی که اون زندست، حتی اگر زامبی شده باشه، من اون رو به تو برمی¬گردونم.»
* * *
منطقه ژی¬چنگ.
منطقه ژی¬چنگ یکی از کوچکترین مناطق در کل شهر پکن بود. در گذشته تعداد ساکنان آن به¬سختی به ۸۰۰،۰۰۰ نفر میرسید، اما ۸۰% از این ۸۰۰،۰۰۰ نفر افرادی بودند که موقعیت اقتصادی خوب داشتند و قطعاً هیچ کمبودی از نظر سیاستمداران یا ارتش نبود.
منطقه ژی¬چنگ در دو ماه گذشته درگیر جنگ بوده است، جنگی شدید که دو حزب انسانی و یک حزب زامبی را در برمیگرفت.
دست چپ شوانیوان ونتیان که پس از او بیشترین قدرت را در ارتش چین داشت، تصمیم گرفته بود به جای پیروی از او، حزب خود را تشکیل دهد. اگرچه رئیس سابق بدون شک قدرتمند بود و کل چین جدید پشت او بودند، اما قدرت ...
کتابهای تصادفی


