فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 776

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۷۷۶ - فرآیند تبدیل مجدد و خطر قریب الوقوع

رعد و برق همچنان به پیله خون ضربه میزد.

از دور، درخشش مداوم نور بنفش که آسمان رو روشن می‌کرد و زمین رو با هر بار ضربه‌اش به آن می‌لرزاند بسیار باشکوه به نظر می‌رسید و علیرغم خطری که ایجاد می‌کرد، انسان‌ها در دوردست به زیبایی‌اش اعتراف می‌کردند.

«فکر میکنید این تا کی ادامه پیدا می‌کنه؟» ژونگ ده در حالی که به دوردست‌ها نگاه می‌کرد با صدای جدی پرسید.

او همچنان توسط دو تکامل دهنده روح دیگر حمایت میشد، زیرا هنوز از چهار برشی که شوان ‌یوان ونتیان روی پاهایش زده بود بهبود پیدا نکرده بود. اگرچه شیایا برای شفایش حضور داشت، هیچ کس چیزی در مورد درمان ذکر نکرد، زیرا همه آنها میدانستند که مهارت شفابخش شیایا با سایر مهارت‌های درمانی متفاوت است.

هیچکدام از آنها نمیدانستند که بای زه‌مین یا شانگ‌گوان با آسیبهای جدی از این نبرد بیرون میآیند یا نه، بنابراین، طبیعی بود که درمان ارزشمند را صرف جراحات نسبتاً ناچیز نکنند…

«گفتنش سخته.» کای جینگ یی در حالی که با اخم زمزمه میکرد، ناخنهاش رو گاز گرفت: «اون صاعقهها تا الان چند دقیقه‌اس که دارن زده میشن. نمیفهمم چرا حالا که اون زامبی رو گرفته، کارش رو تموم نمیکنه.»

تنها قدرتمندترین تکاملدهنده روح میتوانست پیله کوچک خون را روی زمین ببیند، که سرسختانه در برابر ضربه‌های صاعقه مقاومت میکند. مشکل این بود که هیچ یک از اونها حتی برای یک لحظه هم زامبی دستگیر شده رو یک فرد مهم و آشنا حساب نکرده بودند.

چن هه با چهره‌ای رنگ پریده حالتی دردناک در صورتش نشون داد: «اون زامبی مادر بینگ شوعه.»

«چی؟!» چشمان ژونگ ده گشاد شد و در کمال ناباوری فریاد زد: «اون زامبی قدرتمند مادر شانگ‌گوان بینگ شوعه؟! لعنتی!»

اوانجلین و دیگران نیز حالت‌های شوکه کننده‌ای در چهره خود داشتند. اگرچه آنها موهای سفید شانگ‌گوان شین یوئه را دیده بودند، اما هیچ یک از آنها اون رو با مادر دومین فرد مهم در کل جناح الهی مرتبط نکردن. علاوه بر این، به دلیل انفجارهای مداوم و جو بدی که توسط او کنترل میشد، آنها که از میدان جنگ دور بودند، اصلاً نمی‌توانستند سخنان کسانی را که می‌جنگیدند بشنوند.

اگر آن زامبی زن قدرتمند و وحشتناک واقعاً مادر شانگ‌گوان بینگ شو بود... پس همه چیز متفاوت بود.

«بای زه‌مین احتمالاً تو فکر راهی برای حل این مشکله...» چن هه دندان‌هایش را به هم فشار داد و سعی کرد خودش به راه حلی فکر کند. غرغر پر از خشم و ناامیدی از بین دندانهای به هم فشردهاش بیرون آمد و به دوردستها نگاه کرد، «اما لعنتی ما باید اینو چطور حل کنیم؟!»

هیچ کس چیزی نگفت، اما همه در دل خود احساس می‌کردند که حتی اگر موجودی باشد که بتواند معجزه پس از معجزه بیافریند، در این یک مورد دستش بسته است. به هر حال، این در مورد نبرد قدرت نبود، این حتی در مورد جنگ مغزها هم نبود... این راجب یک تغییر نژادی بود که فراتر از توانایی انسان بود و احتمالا فقط خدایان افسانه‌ای و اسطوره‌ای ممکن است بتوانند کاری در مورد آن انجام دهند.

در حال حاضر تنها کاری که می‌توانستند انجام دهند این بود که به دوردست‌ها نگاه کنند و منتظر بمانند... در همان زمان، برخی از آنها آهی از روی تاسف کشیدند، زیرا متوجه شدند که شانگ‌گوان به زودی چه رنجی را تجربه خواهد کرد.

...

چند کیلومتر دورتر، صورت بای زه‌مین تیره بود و رعد و برق را تماشا می‌کرد که همچنان به پیله خون حمله می‌کرد.

روحیه بد او به این دلیل نیست که پیله خون ممکن است از بین برود زیرا می‌دانست که چنین اتفاقی نخواهد افتاد. اگرچه بعد از حمله مخرب رعد و برق مملو از مانا که با قدرت جادویی همراه بود، گهگاه دود سفیدی از پیله خون بلند میشد، بای زه‌مین به چیزی که ساخته بود اطمینان داشت و می‌دانست که حتی اگر مقدار زیادی مانا به آن وارد نمی‌کرد، پیله مقاومت می‌کرد.

روحیه بد او از چیز دیگری سرچشمه می‌گرفت.

«لعنتی، این زن چقدر مانا داره؟» زیر لب زمزمه کرد.

...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی