فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 764

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 764 - تکامل مهارت سرباز نیروهای ویژه!

با شنیدن سخنان وو جیانهونگ، گام¬های مطمعن رئیس شوان‌یوان ونتیان متوقف شد.

برای یک لحظه، هر دو طرف سکوت کردند و تنها پس از چند ثانیه، صدای بی¬تفاوت شوان‌یوان ونتیان آن را شکست: «... دو پایگاه از پنج پایگاهمون تو منطقه هایدیان به تصرف دشمن داومده؟»

صدای شوان‌یوان ونتیان آهسته و بی¬تفاوت بود، اما وو جیان‌هونگ که در آن سوی خط به او گوش میداد، به خوبی می-دانست که وقتی صدای شوان‌یوان ونتیان آرام و آهسته میشد، به این دلیل بود که او تلاش می‌کرد تا آتشفشانی که در حال انفجار بود را مهار کند.

«درسته. ولی، ونتیان! نکته مهمتری هستش که باید بهت بگم.»

شوان‌یوان ونتیان به¬سختی دو قدم به جلو برداشته بود که پس از شنیدن کلمات بعدی وو جیان‌هونگ، دوباره ایستاد.

«طبق گزارش پایگاه شماره پنج، پایگاه شماره یک و پایگاه شماره دو هر دوتاشون فقط تو سه روز تصرف شدند. همینطور طبق گزارشهای نسبتاً پریشونی که به¬دستمون رسیده، به نظر میرسه که پایگاه شماره دو فقط با دو نفر از افراد دشمن، یه مرد جوون و یک دختربچه حدوداً ده ساله، تصرف شده.»

پس از تقریباً یک دقیقه بدون شنیدن هیچ پاسخی، وو جیانهونگ چیزی گفت تا چک کند آیا هنوز کسی پشت خط است یا خیر: «ونتیان، هنوز پشت خطی؟»

شوان‌یوان ونتیان بدون صدا، چندین نفس عمیق کشید و پس از یک لحظه، با صدایی بی¬تفاوت گفت: «جیان‌هونگ، هنگ باد سریع و هنگ نور درخشان رو سریع آماده کن. من تا چند روز دیگه به پایگاه برمی¬گردم و بعدش خودم شخصاً ارتش رو به منطقه هایدیان هدایت می¬کنم.»

آهی از ته دل از آن سوی خط شنیده شد و وو جیان‌هونگ با کلماتی مطمئن گفت: «این خوبه. من از دشمن مقابلمون می‌ترسم. قطعاً یه رهبر قدرتمند داره اونا رو هدایت می¬کنه، و اگر شما یا آن سگ دیوانه شائو تائو حرکتی انجام ندید، ممکنه که یه مشکل اساسی برای مقابله با این گروه تکامل¬دهنده روح پیدا کنیم.»

شوان‌یوان ونتیان کمی اخم کرد و ناگهان پرسید: «الان شائو تائو دقیقاً کدوم گوریه؟»

وو جیان‌هونگ با صدایی ناراحت گفت: «همفف، اون بی¬عرضه فقط بلده که چه¬جوری تمام روز با زن¬ها بازی کنه، جز ویلاش که رسماً تبدیل شده به حرمسراش، کجا می¬تونه رفته باشه؟»

«فراموشش کن، بهتره که مشغول باشه و برامون دردسر درست نکنه. کشتنش با قدرت جنگی‌ای که داره، حیفه. بعداً می‌تونه به دردمون بخوره...»

شوان‌یوان ونتیان بدون اینکه روی این موضوع فکر کند، با بی‌تفاوتی گفت: «تا جایی که میشه یه گزارش دقیق، درباره دشمن آماده کن، من تا سه روز دیگر به جایی که الان هستی می‌رسم.»

«سه روز؟!...» وو جیان‌هونگ با حیرت پاسخ داد. انگار که چیزی را متوجه شده باشد، نفس¬نفس زد و با صدایی ناباورانه گفت: «ونتیان؟! به من نگو که تو...»

او نتوانست جمله خود را تمام کند، بنابراین شوان‌یوان ونتیان به جای او، این کار را انجام داد.

شوان‌یوان ونتیان با بی¬اعتنایی اعلام کرد: «من کارم رو با از بین بردن زباله¬های اینجا تموم کردم. منطقه ژی¬چنگ دوباره دست دولته، همونطوری که باید باشه.» و سپس دستور داد: «سه کابینه دولتی رو برای مراقبت از پایگاههای اینجا آماده کنید. بعدش هم، ۱۰۰۰۰۰ سرباز رو برای تنظیم مجدد ساختار نظامی جابه¬جا کنید.»

تنها با تقسیم متحدان می‌توان واقعاً پیروز شد. شوان‌یوان ونتیان میتوانست پایگاهها را به¬دست آورد، اما میدانست که اگر تیمهای مسلح از قبل تشکیلشده را تقسیم و اصلاح نکند، مثل این است که زیر تختش یک بمب ساعتی بگذارد. بنابراین، او به تعداد زیادی نیرو برای انجام یک بازسازی گسترده نیاز داشت.

«این موضوع رو به من بسپر، تو فقط نگران این باش که بتونی زودتر برگردی تا این موضوع یک¬بار برای همیشه حل بشه.» وو جیانهونگ آهی از ته دل کشید، و همچنان در تلاش بود تا با این موضوع که هائو ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی