فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس

قسمت: 778

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل 778 :فعال کردن عنوان: غیرعادی

بای زه‌مین عملا با تمام چابکی‌اش دوید. با حرکتی رعدآسا و همچنان فعال بودن اثر چکمه‌هاش، امتیاز چابکی اون در این لحظه 1235 بود که در برابر چشم‌های هر انسان عادی یا تکامل‌ دهنده روح زیر سطح 40، انگار که بدن بای زه‌مین داشت هر ثانیه 200 متر تلپورت می‌شد.

هوا بسیار سرد شده بود ولی به لطف جذب مداوم قدرت روح که بدنش را تقویت کرده بود، این دماها برایش چیزی نبودن. با اینحال، اوضاع فعلی متفاوت بود و بای زه‌مین داشت با سرعت بسیار بالایی می‌دوید و باد استخوان سوزی در حال وزیدن بود، انگار که قرار بود تبدیلش کند به مجسمه یخی.

اما خوش‌بختانه، شنل اون پر از انرژی آتشین از شعله‌ای مرتبه سوم بود که اطرافش رو گرم نگه می‌داشت پس با وجود سرمای سوزان، سرعت بای زه‌مین تحت تاثیرش قرار نگرفته بود و هر گامی که برمی‌داشت، اون رو با نیروی بیشتری به جلو می‌فرستاد.

پس از حدود 200 کیلومتر دویدن، بای زه‌مین متوقف شد تا به عقب نگاهی بندازه. با اینکه به اندازه کافی دور شده بود، بازم احساس ناآرامی داشت.

بعد چند ثانیه، مستقیم به جلو نگاه کرد و با خستگی گفت: «هی لیلیث.»

«همم؟»

اگرچه هیچکس در دید نبود، زمزمه آرام زنی از میانه برف سفید به گوش رسید. در آسمان، یک نقطه قرمز دیده می‌شد که باد با تمام توانش به آن برخورد می‌کرد ولی در حرکت دادنش شکست می‌خورد.

«اون سگه، شوان‌یوان، دیگه اینجا نیست، هست؟»

بجای سوالی بودن، لحن صدای بای زه‌مین پر از قاطعیت بود. اون فقط می‌خواست شک یک‌صدم درصدی‌اش را برطرف کند.

«آمم، اون اصلا ديگه تو منطقه هايديان نيست.»

بای زه‌مین با اشاره موافقت کرد و اصلا از تصدیق لیلیث تعجب نکرده بود. یک لحظه بعد، به آسمان نگاه کرد و آه کشید.

«لعنتی، چرا همیشه اتفاقای بدی برای من رخ می‌ده؟»

«چون که قویا و بااستعدادا همیشه با بدشانسی احاطه می‌شن.»

«تو لایت ناولا، بااستعدادا همیشه خوش‌شانسن و فرزندان محبوب خدایانن.»

«هرچقد استعداد بیشتری داشته باشی، سختی‌های مسیر هم بیشتره. سرنوشت و خود جهان، در راه مقابله باهات هرکاری می‌کنن تا نتونی جلوشون وایستی.»

موجودی که بتواند در برابر قوانین جهان و خود سرنوشت بایستد، موجودی ایزدانیه که می‌تونست هرچیزی رو آزادانه نابود کنه. زندگی و مرگ در اختیارش می‌بود، امپراتور واقعی کیهان.

البته این هم مهمه که رسیدن به همچین سطحی از قدرت چقدر سخته، حتی اگر کسی هم می‌تونست جلوی جهان، سرنوشت و قوانین حاکم بر اون‌ها بایستد، آیا می‌شد در مکانی وجود داشت باشد که از خودش ضعیف‌تر محسوب می‌شود؟ یه انسان نمی‌توانست تو جعبه کفشی زندگی کنه، اندازه‌ا‌ش اجازه این رو نمی‌داد.

برای لحظه‌ای، بای زه‌مین احساس کرد که چیزی کشف کرده ولی جرقه این فکر تا ظاهر شد سریع غیب شد، احتمالا بخاطر وضعی که الان داشت.

بعد چند ثانیه، بدنش رو کش داد و با بی‌حالی گفت: «خب، بهرحال که قرار نیست با این چیزا بمیرم.»

«شاید حق با توعه.»

صدای لیلیث بهش رسید و یک لحظه بعد، ازش پرسید: «اما الان می‌خوای چیکار کنی؟ فک کنم الانم می‌دونی چی قراره رخ بده، نه؟»

«اون سگه شوان‌یوان حتما یه موشک اینجا می‌فرسته.» بای زه‌مين با تمسخر گفت. خشم تو چشماش جرقه‌ای زد و آرام گفت: «واقعا که سگ صدا زدن اون یارو بی‌احترامی به سگ‌هاست. حتی سگا هم توله‌هاشون رو ول نمی‌کنن یا بهشون آسیب نمی‌زنن.»

لیلیث چیزی نگفت و بای زه‌مین ادامه داد: «اما، مشکلی نداریم، با اینکه این عکس‌العمل رو انتظار نداشتم، این طوری هم نبود که پیشبینی نکرده بودمش.»

...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی