فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 777

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 777 :موشک هسته‌ای شماره 4

در حالی که بای زه‌مین با تمرکز بیشتر و بیشتری به معبد نگاه می‌کرد، شانگوان بینگ‌شو حفاظت از معبد در برابر رعد و برق خروشان از آسمون رو بر عهده گرفت.

مشخص بود که شانگوان شین‌یو هنوز داخل در حال مبارزه بود و سعی می کرد خودش را آزاد کنه. مخصوصا بعد گذشت حدود 2 دقیقه، دیگه خیلی واضح بود. اون می‌دانست که بزودی قرار است چه اتفاقی رخ بدهد و تا زمانی که هنوز بی‌هوش نشده بود سعی می‌کرد خودش را آزاد کنه.

همون موقع بای زه‌مین تو ذهنش اینو حک کرد که هیچوقت حریف قدرتمندی رو برای فرار از مشکلات داخل معبد نندازد و حس ناآرامی در او قوی‌تر می‌شد. اما عجیب‌ترین چیز این بود که او راجب دو چیز احساس ناآرامی داشت اما اصلا نمی‌دانست دقیقا چی.

بای زه‌مین با احتیاط بالا به اطراف نگاه کرد و فریاد زد: «چن هه! سربازارو با حداکثر سرعت به سمت شمال بفرست!»

از دور، چن هه بعد لحظه‌ای جواب داد: «چیزی شده؟»

«چیزی نیست، فقط به حرفام گوش بده!»

«باشه!»

بای زه‌مین وقتی عقب‌نشینی نیروها رو دید فقط یکم آروم‌تر شد. حتی اگه فقط می‌تونستن چند کیلومتر هم عقب نشینی کنند، بهتر از هیچی بود.

«مشکلی هست؟» شانگوان بینگ‌شو بالاخره بعد دیدن رفتار عجیب بای زه‌مین پرسید.

بای زه‌مین برای لحظه‌ای مکث کرد گویا اصلا از هیچ چیزی خبر نداشت. اما، با گذشت هر ثانیه، احساس ناراحتی‌اش افزایش می‌یافت پس اون بالاخره بهش نگاهی انداخت و با صدای جدی گفت: «بینگ‌شو، می‌رم ببینم اگه می‌تونم شوان‌یوان ونتیان رو این اطراف پیدا کنم.»

«باشه.» اون بدون درنگ با سرش اشاره کرد. سپس، انگار که تازه متوجه شده بود با صدایی پر از پشیمونی گفت: «متاسفم... کاش بیشتر هوش‌یار بودم.»

با این حال، بای زه‌مین سرش رو تکان داد و به چیزای واضح اشاره کرد: «نه فقط بیشتر از طول زندگیت با علت زجر کشیدنت مبارزه کردی بلکه مادرتم دیدی، که به زامبی تبدیل شد و می‌خواست بهت آسیب بزنه. بینگ‌شو، فک نکنم یه موجود زنده و عاقل بتونه بعد از این همه فراز و نشیب و زجر کشیدن هوش‌یار بمونه. نگران نباش، تو وظیفه‌ا‌ت رو ادا کردی.»

بای زه‌مین این حرفا رو فقط برای اینکه اون احساس بهتری داشته باشه نگفت و واقعا همینجوری فکر می‌کرد و شانگوان بینگ‌شو هم متوجهش شد. اون آهی با آرامش کشید و لبخندی زد که شاید مجبوری ولی لبریز از قدردانی بود، و سرش رو تکون داد.

بای زه‌مین مطمئن شد که ارتباطش با پوسته خونی، حتی اگه خیلی دور باشد هم قطع نشه. اون تقریبا به ۲ دقیقه بیشتر برای پایان اصلاح ثبت نیاز داشت.

اونا فقط چند گام به عقب برداشته بود که ایستاد و بدون برگردوندن سرش با صدای محتاطی گفت: «بینگ‌شو، در صورتی که کارم خیلی طول بکشه، حتما از معبد چوبی بجای من مراقب کن، حله؟»

«ها؟ باشه، البته که می‌تونم اینکارو بکنم»

پاسخ شانگوان بینگ‌شو جوری بود که انگار گیج شده، اما بای زه‌مین خیلی مطمئن نبود چون که بلافاصله بعد از شنیدش به سمت جنوب راه افتاد.

اون موقع هیچکدوم نمی‌دانستند که بخاطر تصمیمات شخصی، دفعه بعدی که هم دیگر را می‌دیدند چند ماه دیگر بود.

****

حدود 5 دقيقه پيش، منطقه شي‌چنگ

در زمان‌های گذشته، قبل از تغییر دنیا با ظهور ثبت روح بر زمین، منطقه شی‌چنگ مرکز تجاری و فرهنگی اصلی پایتخت چین، بی‌جینگ محسوب می‌شد.

نه فقظ شرکت‌های زیادی با توانایی تاثیر بر کل دنیا حداقل یک شعبه اونجا داشتند، بلکه چندین مقر سیاسی مهم نیز در این منطقه کوچک اما بی‌شک حیاتی مستقر شده بودند. حتی بانک چین نیز آن‌جا واقع شده بود.

به طور خلاصه، منطقه شی‌چنگ بی‌شک علارغم انداره کوچکش یکی از مناطق ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی